خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

عشق قدرتمند تر از ظلم

شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۳۲ ب.ظ

 

 

بزار آخر خوابمم بگم

نه بزار همه ی خوابمو بگم 

تا جایی که تونستم دویدم 

تا رسیدم په تو.. 

پیش تو.. 

 

 جایی که این نفر سوم رو ببینم ،
کنار ِ توام.. اما فرار میکنم میام
 پشت ِ سر ِ تو.. قایم میشم و 
دست هامو حلقه میکنم دور ِ پهلوهات..
 
  
+ این احساس رو دخترها بهتر درک میکنند. این قایم شدن رو..
 
 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">