خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

امام حسن علیه السلام که داشت بدن پدر رو غسل میداد

سرش رو گذاشت به دیوار و گریه کرد...

امام حسین علیه السلام پرسید چی شده داداش چرا گریه میکنی؟

 

امام حسن علیه السلام فرمود : 

اینقدر پدرم شبانه غذا گذاشته رو دوشش برای فقرا برده 

که کتف هاش پینه بسته...

.

.

بعدتر

بچه های حسین علیه السلام ، پسر امیرالمومنین علیه السلام ،

در خرابه های شام ، گرسنه بودن...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">