خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

خدایا عاشقم کن...

چهارشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۱۹ ب.ظ

                              

                                                                                                                                                          عکس : شهید امیر حاج امینی

 

سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او 

بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد،

برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود: خدایا! عاشقم کن...

 



از این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛

ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛

جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛

یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛

پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛

هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛

اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟

 

دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم.

 لحظه ای حاضر به رنجش کسی نمی شوم، حتی رنجش بسیار کوچک و ناچیز،

ولی در عوض برای خوشنودی دیگران حاضر به تحمل هرگونه رنجی می شوم. بله! به این دو چیز دل خوش کرده ام.

 

پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای، پس مرا به آرزویم که... برسان.

و یا به این خاطر که نمی توانم باعث رنجش کسی شوم، پس بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت... .

دنیا برای ضعیف نفسان، یک گرداب هلاکت است. اگر لحظه ای به خودمان واگذارده شویم، وای بر ما که دیگر نابودیمان حتمی است.

خوشا آن کس که به یاری او، در این گرداب هلاک نگردد.

ای حسین!

ای مظلوم کربلا!

ای شفیع لبیک گویان! ندای هل من ناصرت را من نیز لبیک گفتم (به خواست او) شفاعتم کن و

مگذار در این گرداب هلاکت هلاک گردم و ای خدا... .

بسیار بد و ضعیفم و در مقابل گناه، یارای مقاومت ندارم؛

زیرا هنوز نشناختمت و حتی در راه شناختت نیز زحمت نکشیده ام؛

زیرا ضعیف و پایبند به این دنیایم و نمی توانم از خوشی ها و آسایش های محض و پوشالی این دنیا دل بکنم

و در راه شناختت سختی کشم؛

سختی ای که پر از شیرینی و لذت است؛ ولی افسوس که این سختی و حلاوت نصیبم نمی گردد.

خالقا! تو را به خودت قسم، تو را به پیامبران و امامان زجر کشیده و معصومت قسم، بسیار عاشقم کن.

اگر چنین کنی که از دریای رحمت و کرامتت چیزی کاسته نمی شود و زیانی به تو نمی رسد.

همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم، برسم به آرزویی

اگر چنین کنی، دیگر هیچ نخواهم؛ چون همه چیز دارم. می دانم اگر چنین کنی، از این بند،

رهایی یافته و دیگر به سویت پر... .

خدایا! دل ِ شکسته و مهربانم را مرنجان.

تو خود گفتی که به دل شکستگان نزدیکم؛ من نیز دل شکسته دارم.

ای کسانی که این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دلم و این درد دل نمی دانم چه بگویم این تجربه تلخ و یا این وصیت نامه

یا این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم،

بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند؛

البته در این امر شکی نیست؛ ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنه کار ِ خدا ، به آرزویش رسیده است.

یا رب زِ کرم، بر من درویش نگر

هر چند نیَم لایق بخشایش تو

بر حال من خسته دل ریش نگر

حال که به عینه دیدید، شما را به خدا قسم، عاجزانه التماس و استدعا می کنم بیایید و به خاکش بیفتید؛

زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید و با او آشتی کنید؛

زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یک بار از ته دل صدایش کنید؛

دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید؛ دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا می برد، او می برد؛

ولی در این راه، آماده و حاضر به تقبل هر گونه سختی و رنج، همانند مظلوم کربلا حسین و پیامدار او زینب باشید؛

هر چند که سختی و رنج های ما در مقایسه با آنها نمی تواند قطره ای در مقابل دریا باشد. بله، خداگونه شدن، مشقات و مصائب دارد....

 

شنبه 7/4/65                
ساعت 5 بعدازظهر            

بنده مخلص و گنهکار، امیر حاج امینی

 

نظرات (۱۳)

سلام بر یاران حسین شهید ...
پاسخ:

ان شاءالله از یارانشون باشید. 



