خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

اسمی که طعم زندگی را یاد آدم ها می داد...

جمعه, ۱۲ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۱۵ ب.ظ


 

 سالهای سال ، درخت سیب اسم خدا را زمزمه کرد

و با هر زمزمه ای سیبی سرخ بدنیا به آمد.

سیب ها هر کدام یک کلمه بود.

کلمه های خدا.

مردم کلمه های خدا را می گرفتند و نمی دانستند که

درخت اسم خدا را منتشر می کند.

اما درخت می دانست ، خدا هم.


درخت اسم خدا را به هرکس که می رسید می بخشید .

آدم ها همه اسم خدا را دوست داشتند .

بچه ها اما بیشتر .

و وقتی سیب می خوردند ، خدا را مزمزه می کردند و دهانشان بوی خدا می گرفت.

 

****

درخت سیب زیادی پیر شده بود خسته بود .

می خواست بمیرد ؛ اما اجازه خدا لازم بود .

درخت رو به خدا کرد و گفت : «همه عمر اسم شیرینت را بخشیدم ؛

اسمی که طعم زندگی را یاد آدم ها می داد .

حس می کنم ماموریتم دیگر تمام شده بگذار زودتر به تو برسم »


خدا گفت : « عزیز ِ سبزم !

تنها به قدر یک سیب دیگر صبر کن

آخرین سیبت ، سهم کودکی است که هنوز دندانهایش جوانه نزده ،

این آخرین هدیه را هم ببخش . صبر کن تا لبخندش را ببینی .»


و درخت یکسال دیگر هم زنده ماند . برای دیدن آخرین لبخند

و وقتی که کودک آخرین سیب را از شاخه چید ،

خدا لبخند زد و درخت ، آرام در آغوش خدا جان داد...

 


نظرات (۷)

سلام
تولدتون مبارک باشه.

http://www.8pic.ir/images/06066815990961130244.jpg

پاسخ:
سلام بر بوی گلاب.

متشکرم... سلامت باشید.

:)

چرا زحمت کشیدین. راضی به زحمتتون نبودم...

خیلی قشنگ بود....

ممنونم. :)
سلام
شهادت فرزند امام الرئوف بر شما تسلیت باد.
پاسخ:
سلام باران

همچنین بر شما ...

:(
سلام لیلا

خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ بود

خیلی لذت بزدم از خوندنش

وآخرین سیب....

راستی عکسها خیلی قشنگن بانو؛ مخصوصاً اولیه با اون لپ های نازش :))
پاسخ:
سلام سمانه جون.

دست نویسنده اش درد نکنه.

خداروشکر...


آره باهات موافقم خیلی نازه...
...
پاسخ:
نه کلا امروز یه جوری شدی دختر !

خوبی مژگان جون؟
وای این عکسا چقد نازن لی لی آ
مرسی خانوم گلم!
و این متن از خودت بود؟
سیب... واژۀ شیرین خدا
حالا دیگه بیشتر سیب رو دوست میدارم:)
پاسخ:
سلام مریم عزیز.

خواهش میکنم...

نه. از خانم نظرآهاری بود...

:)
سلاااااام

اون عکسها باحال ترن 

طعم زندگی زمانی اتفاق می افته که بچت بهت بگه مامان یا بابا

آخ که چه طعمی داره

بعد گاز اول رو که زدی تازه میفهمی که ای بابا چه اشتباهی کردی

اونوقته که تازه داستان شروع میشه وباید شیر خشک بخری ،

پوشاک بخری

خب این بود داستان طعم زندگی!!!!

راستی متنتون هم قشنننننگ بود

اون سیبا رو حداقل پست کن///

ممنونم 
پاسخ:
سلام باران

کدوم عکس ها؟ همین ها که اینجاست منظورتونه؟

مامان و بابا گفتن بچه ها... بله ، طعم ِ شیرینی داره...
---
:)

ای بابا حالا اینقدر اقتصادی فکر نکنید نمیشه...

تازه روزی رسون هم خداستــــ. جناب باران :)

-

دست نویسنده اش درد نکنه.

سیب ها...

خب اینجا یک سبد ِ سیب ِ دیگه.

خواشمندم.


۱۲ مهر ۹۲ ، ۲۲:۲۷ دلنــــــــامه
اولا چه عکسی 
دوما چه متنی
سوما خیلی سیب دوستداریا...
چهارما ببین تا کجاهاشو فکر میکنن"سهم کودکی که هنوز دندانهایش جوانه نزده"
من خودم رو میگم واقعا کوته بینم واقعا خجالت میکشم وقتی میبینم خدا تا کجاها به فکر منٍ و من همین امروز رو میبینم و درصورت نشدنش دادو بیداد میکنم بخدا گله میکنم 

طعم زندگی....
پاسخ:
:)

دست نویسنده  اش درد نکنه.

سیب خب آره...

شاید خیلی سیب نخورم با اینکه اکثرا  تو خونه مون هست ولی خیلی سیب دوست دارم :)

آرررررررررررررررره...

خدا ، خداست و مهربون ...

حواسش به همه چی و همه جا و همه کس هست... :)


منم همین طور مریم جون. هم خجالت میکشم هم خوشحال میشم که اینقدر حواسش بهمون هست ...


طعم زندگی... طعم یه سیب سرخ ِ...

:)


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">