خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت



برای داشتنت حاضرم هر کاری بکنم..
مثلا "
یکی از بهترین بنده های خدا بشم..!
البته دو قدم ما..
بیست قدم " خدا " با مهربانی تمام.

توکل بر خدای عشق..



بـغض ، یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان..

يكشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۰۰ ب.ظ


با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!


درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو


صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرتـــ خیس می شود اما


به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو


گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم


باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان ، بانو


باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو


دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...


شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:


شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو


شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلویم را بسته است


بغـــض ، یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودتــ بخوان بانو...

 

خودتــ بخوانـــ...

خودتــ بخوانـــ...

...

 

+ بخشی از شعر ِ :در ازدحام حرم، از سید حمیدرضا برقعی.

نظرات (۵)

:(

سلام
شعر قشنگی بود...
رفتی حرم سهم دعای ما فراموش نشه لطفا :)
پاسخ:
:'(

سلام مژگان جون

دعا...

باشه حتما.

تو هم مارو دعا کن...
سلام عزیزم
شرمنده سلام یادم رفت
انشالله مزد عزادریتون رو از بی بی دوعالم دریافت کنید
پاسخ:
سلام

نه بابا  این چه حرفیه ،خواهش میکنم .


مــــادر...

آهـــ......
این روزها بعض داره دل خواهری که دور مانده از برادرش
برادر بی سر در کربلا
خواهر در اسارت در راه شام
خدایا این روزها عجیب سنگین است هوا
انگار آسمان هم برای همدردی این خواهر و برادر بغض دارد
پاسخ:
 
همسفرت زینــــب ، حالا ، همسفر است با قاتلت...

تو شاهدی...

سلام فاطمه خانوم

عزاداری هاتون قبول حق...


سلام حضرت مشکل گشای من، بانو ...
ناگزیر
مثل شعر، ناگهان
مثل گریه، بی‌امان
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب ناپذیر ...
پاسخ:
 ...

ناگزیر
مثل شعر، ناگهان
مثل گریه، بی‌امان
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب ناپذیر ...

ای مسافر غریب ...


دیدمت ولی چه دور ...

دیدمت ولی چه دیر ...


+ فکر میکنم این شعر از قیصر امین پور باشه...


۲۶ آبان ۹۲ ، ۲۰:۳۵ و خدایی که در این نزدیکیست
بغض یعنی 
حرفهایم را از نگاهم خودت بخوان بانو....

انقدر با حس نوشته بودی که باور کن موقع خوندن تمام احساستو بهم منتقل کرد...

انشالله خودش ناگفته هاتو جواب بده  
بحق برادرش که این روزا ،روزهای خواهربرادری
پاسخ:
اوهوم...

بغض ها حل نمیشه...

فقط باید خودش بخونه از نگاهم...


احساسم...

ببخشید ( چون احساسم ، غم داشت و دارهــ... )


ناگفته ها...

جواب نداره...

روزای خواهر و برداری

اوهوم

:'(

اما

خوشبحال زیــــنب(س) و حسیــــــن(ع)...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">