خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

آن همه دعای بی جواب او ، مستجاب شد..

دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۳۰ ب.ظ

 

برگ
شاد ِ شاد بود
زندگی درخت ِ اعتماد بود
ناگهان ولی وزید باد
فرصتی به هیچ کس نداد

برگ، بی درخت شد
زندگی عجیبــ و سخـتـــ شد


برگ در به در
برگ هر طرف
برگ بی هدف

برگ غصه، برگ غم
ترس و وحشت و تگرگ هم

باغ و دره، کوه و دشت
روزها و ماه ها و سال ها گذشت

هیچ کس ولی درخت ِ او نبود
سفره ای برای بخت ِ او نبود

برگ روزی عاقبت درخت ِ خویش را شناخت
دل به شاخه های واژه باخت
برگ رفت و صفحه ای کتاب شد

آن همه دعای بی جواب او
مستجاب شد ..

برگ بودم و کتاب من تویی
آن دعای مستجاب من تویی
 ..


**********************************


{ شعر از :عرفان نظرآهاری }

پ.ن. هر انسانی ، کتابی است در انتظار خواننده اش...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۱۴
مهربان اربابـــــ ...

..

برگ و بار دل.

عشق.

دل.

نظرات (۳)

۱۵ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۳۵ آلــــــو نــــــک . . .
دست شاعرش و البته شما درد نکنه .

خیلی زیبا بود

ب قول بعضیا :

اوهوم

خیلی ب دلم نشست ...

دست نویسندش درد نکنه . . .  .

:)))))))))))))
پاسخ:

ممنونم.


واقعا قشنگه.


یعنی الان بنده ، بعضیا هستم!

من بعضیا نیستم ، من خودم هستم...

:)
شعر زیبایی انتخاب کردید...
سپاس
پاسخ:

خواهش می شود...

:)
۱۴ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۴۵ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
سلام خواهری
:)

مثل همیشه عالی
:)
پاسخ:

سلام مریم جون


اوهوم

خیلی به دلم نشست...


مثل همیشه دست نویسنده اش درد نکنه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">