خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

الف قامت او ...

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۲، ۰۴:۵۰ ب.ظ

  

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظهء باران نرسیده است؟

 

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

 

دل ِ عشق ترک خورد  ،

گل ِ زخم نمک خورد،

زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،

فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،

خداوند گواه است ، دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است،

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

  

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس ؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم،

زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته

در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟

ای عشق مجسم!

که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل ِ فاطمـــه آهت

به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،

آجرک الله!

 

عزیز دو جهان ، یوسف ِ در چاه ،

دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده  خاکستر ِ پرپرشده،

همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی،

به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود

آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی،

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،

نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،

شب من روزن مهتاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره ء دلداده ء دلسوخته  ارباب ندارد...

تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

 

گریه کن ،گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است

شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست ، کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،

و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود

چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است

و ببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است،

عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب ِ فرات است،

و ارباب ِهمه سینه زنان ، کشتی آرام نجات است ،

ولی حیف که ارباب « قتبل العبرات » است،

ولی حیف که ارباب« اسیر الکربات » است،

ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است

و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی ، الف قامت او  دال  و  همه هستی ِ او در کف گودال و

سپس آه که «الشّمرُ ...»

خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»

دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،

تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،

تو کجایی ... تو کجایی...

 

 # نوشته ی سید حمیدرضا برقعی.

   

نظرات (۵)

۰۹ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۲۵ محمدرضا محمودی
عاشق دلسوخته...
عاشق بود...عاشقی دلسوخته
چهره ای ملکوتی داشت.مظهر تمام خوبی ها بود...
همه ی وجودش با محبت حضرت زهرا (س) عجین شده بود....
پاسخ:

همان موقع ها که خدا می آفریدت ، ذره ذره ، عشق ِ فاطمه اش(س) را با بند بند وجودت عجین کرد..


همان موقع ها که خدا در آغوشت می گرفت و بر روی قلبت نام فاطمه اش (س) رامی نوشت..


و در گوش ت لالایی فاطمه (س) فاطمه(س) می خواند...


خدا خواست که فقط با یاد و نام فاطمه اش (س) آرام شوی...


خواست که روز های سخت ِ زمین بودنت را با نام فاطمه(س) با عشق ِ فاطمه(س) آسان کنی...

 

خواست که آرامش زندگی ات ، آرامشی از جنس زهرایش(س) باشد...

 

( اصلا همین است که وقت های ِ نا آرامی های وجودت ، بی قراری های دلت ، با روضه ی مادر... مادر...... )

 

زهرا(س) عشق ِ خداوند است و تو عشق ِ خدا را در بند بند وجودت داری و از جنس مهر هستی و محبت...

 


یازهــــرا(س)... 

 

با سلام و عصر بخیر به روزم با مطلب عیوب پنهان

پاسخ:
سلام 


ممنون 

میرسم خدمتتون.
۰۸ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۰۱ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
باز این معتکف جلو زد...
هان جت کیه؟؟؟
پاسخ:

جت 

نمیدونم والا ، خودتون با هم حل کنید این که کی جت هست!

۰۸ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۵۳ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
تو کجایی.....

دلم گرفته ...نمیدونم چرا....
خدایا مارو جززء کسانی قرار بده که دعای امام زمان شاملشون میشه
پاسخ:

دل منم...

اما میدونم چرا...



ان شاءالله...


وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است

 و  غم عشق به پایان نرسیده است....


بسیار زیباست این شعر خدا حفظ کنه آقای برقعی رو قدر این همشهریتون رو بدونید

شامل حال خیلی از ماها در این روزگار مرده میشود...

پاسخ:

واقعا زیباست...




خدا برکت بدهد به قلمشون.

قدر می دونیم.



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">