خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

 

عبدالله بن حسن علیه السلام به اسناد خود از پدران خویش نقل میکند :
" وقتی ابوبکر عاملان فاطمه علیها السلام را از فدک بیرون کرد و این مطلب به گوش ایشان رسید ،
مقنعه ی خود را محکم بست و دامنه های چادر را جمع نمود و در میان جمعی از زنان قوم و بنی هاشم به سوی مسجد روانه شد در حالیکه به شدت خود را در چادر پوشانده بود و راه رفتنش دقیقا" همچون راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله بود تا اینکه بر ابوبکر که در میان جمعی از مهاجرین و انصار نشسته بود وارد شد و میان ایشان و سایرین پرده ای آویختند و آن حضرت نشست و سپس ناله ای جگرسوز از عمق سینه برآورد که مردم را به گریه وا داشت و مجلس را متشنج نمود ، آنگاه لختی سکوت فرمود تا مردم آرام شده و هیجان آنها فروکش کرد سپس کلام گهربار خویش را با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر خدا آغاز کرد و مردم دوباره گریان شدند و مجددا " چون آرام گرفتند ، فرمود :


سپاس شایسته ی خداست به سبب آن نعماتی که بخشیده و شکر ، او را به واسطه ی آنچه الهام نموده و ستایش ورا( با کسره خوانده شود) به جهت آنچه از پیش فرستاده ، از قبیل تمام نعماتی که احسان نمود و ریزش موهباتی که اعطا کرد و تمام نمودن سنت هایی که فرو فرستاد ، که شمارش آنها فراتر از احتساب و نهایت آن برتر از جزا و پاداش و دامنه اش فوق درک بشر است.

ادامه دارد...

+ منبع : خطبه ی حضرت زهرا سلام الله علیها - ترجمه ی فاطمه مشایخ

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">