خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

هیئتــ یازهراء...

جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۱۴ ب.ظ

 

بسم رب الحسین 

 

اگر شهدا  با خدایشان  قرار می گذاشتند که مثل اربابشان شهید شوند ، اگر شهدا  روشون نمیشد پیش ِ اربابشان ، سر داشته باشند...

مهربان اربابـــ

 من ی که حتا  خاک ِ پاک ِ چادر ِ خاکی ِ مــادرتان  هم نـــیستم..

روم نمیشه...

روم نمیشه حضرت مـــادر(س)  با قامتی خمیده وارد ِ محشر شود و من...

 

:'((

 

 *************

 

اسلام علی الحسین(ع) و علی علی ابن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

 

 

+ کربلا رویامه...

 

  

پیرمرد حاضر ُ آماده نشسته ، بار ُ بندیل  ُ عصاش هم کنارش

اینقدر شوق رفتن داره که از ساعت ده صبح آماده شده ، در حالی که ساعت حرکت ِ اتوبوس 2 بعد از ظهره!

به شوقی که برا رفتن داره حسودیت میشه ، احساس کمبود میکنی!

داری نماز میخونی که حرف های پیرمرد با بغل دستیش رو می شنوی!

میگه : آخرین بار که حرم ِ امام رضا(ع) بودم به آقا گفتم : کربلا مو امضاء کن...

 

دلت میشکنه و فرو میره تو چشمات انگار!

بی اختیار میزنی زیر گریه...از  اون اشک های گرم!

 مثل ابر بهاری وسط پاییز ِ سرد ِ دلت ، گریه میکنی...

میگی قربونت برم امام رضا(ع) ، همه از کرامت و مهربونی شما حرف میزنند.................

و  من

هنوز آخرین باری که پیش ِ شما بودم رو به یاد میارم و...

و التماس هام روبروی ضریح و...

و اشک هام...

و ...

...

و حال خوبی که پیش ِ شما داشتم...

و با همین حال ِ خوبی که برگشتم...

و ...

و...

و .. 

امام رئوف...

هیچی و همه چی ..

:'((

 

به مهربانی و کرامت ِ شما ایمان دارم

دوستت دارم امام رضا(ع)...

:'((

 

 

  

* روضه ی رسول ِ خدا ، رحمة ٌ للعالمین...

 

پیغمبر (ص) داشت بالای منبر خطبه می خوند 

نگاه ِ پیغمبر(ص) چرخید سمت درب ِ مسجد ، شوق و شور تو چهره ی پیغمبر نمایان شد ، بغلش رو باز کرد

همه نگاه کردند دیدند حسین (ع) داره میدوه ، میخواد بیاد تو بغل ِ پیغمبر قرار بگیره

حواسش تو صورت پیغمبر  ِ

جلوشو ندید آقا...

پاش گرفت به حصیر ِ کنار ستون مسجد ، جلوی ِ پیغمبر با صورت افتاد رو زمین

پیغمبر خطبشو قطع کرد و سراسیمه از بالا منبر اومد پایین

نشست رو زمین ، لباس های حسین اش رو در آورد

هی بدن ِ حسین رو بوسه میزنه

عزیزم طوری ت نشد بابا

جایی از بدنت درد نگرفت

جایی از بدنت زخم نشد...

 

       - یا رسول الله ما حسین رو بلند می کردیم، شما خطبه تون رو ادامه می دادید

 

       وقتی حسینم روی زمین افتاد ، دیدم عرش خدا به لرزه افتاد...

:'(

.

.

.

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سیدالشهدا ، بر جدال طاقت داشت

هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید 

عزیز ِ فاطــمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد 

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

:'(

 

* روضه ی کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی(علیه السلام)...

 

 غریب ِ خانه ی خویش...

 

:'((

 

 

 

 

 درد دل هـــای زینب(س) با حسین اش(ع)

 

حسین سفر با قاتلت

مرا یاد ِ مدینه می انداخت داداش

 

مغیره( لعنت الله) هر روز از جلوی چشمان ِ  پدرمان علی(ع) رد میشد

انگار می خواست یاد ِ پــدر بندازد من بودم که فاطمــه ات را ...

آه...

:"((

 

* شلمچه یعنی فضای ِ رقیق شده ی زیر ِ قبه ی امام حسین(ع)

   شلمچه ، از  ما  خوشگل تر و جوون تر رو  زمین خوابیده، شلمچه از ما جوان ِ رعناتر رو زمین خوابیده ،
   شلمچه ، از ما عاشق تر  رو  زمین خوابیده.

   شلمچه از ما جوان ِ پا به بخت گذاشته تر رو زمین خوابیده ، شلمچه ، جوان ِ تازه حلقه ازدواج و نامزدی دستش کرده رو زمین خوابیده...

   قرار ِ بی قرارها ،شلمچه است..


   * یکی از این جوون ها ، شهید محمد معماریان است..

   * امشب که خدا خواست،طلبیدن شهدا و رفتم خونه ی این شهید بزرگوار ،داشتم وصیت نامه شون رو میخوندم ،دلم هوای ِ شلمچه کرد...

      جمعتون جمع ِ شهدا ، التماس دعا...

