خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

زمین سردش بود...

شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۲، ۰۷:۱۸ ب.ظ

زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛

نه دانه ای از دلش سر در می آورد و ...

 


نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند.

 قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد ِ تردید مانده بود.

خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی.

اما زمین شک کرده بود،

به آفتاب شک کرده بود،

به درخت شک کرده بود،

به پرنده شک کرده بود.


خدا گفت:به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟

تو داغ و پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست

و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی،

نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم.اما...

من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت ِ دیگری است،

و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟

تو اما بی قرار ِ معرفتی دیگر بودی.

و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است.

و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی.

اما میان معرفت نو و ایمان نو ،

فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.

فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی،

صبوری و سکوت و سنگینی را.

 و تو پذیرفتی.


اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری

و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری.

زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ِ ایمان نیست،

ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است...


پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !


و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد.

زمین ایمان آورد و جهان سبز شد.

زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.


نام ایمان تازه زمین، بهـــار بود.

 

نوشته ی عرفان نظر آهاری 


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۱۴
مهربان اربابـــــ ...

خدا.

زمستان.

سیب.

معرفت.

نظرات (۲)

۱۵ دی ۹۲ ، ۱۵:۱۷ مریم حیدری
لیلا آخر تو و این خانم آهاری منو میکشید :(

بسیار زیبااااااااااااااااااااااااااااا بود 

ممنون خواهری
پاسخ:
خدا نکند!


:)

به نظر منم قشنگه و جای تامل داره.

دستشون درد نکنه.

خواهش میشود مریم جون.
بهار بود.

خیلی قشنگ بود

نوشته کی بود؟؟؟
پاسخ:
سلام باران

نام ایمان تازه زمین، بهـــار بود...


واقعا دست نویسنده اش درد نکنه.

نوشته ی خانم عرفان نظر آهاری.


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">