خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

بازگشت همه به سوی اوست.

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۲۰ ب.ظ

 

از وقتی یادم میاد همیشه لبخند میزد و مهربون بود و مهمون دوست.

آخرین تصویری هم که ازش یادمه اینه :
اون قدیما توی یه صبح تمیز و سالم در تهران ، توی یه منطقه با خونه های حیاط دار قدیمی ، خونه ی پیرمرد انتهای کوچه بود ، دیوار های حیاطش پر از پیچک های رونده بود ، حیاطش پر از گلدون های گل بود و یه حوض که توش ماهی قرمزای شیطون دختر پیرمرد بود و البته یه گربه که همیشه لب چینه به ماهی ها نگاه میکرد ، اما از پیرمرد خجالت می کشید نمیگم می ترسید ، چون پیرمرد مهربون بود.
پیرمرد داشت به گل هاش آب میداد دورو بر ساعت 7 صبح بود شاید و منم داشتم نگاه میکردم.
بعدم خوردن یه صبحونه با مرباهای خونگی متفاوت و خوشمزه ، تو همون حیاط.
پیرمرد که بر اثر تصادف آلزایمر گرفت نمیدونم چه به سر پیچک ها و گل ها اومد ، و چه به سر ماهی گلی ها.

من دیگه پیرمرد رو ندیدم تا دیروز که عکسش و اعلامیه...

خدا رحمتت کنه پیرمرد مهربون ، تصاویر خیلی کمی از بچگی هام یادمه ، ولی شما تو ذهنم موندی به خاطر خوش اخلاقی و همیشه لبخند زدن و متانت تون.

روحت شاد
و ببخشید نیامدم به تشییع تون.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۶
مهربان اربابـــــ ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">