خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از خداوند یاری می طلبم..

جمعه, ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۳۰ ب.ظ

 

هنگامی که او را با خود بردند  ، و به اتفاق تصمیم گرفتند وی را در مخفی گاه چاه قرار دهند ، و ( مقصد خود را عملی ساختند؛ )
به او وحی فرستادیم که آنها را در آینده از کارشان با خبر خواهی ساخت : در حالی که آنها نمیدانند.

(برادران یوسف) شب هنگام ، گریان به سراغ پدر آمدند.
گفتند : " ای پدر !
ما رفتیم تا مشغول مسابقه شویم ، و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خرد!
(و می دانیم ) تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد،
هر چند راستگو باشیم."
 و پیراهن او را با خونی دروغین ( آغشته ساخته ، نزد پدر ) آوردند ؛

گفت : " نفس (سرکش) شما این کار ( زشت ) را برایتان زینت داده من صبر جمیل خواهم داشت ( و شکیبابی خالی از ناسپاسی) و در برابر آنچه می گویید ، از خداوند یاری می طلبم....

و (سرانجام) او را به بهایی اندک ،
به چند درهم فروختند ؛
و نسبت به ( فروختن ) او ، بی رغبت بودند ( چرا که می ترسیدند رازشان فاش شود).


+ و خداوند به آنچه آنها انجام میدادند آگاه بود...

قرآن الکریم 

سوره ی یوسف
ترجمه ی مکارم شیرازی..

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">