خداوند محبت است... بنام محبت

جوانمرد نام دیگر تو...

چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۲، ۰۴:۱۸ ب.ظ

 

عالِم ، هربامداد که بیدار میشود ،در جستجوی علم است؛

می رود تا علمش را افزون کند.

زاهد ، هر بامداد که بلند می شود ، در جسجوی زهد است ؛

می رود تا زهدش را زیاد کند.

اما


جوانمرد...

 

هر بامداد که بر می خیزد در جستجوی عشق است ؛

 

می رود تا دلی را شاد کند...


اگر گرسنه ای ، تنها بر سر سفره ی جوانمرد بنشین، او نام تو را نخواهد پرسید .

اگر غریبی و گمشده ، تنها بر سر سفره ی جوانمرد بنشین ، او از ایمان تو نخواهد پرسید .

جوانمرد است که  می گوید از نام و ایمان کسان نپرسید و بی پرسشی نان دهید؛

اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد ،

البته بر سفره ی جوانمرد به نان می ارزد!


...


با چهل روایت از جوانـمردی...


همراه باشید :)


امروز روایت سی و نهم در ادامه مطلب


روایت سی و نهم : جهیدن جوانمرد از بهشت و دوزخ!


هر جا که می رفت ٬بهشت هم دنبال او می رفت.

اما او می گذشت و اعتنایی نمی کرد.

بهشت به خدا گفت:خدایا ببین دیگران در آرزوی منند و من در آرزوی جوانمرد.

گذارش به هرجا می افتاد ٬ دوزخ از آن حوالی می گریخت.

دوزخ می گفت: خدایا ٬ببین همه از من می ترسند و من از جوانمرد.

خدا بهشت را در دست راست او گذاشت و دوزخ را در دست چپش.

اما جوانمرد هر دو را به خدا بازگرداند و گفت:

خدایا! نه به این امید دارم و نه از آن بیم. امیدم تنها به تو است و بیمم تنها از تو!


بودنت بهشت است و نبودنت جهنم.


پس خدا دستش را گرفت و از روی بهشت و از روی جهنم او را جهاند و گفت:

ای جوانمرد٬

آن سو تر از بهشت و جهنم نیز جایی است که تنها خدا از آن باخبر است،

و آنان که سر عبوراز بهشت و جهنم را دارند.


:)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۲۷
مهربان اربابـــــ ...

دل.

خدا.

بهشت . جهنم

عشق.

نظرات (۱۳)

اصلا موندم هنوز تو قشنگیش
عالی بود!

آن سو تر از بهشت و جهنم نیز جایی است که تنها خدا از آن باخبر است، 

و آنان که سر عبوراز بهشت و جهنم را دارند.

چه جایی باشه اونجا :)


خوشحالم از شاد بودنت :*



پاسخ:
من هم مونده بودم....

:)

....


ممنون مژگان مهربون.

ایشلا تو هم همیشه شاد باشی :)

آخ آخ که گفتی...

پاییز بهاریست که عاشق شده است....

 

بابت مهمونی هم افتادبی تو زحمتا..

باشهشب مزاحمتونمیشیم...

پاسخ:
پاییز....



نه زحمتی نیست دختر جون.

خوشحال میشیم :)


سلام دختر

سپاس گزارم از این پست زیبات

راستی لیلیا شرمنده این روزا زیاد نمی یام به وبلاگت آبجی

آخه هم سرم شلوغه هم این روزا حال و روزم خوب نیست... ولی تا شنبه حال و روزم ایشالله بهتر می شه :)


پاسخ:
سلام سمانه جون.

خواشمندم.... :)

دشمنت شرمنده.... هر وقت اومدی قدمت روی چشم.

حال و روز...

ایشالا خوب مشه حال و روزت.... خوب میشه همه چی....

:)

ممنون که اومدی سمانه جووووون.
۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۴۲ دلنــــــــامه
پس بزن کف دست قشنگه رو که صاحب خونه راضیه
بسه دیگه...
میوه و شیرینی و اینا ...جا نمونه...
بعدشم اگه چیزی خواستی بگو من سر راه بخرم بیارم
تازه یکم زودتر میام کمکت...

