خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

پرچم های سیاه

جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۵:۳۰ ق.ظ

تو این روزهایی که حال و حوصله ی هیچی رو نداری

میری که سه جلد باقیمونده ی قصه ی کربلا رو بخری ؛

با خودت میگی حالا که پناهگاهت شده قتلگاه ،شاید  حوصله ی خوندن سه جلد ِ باقیمونده رو داشته باشی

اما میبینی هنوزم لایق خوندنشون نیستی انگار و مثل همیشه این کتاب ها تموم شدن! و دیر رسیدی

مثل اینها که سردرگمن فقط نگاه میکنی اما هیچی رو نمیبینی هی دور خودت میچرخی

فقط می خوای یه کتاب پیدا کنی که با دلت حرف بزنه

وسط همه ی حواس پرتی هات محمد ابراهیم رو میبینی،یعنی خودش میخاد که ببینیش؛ یه آلبوم خیلی قشنگ از محمد ابراهیم همت ؛

عکس هاشو نگاه میکنی و دلت برا خودت تنگ میشه!!! خودی که خوب باشه ، خودی که خدا دوست داشته باشه ، خودی که... 

عکس هاشو نگاه میکنی دلت برا اخلاص و پاکی تنگ میشه ؛ دلت برا طلائیه تنگ میشه...دلت...

چی دارم میگم! دل...

 

یادت میاد محمد ابراهیم رو حق الناس حساس ِ! آلبومو میبندی و میزاری سرجاش!

 

هر کتابی رو که گفتم نداشت ، یهو از دهنم پرید گفتم اینک شوکران رو دارید ؟ گفتند بله 2 جلدشو داریم همونجاست.

بالاخره چشمت می افته به عاشقانه های شهدا و میبینی شون، ذوق میکنی و میدویی سمت قفسه ی کتاب

اما یهو یادت میاد که ...

که حتی حوصله ی خوندن ِ عاشقانه های شهدا رو هم نداری!!! یعنی دل ِ خوندنشون رو نداری!

وقتی می خونی انگار تمام وجودت میسوزه؛ قبلا" می سوخت الان بیشتر میسوزه....

اما بازم می خریشون بدون اینکه بدونی چرا ؛

شاید چون نگاه میکنی به ساعتت  و میبینی یک ساعت و نیمه تو کتاب فروشی هستی و هنوز یک کتابم نتونستنی انتخاب کنی!

و خجالت میکشی دست خالی بیای بیرون ؛

شایدم برمیداری و خودتو مجبور میکنی که بخونی که دلت  بیشتر بسوزه!!!!

 

بالاخره میای بیرون از کتاب فروشی و چشمت میفته به مسابقه ی کتاب خوانی که جایزه اش کربلاست...

اما حتی دلت نمیخاد تو این مسابقه شرکت کنی! دلت میگیره

  

خواهر پلک شیشه ای قراره بیاد حرم ، تو حرم نشستی و هی با خودت کلنجار میری که زیارتنامه بخونی یا نخونی!!!

اخرم میری زیارت نامه برمیداری و با نفَسی که دیگه در نمیاد زیارت نامه می خونی ... زیارت ِ حضرت زهرا(س)... زیارت امام رضا(ع)...

زیارت حضرت معصومه(س)...

 

غروبه ، داره اذان میگه ، اینقدر حالت بد میشه که می خوای از حرم بزنی بیرون و میزنی بیرون...

جلوی در دختری رو میبینی که تمام بدنش سوخته... خشکت میزنه...

 

و فقط می تونی بگی خدایا شکر  واسه نعمت سلامتی...

و بعد پیام خواهر پلک رو میبینی و برمیگردی تو حرم که خواهر پلک رو ببینی و می بینیش....

 

نگاهت می افته به پرچم های سیاه...

تو حرم ِ بانو ، تو شهر ، همه آمادن واسه محرم ، حتی کتاب فروشی ها هم قفسه های مخصوص ِ محرم دارن

به بانوی آیینه ها میگی ، حتی نمیدونی که اماده هستی واسه محرم یا نه ...

و میگی واسه محرم مون دعا کن...

   

تو این روزها که حتی لباس مشکی ِ محرمت ، اومده در ِ خونه انگار ؛

 هی با خودت میگی کاش حداقل محرم بطلبنت مجلس امام حسین(ع)...

