خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


بایگانی

 

الهی و ربی من لی غیرک...

 :'(

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۲ ، ۰۰:۳۸
مهربان اربابـــــ ...

 

کرم ابریشم کوچک من

خانه ی تازه ی تو مبارک

آخرش بافتی پیله ات را؟

بال تازه ، دل نو مبارک

*

آن لباس قدیمی و پاره

دیدی اندازه ی قد ِ تو نیست...

دیگر آن را نباید بپوشی ،

واقعا این که در حد تو نیست

*

آن خود ِ کهنه ات را رها کن

بی خیالش بیا زود بیرون

یک خودِ تازه تر آن طرف هاست

آنطرف پشت آن بید مجنون


 

بعد از این آسمان پیله ی توست

ابرها را تو پیراهنت کن

زودتر وقت نداریم اصلا

بال های نو ات را تنت کن 

*

وعده ی ما همان جا که گفتی ، 

پشت دروازه ی شهر جادو

منتظر باش دارم می آیم

وای رفتی! ولی بال من کو؟

*

تو برو ... من ولی کار دارم

بال پرواز من پاره پاره است

باز باید ببافم خودم را

پیله ی کوچکم نیمه کاره است...

  

سروده ی عرفان نظر آهاری

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۳۷
مهربان اربابـــــ ...

امام رضا(ع)...

 

من...

هیچی و همه چی...

تنها هـمین آهنگ...


د ل م ب ر ا ت ت ن گ ش د ه





شب ِ تولد امام رضا(ع)...

من ودوستام...

از دانشگاه تا حرم امام رضا(ع)...


هیچوقت اون شب رو فراموش نـمی کنم...

یکی از بهترین شب های عمرم بود...

بچه های اِلکی و امام رضا(ع)...

چقدر خوش بودیم...


امام رضا(ع)...

مراقب همه ی دوستام باش هر جا که هستن...


۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۴۸
مهربان اربابـــــ ...


کی بیـن مهربونا مث تو مهربونه...


:)

....


***********


شب بود،خسته بودم،چشمامو بسته بودم...


خورشید سر زد و من پیشت نشسته بودم


چشمامو باز کردم،دیدم ازت خبر نیست


دیدم برام تو دنیا،از تو عزیز تر نیست...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۴۲
مهربان اربابـــــ ...

روز بزرگداشت شاه چراغ مبارک...


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

... همه آنهایی که فکر می کردند شاید ماجرا به جنگ ختم نشود ،

 

به اشتباه خودشان پی برده بودند .


توی این گیر و دار یک نفر که فرمانده چهار هزار نفر از اهل کوفه بود ،

 

رییس طایفه اش بود ، مورد احترام حکومت و قدرت بود ، دست و دلش لرزید.


حُر پشت پا زد به دنیا و رفت سمت امام ، چون عاشق شده بود ،

 

عاشقی که همه دنیا را گذاشت زمین و همه آخرت را گرفت ، با تمام توان...

 

حُر و مهربان ارباب...


 

التماس دعا.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۰۱
مهربان اربابـــــ ...







...

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۵۱
مهربان اربابـــــ ...

 

وقتی زیارت نامه ی پیامبران و امامان را می خوانیم،

سلام می کنیم به خودش ، با اسـمش صدا می زنیم و صفاتش.

پسر کوچک فاطمه اما ، زیارتش فرق می کند

او همه چیزش را داد و پس باید به همه چیزش سلام کنیم.

سلام به خودش ،

سلام به سر بریده اش ،

سلام به سینه شکسته اش ،

سلام به محاسن خونینش ،

سلام به بدن برهنه اش ،

سلام به سری که روی نیزه رفت و...

 

شاید زیارت نامه امام حسیـــــن(ع) این طور وارد شده تا همه بفهمند

حسیــــــن (ع) چه قدر عاشق بود....

 

فصل عاشقی.نوشته ی مهدی قزلی.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۱۰
مهربان اربابـــــ ...



