خداوند محبت است... بنام محبت

عروس ماه

پنجشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۱۴ ب.ظ

 

پرنده خیالش به گذشته پر می کشد، خواب دیشب او را  سخت بی قرار کرده ،

خواب مردی " بلند بالا و دل نشین ،دستاری عربی سپید بر سر بسته با لبخندی نمکین ، با موهای شانه زده ،

در کنار زیباترین مردی که در همه ی عمر دیده " ،

 

روی خطابش به او فرموده بود :  "من پیامبر اسلام هستم،

آخرین فرستاده ی خدا و این پسر من است حسین "

   

_آمده ام تا تو را برای پسرم خواستگاری کنم ، با مهریه ی تاج شرافت ِ مادری نُه امام و همسری یک امام... "

 .

 .

* سوالات زیادی در ذهن دارد و بالاخره طاقت از کف می دهد و از خواهرش

جهانتاب _که زیر سایه ی تک درختی برای پرنده ها دانه می ریزد_سوال

می کند که آیا نام پیغمبر اسلام  را شنیده یا نه؟! 

خواهرش می گوید :

نام پیامبر شان محمـــد است ، 

می گوید از حسین چه طور؟ چیزی شنیده ای؟

_تو حالت خوب نیست! حسین دیگر کیست؟ 

خوابش را دیده ام.

- خندید.

 

-خواب ِ مرد رویاهایت را دیده ای؟.... نکند همین ماهو بوده؟ یا شاید هم آن برادر زاده ی تند مزاجش ؟...

.

.

 

"خیره به ماه مانده بودم. بی هیچ فکر و حرکتی. به نظرم ماه هم به من خیره شده بود...

ماه بزرگتر از همیشه از پنجره آمده بود داخل اتاق و گویی به من لبخند می‌زد...

.

 

- سلام شهربانو ! مرا می‌شناسی؟ نامم فاطمــــه است، دختر پیامبـــر هستم و مـــادر "حسیـــن" ،

 آمده‌ام از تو پاسخ بگیرم.

.

.

 

نشد که از خوشحالی جیغ بزنم، چه برسد به اینکه بال درآورم و به سویش  پرواز کنم...

ـ مگر می‌شود که... نخواهم؟ چه سوال عجیبی می‌پرسید بانو!

ـ اما یک شرط دارم دختر... ما غیر مسلمان را ...

ـ همین؟ این که کم چیزی است! آئین من از دیشب عوض شده است بانوی من.

 

آئین من دیگر "حسین" است! همه چیز من "حسین" است؛ "حسین ِ" شما! "

.

.

 

   

 

* کتاب" بی تو یک سال است " به انضمام ِ " عروس ماه می شوم " 

      دو داستان در یک کتاب

      این کتاب داستانی است از حیات نورانی حضرت معصومه (س) به انضمام داستانی از حیات حضرت بی بی شهربانو (س).

      نوشته ی نجمه کتابچی - از سری کتاب های دانشجویی 

  

 

نظرات (۱۴)

بسیار زیبا
پایدار باشید

یاعلی
پاسخ:

دست ِ نویسنده اش درد نکنه

سلامت باشید 


۰۶ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۱۸ پلڪــــ شیشـہ اے
این نوشته کجا بود ؟!
وای آبجی ...
پاسخ:

همینجا بود :) 

خیلی قشنگه  حتما" بخون کتابش رو آبجی جان 


متاسفانه نمیدونم در چه شهری به دنیا اومدند.. اما اهل فارس بودند..
مقبره شون هم در شهر ری هستش..
پاسخ:

من شنیدم که دختر ِ  یزدگرد سوم - پادشاه ایران - بودن ایشون! 



ان شاءالله ایندفه شهر ری رفتم یادم باشه برم زیارتشون 

ممنون که گفتید :) 

میدونستید بی بی شهربانو ایرانی بوده؟

پاسخ:

بله شنیده بودم و برام خیلی جالب بود :) 

سپاس 


می دونید برای کدوم یکی از شهر های ایران بوده؟؟


سلام
چه تصویر زیبایی
یا فاطر بحق فاطمه

" بعد تو دنیا قشنگ نیست"
پاسخ:

سلام 

بله خیلی قشنگه 

بنده رو یاد ِ شب های مناطق ِ راهیان میندازه 

الهی آمین 


http://pouke140.blog.ir/1393/05/18/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%AD%D8%A8-%D9%88%D8%B7%D9%86
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبـــ 

موفق باشید. 

سپاس از حضورتون 

۱۸ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۱۰ باید مراقب بود..
عجب دنیاییه ها...
زیبا بود ...
پاسخ:

آره آبجی ، دنیای عجیبیه ، دنیای کوچیکیه ، 


و حواس جمع بودن ِ خدا ، قشنگ 

همین که حواسش به مرد ِ رویاهای شهربانو بوده ، قشنگه. 

حواسش به دل ِ همه بنده هاش هست.



دست نویسنده اش درد نکنه. 

چ نوشته ای ؟
پاسخ:

یه نوشته ای که چند وقت پیش توی عریضه ، برای مهدی جان(عج) نوشته بودم. 



سلام..
چه تصویر زیبایی..:-)
پاسخ:

سلام 

موافقم ، دست ِ عکاسش درد نکنه :)



سپاس از حضورتون 

به مهدی فاطمه سلام ا...

دلم پر است

 پر از لحظه های بارانی

 پرم ز گریه

 پر از گریه های طولانی

طلسم بغضم اگر بشکند ز دل تنگی

شکسته دل ترم از ابرهای بارانی

بیا به دامنم ای اشک لحظه ای بنشین

مگر غبار دلم را دوباره بنشانی

بیا که چشم به راهت نشسته ام ای اشک

 بیا که با تو شبم می شود چراغانی

 شب است و خلوت و تنهایی و تلاطم درد

 من و خیال تو  و گریه های پنهانی
پاسخ:

یا مهدی(عج)... 


۱۷ مرداد ۹۳ ، ۱۶:۲۳ ی آنتی زایون
سلام بانو
ممنون دوست عزیز

با مطلب :
آشنایی با کلیه محصولات نستله + تصویر
درخدمتم

پاسخ:

سلام خواهری 

بابت ِ ؟


میام آبجی ممنون 



۱۷ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۲۶ آلــــــو نــــــک . . .
السلام علی الحسین . . . 
پاسخ:

یا زهرا(س)

کی فکرش رو می کرد ؟
از اون سر دنیا تا این سر دنیا !
پاسخ:

با این جملتون یاد ِ نوشته ای افتادم! 



آره واقعا" کی فکرشو میکرد 

کارهای خداست دیگه ، وقتی که بخواد...

آدم حیرون میمونه! 


یاحسین(ع)

سلام. من که با همین یه ذره اشک تو چشام جمع شد ....
خدا خیرت بده آبجی گلی که کتابای خوب خوب معرفی می کنی
پاسخ:

سلام مهسا جان 


معنی ِ اشک جمع شده تو چشمات رو می فهمم 

من هم... 



ممنون

دعام کن آبجی 


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">