خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

 

بسم رب الشهداء...

روزنامه رو روی اپن میبینم برمیدارم بخونم!
منی که خیلی وقته حوصله ی سیاست ندارم
خدا نکنه سیاست دست بزاره رو زندگیت..
اونوقت دیگه سیاست فقط یه کلمه نیست فقط پست گذاشتن نیست فقط حرف نیست.
آمریکاست جنگه سوریه است و شهدای مدافع حرم و آرزوی زندگیت..

خلاصه روزنامه رو چون عکس روش حضرت آقاست برمیدارم ببینم چی گفتن خیلی وقته نخوندم و گوش ندادم ، در مورد انتخابات بود گفتم بخونم مهمه
خوندم با فکر به تو :)

8 اردیبهشت 96
مطلب رو میخونم و
ستون کنار روزنامه رو میبینم که مطلب در مورد شهداست
تیتر مطالب رو نوشته.

ورق میزنم صفحه ی دوم
یه حدیث از امام حسین علیه السلام
که خیلی زیباست.

و زیرش عکس یه شهید که..
یه شهید که نگاهش آشناست..
که چهره اش آشناست..
که اسمش آشناست..

شک میکنی که نکنه همون شهیدی باشه که دنبالش میگردیم
چند خط اول مطلب در مورد شهید رو میخونی و میگی نه بابا این مال آنجا نیست.
بیشتر میخونی و هی شک داری
آخرم میگی نه فکر نکنم نمیدونم
گیج میشی
و روزنامه رو میخوای بزاری قاطی روزنامه های دیگه
اما
دقیقا" یادمه هی خواستم بزارم هی برداشتم
خواستم بزارم نذاشتم
آخرم نمیدونم چرا ولی نگهش داشتم اون برگ روزنامه رو جدا برداشتم و گذاشتم بین وسایلام.
این شهید یه جوری آشنا بود..

*
بعد کلی گشتن تو سایت ها دنبال شهیدی که
وقتی دلتنگ و بی قرار و بی خبر هستی
برات نقشه پهن میکنه تو چادر فرماندهیش و
میگه این 5 نقطه مراکز نظامی هست که ما داریم
اولی 
دومی
سومی
همه رو روی نقشه نشون میده با دست
من اصن حواسم نیست متحیر نگاه میکنم
چهارمی رو میگه و یه اسم نصفه نیمه ازش یادت میمونه
پنجمی رو که میگه دقیقا" به قلبت به دلت به عشق توی وجودت مربوطه..

یادت میمونه..

شهداء
شما فوق العاده این
شما فوق العاده این
الله اکبر از وجودتون که خیلی به خدا نزدیکه

اللهم الرزقنا..

بعد کلی گشتن یه عکس پیدا میکنی که شبیهشه یا خودشه
ولی اسمشو نمیدونی
و کلی میگردی میگردی

در حالیکه دیدیش و نشناختیش!

*
و حالا همینطور که وسایل بهم ریختت رو داری نگاه میکنی یهو اون روزنامه رو میبینی دوباره..
و
ای وای من
ای وای من
که تو همون شهید بودی..

چقدر دیر شناختمت
چرا شک کردم
و چرا نرفتم مطالب بیشتری بخونم..

حالا که در موردت مطلب بیشتری خوندم
اون اسم یادم اومد..

لشکر ده سید الشهداء...
مکانی که تو بودی بنیانگذارش :")

و به مناسبت سالروز شهادتت که ده اردیبهشته
8 اردیبهشت با اون روزنامه به خونه مون اومده بودی
و من تا امروز نشناختمت!

شهداء؟
میدونین که فوق العاده این؟
میدونین که خیلی ما رو دوست دارین؟
میدونین که عاشق ما هستین؟
میدونین که ما مدیون شماییم؟
میدونی که اگه نمیگفتی دق میکردم...
خوابم که برد حالم خیلی بد بود بزور نفس میکشیدم...
بیدار که شدم از ناامیدی باورت نکردم...

تا بعد که .. :)
فهمیدم چه خوب آدرس دادی (چشمک)

ممنونم شهداء 
ممنونیم شهداء..
:)
:)

+ دانشجوی نخبه ی کشور
رتبه ی اول کنکور ، برگزیده ی دانشگاه شریف
فرماندهی عملیات بازی دراز

فرمانده گردان مخابرات سپاه پاسداران
قائم مقام تیپ محمد رسول الله صل الله علیه و آله(محمدابراهیم میگه باید کامل بگیم)
بنیانگذار لشکر ده سید الشهداء
و....

 

سلام و رحمت و رضوان خدا بر سردار دلاور شهید محسن وزوائی

+ سلام شهدای راهیان غرب :)

قبلا" تو راهیان غرب دیده بودمت.

 
+ شهداء ممنونیم و بیشتر التماس دعا 

:)

:)

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">