ما را کبوترانه گرفتار کرده است

آزاد کرده است و گرفتار کرده است...

 


****

و من تمام تار و پود بودنم را شکافتم و در بند بند وجودم

مهر تو بود که لانه کرده بود....آهوانه ضامنم باش که بد عهدی نکنم....


*******

گویی گلدسته های حرم تو را می خوانند ... و تا 

صدای نقاره خانه اش را نشنوی ، آرام نمی گیری.






دلم نوشتــــ

من از تصوّر نبودنت..

رو شونه ی تو گریه می کنم...



۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۳۰
مهربان اربابـــــ ...
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۲۰
مهربان اربابـــــ ...
۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

 

انگشتر را که دستش دیدم ، خنده ام گرفت.

 

حلقه ی ابراهیم یک انگشتر عقیق بود.

 

توی عملیات رکابش شکسته بود. نگین را داده بود برایش رکاب ساخته بودند .

 

چه قید و بندی داشت !

 

******

 

گفت : « دوست دارم سایه ی تو همیشه دنبالم باشه.»

کتاب همت


 

پ.ن. داشتم عکس های شهید همت رو نگاه می کردم

 

یه لحظه گفتم حاجی جون پس کجاست این انگشترت!!!!

 

چرا تو عکس هات نیست!

 

زدم عکس بعدی....

 

انگشترش رو دیدم... :)

 

شهدا تو کویر دلامون بارونن

کلید ِ قفل ِ  هر زندونن...

 

امروز در تشییع پیکر دو شهید گمنام

 

بیاد همه دوستان یک سبد سیب بودم...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

مهربان اربابم...

 

راست و حسینی بگم

 

دلم برا کربلات تنگ شده....

 

میدونم

 

میدونم هر کس کربلاتو دید دیگه آروم و قرار نداره....

 

اما  ، بزار

 

بزار بی قرار شما باشم... بزار بی قرار کربلای شما باشم...

 

بزار بی قرار شش گوشه ات باشم...

 

بزار...

 

مهربان اربابم....

بی قراری واسه شما  زیباست...

 

بی قراری واسه حسیــــــــــــــــــــــــن (علیه السلام) زیباست...

 

بی قراری واسه کربلات زیباست...

 

بزار بی قرار تو باشم مهربان اربابم...

اصلا

 

بی قراری ، واسه  پسر ِ  

 

فاطمــــــــه (سلام الله علیها) ، قشنگ ترین بی قراری دنیاست....

 

بزار بی قرارت باشم مهربان اربابم...

************

هر کی هستیم ، هر چی هستیم ،

 

زیر خیمه ی حسیـــــــــــــــــــــــــــن(ع) هستیم...

 

تمام دلخوشیم همین ِ  ، عزیز فاطمه (سلام الله علیها) ، بدی پناهم...


                                                                                                                  

  

 



فردا دو تا شهیـــــــــد

مهمان خانم حضرت معصومه ( سلام الله علیها ) هستند...



۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۳۳
مهربان اربابـــــ ...




لیلی قصه اش را دوباره خواند .

برای هزارمین بار و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد.

لیلی گریست و گفت : کاش این گونه نبود.

خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.

لیلی ! قصه ات را عوض کن.

لیلی اما می ترسید.

لیلی به مردن عادت داشت.

تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.

خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تا نمیرد.

دنیا ، لیلی زنده می خواهد.

لیلی آه نیست.

لیلی اشک نیست.

لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست.

لیلی زندگی ست.

لیلی ! زندگی کن.

اگر لیلی بمیرد ، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟

چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟

چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟

چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟

چه کسی پیراهن عشق بدوزد؟

لیلی ! قصه ات را دوباره بنویس.

لیلی ، به قصه اش برگشت.

این بار نه به قصد مردن.

که به قصد زندگی.

و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گمنام.....


 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۹
مهربان اربابـــــ ...