پاسخ:
:)

:)

:)
۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۳۸ دلنــــــــامه
مناسبت....
مثلا تولد امام رضا نمیشه؟؟؟
اصن شب جمعه است دوستداریم دور هم جمع بشیم؟؟
نظرت؟؟
پاسخ:
تولد ِ آقا...

دور هم جمع بشیم...

نظر دوستان هم مهمه خب.

من مشکلی ندارم ،موافقم....
۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۳۰ دلنــــــــامه
آره مهمونی رو هستم ولی فردا شب به بچه ها هم خبر بده...


پاسخ:
اونوخ با کدوم مناسبت ؟؟

:)

اوهوم....
۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۱۴ دلنــــــــامه
سلاااااااااااااااااااااااااااام آبجی
من امروز حالم خیلی خوبه خداروشکر...

قدیما مثلا ده 60 خخخخخخخ خخخخخخ
یادش بخیر مهمونی دور هم گرفتیم آبنبات میخوردیم
یاد نیمکت و باران بخیر...

الان دقیقا وب قبلیت بازه چندتا متن آخر رو کپی کردم یکیشو میخوام بذارم توی وبم
اجازه هست؟؟؟
پاسخ:
سلااااااااااااااااااااااااام مریم عزیز

جدا" !  خب خداروهزار مرتبه شکر ،خوشحالم کردی...


دهه 60 من تازه متولد شده بودم که! :))

---

اینجوری خندیدی منو یاد ِ...

---

آبنبات...

اوهوم...

آه...

آره ، یادش بخیر...

---

یاد نیمکتــ... و باران بخیر!!!!!

همچین میگی آدم فکر میکنه....

نیمکتـــ... و باران که همینجان.

میخوای یه مهمونی بگیریم ؟

---

بزار مریم عزیز

اجازه نمیخواد دختر خوب.

:)
۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۰۴ دلنــــــــامه
میبینم که باز شدی مث قدیما متن قشنگ میذاری...

پاسخ:
قدیما!!!!!!!


قدیما ینی دقیقا کی؟؟؟؟ :)

چه خبر مریم جون ؟؟
۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۰۲ دلنــــــــامه
آفرین لیلا به این انتخابت...

بسیااااااااااااااااااااااااااار زیبا بود
پاسخ:
خواهش میکنم...

دست نویسنده اش درد نکنه.

:)
بهشت به چه کارم آید درد من عشق است عشق(ع)

و عشق خوشحال از شاد بودن دیگران 
شاد بودن بچه یتیم 
شاد بودن خونواده ای که به نون شب محتاج است
شاد بودن کسی که با سیلی صورت خود را سرخ میکند تا زن و بچه شاد باشند
شاد بودن ...
و و و

پاسخ:
و عشق خوشحال از شاد بودن دیگران...

زیباست...

و

 دنیا هنوز که هنوز است جوانمرد می خواهد...

آخر

جوانمرد است که بامداد بر می خیزد ... و

می رود تا دلی را شاد کند...


۲۷ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۱۶ محمدرضا محمودی
شد حکایت همون قطار ک ب سوی خدا میرفت و وقتی ب ایستگاه بهشت رسید همگی پیاده شدند و نفهمیدند ک مقصد خداست،نه بهشت...

پس مقصد ما خداست و نه بهشت...
ایشالا...
:)
******
سلام
پاسخ:

دقیقا...


* مقصد ما خداست و نه بهشت... :)


ایشالا...

**

سلام سلام :)


بسیار عالی بود
پاسخ:

بله عالی ِ ...

سپاس از حضورتون...

سلام. واااااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااااااااااااای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای معرکه بود ... اصن نمی دونم چی بگم ... محشرررررررررررررررررررررررررررررررررر... عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
پاسخ:

سلاااااااااااام مهسا جون.

دست نویسنده اش درد نکنه... خانم عرفان نظر آهاری.

منم این کتاب رو خیلی دوست دارم.

چون روایت به روایت ، راه و رسم ِ  جوانمردی و جوانمرد بودن رو یاد میده.

:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">