خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت



برای داشتنت حاضرم هر کاری بکنم..
مثلا "
یکی از بهترین بنده های خدا بشم..!
البته دو قدم ما..
بیست قدم " خدا " با مهربانی تمام.

توکل بر خدای عشق..



لیلی ! زندگی کن...

سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۴:۴۹ ب.ظ




لیلی قصه اش را دوباره خواند .

برای هزارمین بار و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد.

لیلی گریست و گفت : کاش این گونه نبود.

خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.

لیلی ! قصه ات را عوض کن.

لیلی اما می ترسید.

لیلی به مردن عادت داشت.

تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.

خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تا نمیرد.

دنیا ، لیلی زنده می خواهد.

لیلی آه نیست.

لیلی اشک نیست.

لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست.

لیلی زندگی ست.

لیلی ! زندگی کن.

اگر لیلی بمیرد ، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟

چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟

چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟

چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟

چه کسی پیراهن عشق بدوزد؟

لیلی ! قصه ات را دوباره بنویس.

لیلی ، به قصه اش برگشت.

این بار نه به قصد مردن.

که به قصد زندگی.

و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گمنام.....


 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۱۲
مهربان اربابـــــ ...

لیلی

خدا.

سیب.

عشق.

زندگی.

نظرات (۶)

۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۵ دانشجوی کلاس اول دبستان
سلام

اجازه ی نشر این مطلب را می خواستم.

"باشد تا رستگار شویم"
پاسخ:

سلام 

خواهش میکنم 


ان شاءالله 

۱۵ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۲۶ دلنــــــــامه
تغییر...

صد بارهم که بخونی هر بار یه نکته توی متن پیدا میکنی
پاسخ:
آره همینجوری ِ...

متن های عرفان خیلی عمیق ِ...
با این پست خیلی صفا کردم باید تغییر داد و دوباره نوشت 

بنویس ب رنگ عشق...

بنویس ب رنگ خــــدا...

بنویس ب رنگ محبت ... 
پاسخ:
باید دوباره نوشت.


خدایا ، اراده ای عنایت کن!


رنگ محبت....

آه ای خدا.................................
۱۲ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۵۴ محمدرضا محمودی
دنیا ، لیلی زنده می خواهد...


لیلی ! قصه ات را دوباره بنویس.

این بار نه به قصد مردن.

که به قصد زندگی.



قصه ات را دوباره بنویس...
قصه ات را دوباره بنویس...
قصه ات را دوباره بنویس...

پاسخ:
باشه... 
سلام
مبارکه!

خیلی از ما مثل لیلی از تغییر قصه مون می ترسیم ... اما باید یادمون باشه که اگه قصه رو تغییر ندیم، می میریم ...

ممنون لیلیا ... عالی بود
پاسخ:
سلام مهسا جون.

سلامت باشی.


آره ... می ترسیم... بعضی وقتا هم حق داریم بترسیم.


خواهش میشود. دست نویسنده اش درد نکنه.
چه زیبا

هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.

لیلی ! قصه ات را عوض کن.

لیلی اما می ترسید. 

...

لیلی ، به قصه اش برگشت.

به قصد زندگی
دستت درد نکنه لیلی یا 

پاسخ:
آره زیباستــــ...

                


خواهش میشه مژگان جان.

شب و روزت پر از محبت خدا.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">