خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


بایگانی

۲۹۷ مطلب با موضوع «مــــــادر...» ثبت شده است

 

یازهراء سلام الله علیها مدد..

یا کریم اهل بیت مدد..

 

مناجات

دریافت

**

السلام علیک یا مسلم بن العقیل علیه السلام

دل و باور و تیغ او با حسین است

در آیین او دین و دنیا حسین است

 


حسین

اشک از ما و شور از تو..

سیاهی از ما و نور از تو..

**

 

زنده شد دلم ب عشق تو

کشته ی بین دو نهر آب

 

 یا شهید الشهداء یا غریب الغربا 

 

**
اربابم
منو دست عنایت تو
میخوام از تو حمایت تو
ب یه دنیا می ارزه حسین
یه لبخند رضایت تو

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

بی کسی، غربت، تحمّل، صبر، داغی بر جگر
تک تک این واژه ها را می شود معنا حسن

بین کوچه، بین خانه، بین مسجد، در سپاه
هر طرف رو می کنم تنها حسن، تنها حسن

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

  

در بساط عشق هرکس زحمتش بالاتر است..
پیش زهرا مادرش شخصیتش بالاتر است..

خیمه تو جای
کبروکینه ومنصب که نیست 
هرکه خاکی تر آمد عزتش بالاتراست..

 ♡♡

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر 

* برقعی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

 

تو مرد جنگی!


بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد کنی ،

جوشن ات را بفروش!

 می دانست، فاطمه می شود جوشنِ کبیرِ علی

♡♡

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۰
مهربان اربابـــــ ...

 

آسمان می‌خواند امشب قدسیان دف می‌زنند
حوریان کل می‌کشند و خاکیان کف می‌زنند

شیر عاشق کش! کدام آهو دلت را برده است؟
تیغ مرحب جو! کدام ابرو دلت را برده است؟

آسمانی بی‌کرانی، عاشق دریا شدی
آمدی آیینه‌ی انسیه‌ی حورا شدی

امشب ای زیباترین! ای دلبر کوثر بیا !
شب شبِ عشق است، ای داماد پیغمبر بیا !

بیش از اینها با دل محبوب ما بازی نکن
پیش این نیلوفر یکدانه غمازی نکن

مثل اقیانوس آرام است این بانو ولی
در دلش توفان بپا کردی، مدارا کن علی!

«لیله القدر» نگاهش یا علی! اجر تو است
او «سلام فیه حتی مطلع الفجر» تو است

از ازل در پرده بود آیینه دارش می‌شوی
در عبور از کوچه باغ عشق، یارش می‌شوی

قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنی‌ست..
وای‌! وقتی می‌رسد دریا به دریا دیدنی‌ست..

ماه در امواج دریا دیدنی تر می‌شود..
قدر زهرا با علی فهمیدنی تر می‌شود..

مانده احمد تا کدامین وجه رب را بنگرد
روی حیدر را ببیند یا به زهرا بنگرد

ای بلال امشب اذانی را که می‌خواهی بگو
«اشهد ان علیا حجت الله»ی بگو

با خدیجه کاش چادر می کشیدم بر سرش
وقت رفتن کاش می‌بوسید او را مادرش

«اُمّ اَیْمَن»! مثل مادر دور زهرا می‌پری
تا نریزد اشکی امشب از سر بی مادری

عقد زهرا و علی در آسمان‌ها بسته‌ شد
سرنوشت عشق هم بر زلف آنها بسته‌ شد

گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است
خوب می‌دانست حیدر بی زره هم حیدر است

تا مدینه روح را با حاجیان پر می‌دهیم
دل به چشم کوثر و دستان حیدر می‌دهیم

♡♡

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

خوش ب حالتان 

حضرت مادر..

خوش ب حالتان 

کنار امیرتان بودید 

توانستید سپر بلایش شوید..

خوش ب حالتان

خوش ب حالتان

 

+ خیر نبینین بحق فاطمه الزهراء سلام الله علیها 

خیر نبینین.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایست..

شاعر : جانفدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

مادرم میگه :

خونه ، جاییه که 

آدم توش آرامش داشته باشه ؛

فرقی نمیکنه یه اتاق باشه ، گچ و خاک باشه ،

یا قصر باشه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است
می فروشد زِرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
"إن یکاد" از نفس فاطمه بر تن دارد

خبر از شوق به افلاک _سراسیمه_ رسید
تا که این نیمهء توحید به آن نیمه رسید

علی و فاطمه در سایهء هم... فکر کنید
شانه در شانه دوتا کعبهء یک دست سفید

عشق تا قبلِ همین واقعه مصداق نداشت
ساز و آواز خدا گوشهء عشّاق نداشت

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه... فاطمه با رایحهء گُل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد
دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد

ابر مهریهء او بود که باران آمد
نفَس فاطمه فرمود که باران آمد

ناگهان پنجره ای رو به تماشا وا شد
هر کجا قافیه "یا فاطمةالزهرا" شد

مثنوی نام تو را برده، تلاطم دارد
چادرت را بتکان، قصد تیمّم دارد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

 
سیدحمیدرضا برقعی
از مجموعه شعر علوی "تحیر"

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۱
مهربان اربابـــــ ...

 

دست ما نیست اگر دست ب دامان توییم

فاطمه خواسته که بی سر و سامان توییم

تا ببینیم کمی از وجنات نبوی 

تشنه ی دیدن رخسار درخشان توییم 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

 

در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن
با مهر و مهر فاطمه اصل سند شدن

این آرزوی سرخ گذرنامۀ من است
در زیر پای مهر سفارت، لگد شدن

  

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۵
مهربان اربابـــــ ...

 

خوش به حال ما که در دام نگاه شما گرفتارشده‌ایم...

تا باشد از این گرفتاری‌ها...

لابد امروز همه دور و بر مادر را گرفته‌اید

و از خوش‌حالی‌اش شادی می‌کنید

ما تمام آرزویمان لبخند شماست سلام حسین جان، دل ما کربلاست♡♡

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۵۰
مهربان اربابـــــ ...

 

 سوز دل ، اشک روان ، آه سحر ، ناله ی شب

این همه از نظر لطف شما میبینم..

 

* حافظ شیرازی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۱۵
مهربان اربابـــــ ...