خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

حسیــــــــــــن(ع) تنها بود..

چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۰۰ ب.ظ


حسیـــــــــن(ع)
تنها بود ...

 

این سو و آن سو را نگاه کرد و دید که همه یارانش به خاک افتاده اند.

بلند گفت: " کسی نیست به خاطر خدا ما را کمک کند؟ "

و هیچکس نبود.

یک مرد مانده بود و یک بیابان نامرد.

یک مرد مانده بود و کران تا کران عدو.

**

حال امام روز عاشورا حال عجیبی بود.

هم گریه می کرد ، هم صبر. هم مضطرب بود ، هم با وقار.

هم خاکی و خونی بود ، هم نورانی.

هم می جنگید ، هم کمک می خواست.

هم کشته می شد ، هم نصیحت می کرد...

حال امام روز عاشورا حال عجیبی بود ،

هم حال عاشق را داشت ، هم حال معشوق...

**

هیچ پیامبر و امامی را توی میدان جنگ نکشتند ، جز حسیـــــــــــن(ع)...
هیچ پیامبر و امامی را تشنه نکشتند و یا وقت کشته شدن تشنه نبود ،
جز حسیــــــــن(ع)...
هیچ پیامبر و امامی هم کمک نخواست وقت کشته شدن ،چون علنی کشته نشد،
جز حسیــــــــــــن(ع)...
هیچ پیامبر و امامی جسدش روی زمین نماند ،
جز حسیــــــــــــن(ع)...
امام حسیــــــــن(ع) توی بعضی چیز ها یکی ست ،
دومی ندارد.
مثل معشوق که یکی ست و دومی ندارد.
 
* منتخب از کتاب فصل عاشقی نوشته مهدی قزلی 

**

حسیــــــــــــن(ع) غریب مــــــــــادر...

**

حرمتو بردار بریم مدینه

الهی زینب داغتو نبینه

منو اینجا آوردی کجا

پر دلشوره ام به خدا

این همون سرزمینیه که

میگن اسمش رو کرببلا

اسم کرببلا که میاد

میارم مادرم رو به یاد

که واسم روضه هاشو میخوند

شده بود حجر دارالعزا

همه چیز رو از قبل شنیده بودم

کرببلاتو ندیده بودم

حرمتو بردار بریم مدینه

الهی زینب داغتو نبینه

بی قرار قلب خواهرته

نگو روزای آخرته

اونایی که دادم به خودت

یادگارای مادرته

یکیشون کهنه پیراهنه

که شبا روی قلب منه

یکیشون جای بوسه ای

زیر حلقوم و خنجرته

الهی لباتو تشنه نبینم

گلوتو زیر دشنه نبینم

حرمتو بردار بریم مدینه

الهی زینب غمتو نبینه

شبمو بی ستاره نکن

دلمو پاره پاره نکن

تا میگم آخرش چی میشه

تو به گودال اشاره نکن

میدونم ته این قضیه

منم و تله زینبیه

میگی برگرد برو به حرم

کشتنمو نظاره نکن...


مهربان اربابـــــــ ..

آهــــــ....

امان از دل زینــــــــــــب(س)...

 
فصل عاشقی نوشته مهدی قزلی 

نظرات (۴)

:'(
یا حسین مظلوم

امان از دل زینب
خدایا به حرمت دل زینب نزار هیچ خواهری غم برادرشو ببینه :(
پاسخ:
:'( 


حسیــــــــن(ع) غریب مـــــــادر...

امان از دل ِ زینـــــــــــب(س)...

:'( 

الهی آمین یا رب العالمین...
۲۳ آبان ۹۲ ، ۰۰:۵۸ و خدایی که در این نزدیکیست
آرزو مندم توی زندگیت فقط یکبار توی دوراهی بمونی...

اونم بین الحرمین.....
پاسخ:

:'(

۲۳ آبان ۹۲ ، ۰۰:۵۰ مریم حیدری
هیچی ک ندونم 
هیچی ک درک نکنم
فقط میدونم خواهر بودن سخته....
اونم خواهری مثل زینب...

وای از تل زینبیه...
.....
پاسخ:
وای...
وای...
وای...

امان از دل ِ زینبـــــــــ (س)...



:'(
خیلی زیبا بود
انشالله پرنده حرم آقا بشید..
پاسخ:
زدم گره پر ِ دلم رو به پر ِ کبوترات ، یا حسیـــــن(ع)

تا آخر یه روز تو پرواز عشق ، برسم به کربلات ، یا حسیـــــن(ع)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">