کاش حداقل راهت بدن...

 

غروب ِ جمعه ای... 

مهدی جان(عج) واسه محرم همه ی ما دعا کن... 

واسه چشم هامون... 

واسه بغض های تو گلومون... 

واسه... 

نمیدونم چی ، فقط دعا کن خدا محبت ِ شما اهل بیت و شهدا رو ازمون نگیره ؛ 

راستی خدای با محبت و مهربون ، ممنون که محبت ِ حسین(ع) به دل هامون دادی... 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۰۲
مهربان اربابـــــ ...

نظرات (۱۰)

سلام

شهادت حضرتش بر شما تسلیت....

***
عیون أخبار الرضا علیه السلام ـ به نقل از حسن بن جَهْم ـ :

 از امام رضا علیه السلام پرسیدم : فدایت گردم ! خوش دارم بدانم که نزدت چه جایگاهى دارم . 
حضرت فرمود : «نگاه کن که من چه جایگاهى نزدت دارم [که جایگاه تو در نزد من نیز مانند آن است]» .

عیون أخبار الرضا علیه السلام : 2 / 50 / 192و...
پاسخ:
سلام

بر شما هم تسلیت

و روزیتون زیارت ان شاءالله



سپاس از بیان این احادیث زیبا


۱۹ آذر ۹۳ ، ۲۲:۴۶ تک نویسی...

  ........... نان...........

http://taknevisi.blog.ir/post/97

پاسخ:

موفق باشید

سلام

 فرا رسیدن روز دانشجو را به شما صمیمانه تبریک می گویم....



http://zareh.blog.ir/post/636
پاسخ:

سلام

متشکرم ، و به همچنین بر همه ی دانشجویان عزیز


چه خوب ، ممنون

خدا حفظ کنه حضرت آقا رو

چشمهای خرابه روشن شد،السلام علیک سر، بابا

می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا


 شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها تسلیت....
پاسخ:

بر شما هم تسلیت ، شهادت ِ گل ِ سه ساله ی حسین(ع) 

:'(

۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۸:۵۳ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
آبجی باش...

پاسخ:

هستم ، نیستم؟



کاش سهراب اینگونه می گفت:
آب را گل نکنید . . .
شاید از دور علمدار حسین (ع)
مشک طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا که از این آب روان،
پر کند مشک تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر (ع) بی شیر رباب (س)
نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .

آب را گل نکنید .
پاسخ:

و بخوابد آرام ... 



آب مهریه ی گُل بود 

آب را  گل نکنیم 


السلام علیک یا قمر بنی هاشم ، یا ابالفضل العباس (ع) 


بنام خدا

وقتی آمدم و چشمانم به حرمت خورد حیران شدم ... اونموقع فهمیدم عشق حقیقی یعنی چی ...

السلام و علیک یا حسین شهید(ع)

سلام

تقریبا من بیشتر مطالبتون رو میخونم

من دانشجوی صنعتی شریفم یه سایت به اسم خبر ایران به این آدرس تازه درس کردم اگر مایل بودید و قابل بود

لینک کنید و از قسمت تماس با ما هم به من اطلاع دهید که لینک وبلاگ شما رو در قسمت سمت راست سایت بزارم

سایت یه قسمتی داره که میتونید آخرین اخبار در ضمینه ی دلخواه خودتون رو تو وبلاگتون بزارید

به هر حال به وب نویستون ادامه بدید من همیشه میام سر میزنم

بای

پاسخ:


سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبـــ 

سپاس از حضورتون 

التماس دعا 

۰۳ آبان ۹۳ ، ۲۳:۳۹ پلڪــــ شیشـہ اے
چشمات غم عمیقی داشتند!!

الحمدلله رب العالمین از سلامتی.برای این بود پس متلاطم بودی!

پاسخ:

...



ممنون آبجی جان

شکر برای همه نعمت هایی که حواسمون بهشون هست و نیست.


۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۲ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
عه بهروز داشتید؟؟

:)
پاسخ:

بهروز اسم پسره! 


" به روز " درست تره بنظرم


نه آبجی پلک داشتیم ؛ در واقع همون به روز ِ شما خواهری


در پناه حسین باشید ان شاالله

التماس دعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">