این جمله تون درسته تایپش: 
لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم...
پاسخ:

اتفاقا" خیلی رو این جمله فکر کردم! 

بعد با خودم گفتم اگر اشتباه ِ پس چرا هیچکس اشاره نمیکنه! 


سایتی که این مطلب رو گرفته بودم ازش ، اشتباه تایپی داشت ،اصلاح شد.


ممنون بابت دقتتون. 

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده...
پاسخ:

آمین یا رب العالمین 

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة ...

سلام
ممنون ...
پاسخ:

الهی آمین 


سلام 

خواهش میکنم. 


۰۱ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۴۵ مهدی، قلب تپنده شیعه
سلام خواهرم
انشالله عامل به حرفایی که میزنیم باشیم
و..........ادامه دهنده راه شهدا در عرصه جنگ نرم و جنگ با تهاجم فرهنگی و متاسفانه رابطه های مفسده انگیزه خواهرهامون و برادران در محیط کوچیک و بسته ی دانشگاهی...
اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک...
پاسخ:

سلام خواهری


ان شاءالله 



آمین یا رب العالمین 


۰۱ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۵۷ باید مراقب بود...

خدایا عاشقم کن..

من فقط تو رو از تو میخوام ...

آفرین آبجی... از انتخاب ِ‌خوبت..

التماس دعا

پاسخ:

آمین یا رب العالمین 

:)

ممنون سحر جون

محتاجیم به دعا 

۰۱ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۰۲ آلــــــو نــــــک . . .
شهدا شرمنده ایم . . . 
پاسخ:

میتونیم شرمنده نباشیم و ادامه دهنده راهشون باشیم.

۰۱ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۰۰ آلــــــو نــــــک . . .
سلام

آلـــــــــــــــونک بروز شد . . . 

کلیک رنجه بفرمایید . 

پاسخ:

سلام 


میرسم خدمتتون

تشکر

شهدا را امام شهدا شناخت که فرمود:
شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصالشان "عند ربهم یرزقون" اند...

سلام مجدد
اجازه دارم لینکتون کنم؟
پاسخ:

همینطوره 

روحشون شاد... 



سلام خواهر گلم 

خواهش میکنم ، لطف دارید. 

ادامش رو هرکسی به تناسب حال خودش پر میکنه
پاسخ:

جای خالی را به تناسب حال خود پر کنید.

شهدا ...........
پاسخ:

شهدا ، عشق را خوب فهمیده بودن ، عاشقی هم بلد بودن ، 

اصلا" به همین خاطر است که به عشق شان رسیدند...




سلام
خاطرات زیادی از کودکی دارم با این عکس
عکسی که همیشه برام تداعی کننده ی آرامش بعد شهادت بود .

یادمه این عکس در آلبوم خانوادگی مرحوم مادر بزرگم بود و وقتی دایی ام به کردستان رفته بود برای خدمت سربازی، همیشه این عکس را به جای عکس پسرش می بوسید و اشک می ریخت ...


بهره بردیم از این من زیبا
دست شما و نویسنده اش در دست مولا ان شالله
پاسخ:

سلااااام رقیه جون 

از این ورا ؟ :) 


روح ِ مادربزرگت شاد ان شاءالله.



آرامش بعد از شهادت... 


آره منم یادم میاد اولین بار تو دوران ابتدایی بردنمون نمایشگاه ،

از معصومیت و آرامش این شهید خیلی تعجب کردم و عکشونو خریدم و هی نگاه میکردم و نمی فهمیدم این آرامش از کجاست 

اما حالا میفهمم



خداروشکر 

نویسنده اش که خود ِ شهید  هست بنظرم ، چون وصیت نامه شونه. 

و حتما" دستش در دست مولا ست.


۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۰:۱۵ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
لیلا....

:(

نمیدونم چرا یجوریم..!!؟؟

چه متنی بود....
پاسخ:

بله خواهری؟


سلام 

یه جوری ، میدونم 


قشنگ بود ، وصیت نامه شون :)



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">