خداوند محبت است... بنام محبت

اینجا بهــانه های زدن جور میشود...

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۷:۴۰ ب.ظ

 

امشبی را بیا به منزل مـا

قدمتــ  روی چشم ای شَـــــه دین

بَــزم ما خاکی استـــ

خاکی باشـــ ..

روی دامــان خاکی ام بنشین

میخوام از عمه برات بگم بابا...

**

همــــه  امیـد بچــه ها عمه

دمی از مـا جــدا نشــد عمه

تــا عمـو در کنـار علقمـه مانــــد...

شـد ابالفضــــل ِ خیمه ها عمه...

پدرمــ روی خاکــ و نیمه ی شب از پـی بچه ها ،دو تــاعمه...

هر طرف نالــــه  در بیابان بود...

شد همه دشتــــــ  یکــــ صــدا عمه...

**

عمه از خیمه تا مقتـــــل رفتـــ ...

شبی از ناقه تـــا که افتادمـــ ناله کردمـــ بیـــا بیــا عمه...

**

مانـــده امـــ....

مانـــده ام بانـــویی که آن شب بود ،مــــادرم فاطمــــه است یــا عمه...

**

هرکجا تازیانه بالا رفتــ  زودتر گشتــ ، جان فدا عمه...

شهر تا ازدحامـــ شد ، طفلی داد زد زیر ِ دست و پا ،عمه...

کاشـــــــــ عمــو بود تا که در نورش ، بکِشد خار  ِ پای مـا عمه...

**

تــا نبینیـــم گریه هم را...

 من جدا گریه و جدا عمه...

یکشبی را دلمـــ به دریـــا زد

شِــکوه آغــاز کرد با عمه...

که مگر نیستـــ احترام ِ یتیـــم ،آیه ی مصحف خدا ،عمه...

پس چرا اهل شام مسخره کرد گریه های یتیـــم را ، عمه...


بابا...

اینـجا بهــــانه های زدن جور میشود...

کافیستـــــ  زیر ِ لب ، پدرتــــ  را صـــدا کنی...


کافیستــــ یک دوبار بگویی گرسنه ای...

یا نالـــه ای به خاطر زنجیر ِ پا کنی...

بابا...

اصلا نه! بی بهانه زدن عادت ِ همه است...

حرف گرسنگی نزده باز هم زدند...

دیدم که بر لبان تو میخورد پشت هم...

چوب ِ تری که قبل از لبــان تو ، بر سرم زدند...

دریافت
حجم: 7.33 مگابایت
توضیحات: زخم ِ دل ِ خواهرت کبودی بازومه...

 

نظرات (۱)

خدا نگه داره عمه رو 

سلام بر زینب 


پاسخ:
بابا...

خبر داشتی اصلا که سر عمه شکسته است... 

پر از زخم و جراحت شده است...

سلام بر زینــــــب(س)...

ارسال نظر

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">