خداوند محبت است... بنام محبت

دنیای حسین (علیه السلام)

جمعه, ۲۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۰۰ ق.ظ

 

یاران حسین که یکی یکی پیشانی بر خاک گذاشتند و پا بر افلاک ، نوبت بنی هاشم شد

و علی  پسر بزرگ ِ حسین جلو آمد.

حسین گفت: « علی جلویم راه برو ، می خواهم تماشایت کنم... »

 

علی راه می رفت و  حسین بغض کرده بود...

حسین  آتش فشانی شده بود که بیرون نمی ریخت...

علی را بغل زد

حسین بی قرار بود خیلی زیاد...

...

...

علی اکبر که رفت سمت میدان ، حسین نگاه ِ  نا امیدانه ای به او کرد ، کمی دنبالش رفت...

و...

 

حسین چه میشد اگر زینب سراغش نمی آمد و او را نمی برد؟

 

 ..

 

  

 قصه ی کربلا

فصل پیامبری دوباره

نوشته ی مهدی قزلی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۲۵
مهربان اربابـــــ ...

نظرات (۴)

۰۳ آبان ۹۳ ، ۱۷:۱۷ مرتضی بابائی
سلام مطالبت خیلی قشنگه در واقع روضه های خوبی تعریف میکنی موفق باشی!
فقط دوست عزیز شاید اگه از یه فونت دیگه استفاده کنی وبت قشنگ تر هم بشه!
به بلاگ ما هم بیا سر بزن چیزای جالب و جنجال برانگیزی توش هست
یاعلی

پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ 

نظر لطف ِ شماست

با نظرتون موافقم در مورد فونت ِ خوب 

سپاس از حضورتون 


۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۸:۲۲ تک نویسی...
اینجا چه زود محرم شده است....

یا حسین....
یا زینب...

آه....
۲۶ مهر ۹۳ ، ۲۳:۵۴ بــ ر ان ــا
و دنیای حسین دنیای عشق است

عشق علیه السلام
صل علی الله علیک یا مظلوم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">