  

* ان شاءالله با دعای ِ با محبت ِ شما شهدا ، روزیمون کربلا از مرز ِ شلمچه .. 

السلام علیک یا فاطـــمه الزهــراء(سلام الله علیها)

   

بعد از سه روز پیاده روی ، همه به عشق رسیدند

من مانده ام و دنیا دور ِ سرم می چرخد!

  

+ کی فکرش را می کرد یک روزی بیاید که بشود فقط با کارت ملی ت بروی کربلای حسین(ع)

 

چه انتظار ها دارم!

آن موقع ها که نمیشد ،آمدم راهم ندادی مهربان اربابـــ

حالا هم...

  

 

محال با شما معنا ندارد

چه شد که شما هم شده ای آرزوی محال برایم ، مهربان اربابـــ حسین(ع)

 

 

از حال  و هوایم در اربعین هر سال ، خسته شدم مهربان ارباب...

تا کی باید  فراری باشم از تلویزیون و شبکه هایی که کربلای شما را نشان میدهند!

و از حرف های مجری تلویزیونی که روبروی گنبد ِ حرمتان نشسته  و می گوید جوان ها تا جوانند بیایند کربلا!

انگار که کربلا رفتن دست ِ خود ِ آدم است!

:'(

شاید هم واقعا" دست ِ خود آدم است!!

تا کی باید بغض هایم را قورت بدم و وقتی که دیگر نمیتوانم اشک هایم را کنترل کنم از اتاق بیرون بزنم!

این ها همه یعنی دلم برای کربلایی که هیچوقت ندیدمش تنگ شده

این ها یعنی دلم برای کربلایی که ندیده - باور دارم آرام ِ جان است ، آرام ِ روح و روان است - تنگ شده

 

از حال  و هوایم در اربعین هر سال خسته شدم

از همه فراری ، از همه چیز فراری

از همه ی آنهایی که یک بار کربلای حسین(ع) را دیده اند ، فراری

آه مهربان ارباب حسین(ع)...

 

  

سوالی بود حرف هایم هرچند سوال هایم جواب ندارد انگار ، و من فقط همین جواب را بلدم و بهش ایمان دارم!

همین بی قراری ، همین که روز اربعین کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته دل ِ درب و داغونم ، شُکر...

بی قراری برای حسین(ع) زیباست...

  

 

 

بغض ِ جدایی امشب ، تو این نفس ها مونده

تو این دل های بی تاب  ، بازم یکی جا مونده...

آروم نمیشه قلبم درد ِ منو میدونی ، برای تو دلتنگم...

 

 * دل خوشیم مجلس ِ شماست مهربان اربابـــ حسین(ع) ؛

    ادب میکنم و سرم رو میندازم پایین ، دستامو میزارم رو صورتم ، شاید مــادرت زهـراء(س) روی دل ِ منم دست بزاره... 

 

 

یادته...

چهل روز پیش...

هی نیزه ها رو کنار زدم  ، هی شمشیرها رو کنار زدم

یه مرتبه دیدم از رگ های بریده  میگی اُخَیَّ اِلیَّ

اگه نمی گفتی باورم نمیشد تو  حسین ِ منی

حالا اومدم بگم داداش ، اگه نگم زینبم باورت نمیشه...

 

حسین(ع)

آروم جونت ، نیمه جونه...

 

 

 

برای عاشق هیچی سخت تر از ، فـــراق از معشوق نیست...

چیزی که عاشق رو میشکنه ، فــراق ِ

فراق از معشوق...

و این روزها...

روزهای فراق است...

و اگر زینب(سلام الله علیها) طاقت می آورد این روزها را ،

مطمئنا" به خاطر ِ همان اشاره ی حسین(علیه السلام)  بود به قلب ِ  زینب(س)

  

سلام ٌ علی قلب ِ زینب ِ الصبور...

 

  

آب ریخت روی زمین...

 دلت ریخت ...

خیره خیره به آب نگاه می کردی...

خیره خیره به آب نگاه می کردی

و شاید اصلا" نفهمیدی که با عمود آهنی بر سرت زدند...

درد ِ خوردن ِ عمود  ِ آهنی بر سر ، کمتر از درد ِ ناامیدی بود حتما"

 

و دنیایت پر از ناامیدی...

هدف ِ خلقتت کربلا بود و حالا...

 

و چه خوب وقتی آمد زهـــرا (سلام الله علیها)

شاید هم ...

با دیدن ِ حضرت ِ مـــادر

و  قامت ِ خمیده اش...

:'((

غمی به غم هایت اضافه شد...

 

دریافت
توضیحات: + فرق ِ گل ِ سه ساله ی حسین (ع) با مـــادرش زهرا(س) را بشنوید.

:'((

 

*************

 

در منزل ِ شهید محمــد معماریان شنیدم : 

محبوب  ِ دل ، سرنوشت ِ آدم را پُـر می کند ... 

    

 

سرنوشتمان باش مهربان ارباب حسین(ع)

 

   

*************

  

اول مظلوم عالم ، علـــی(ع) ... 

قبول ِ

اما 

علــی(ع) با همه ی غم و غصه هایی که داشت ،

وقتی می اومد خونه 

یه نگاه که به زهــــــراش(س) می انداخت... 

همه ی غم هاش یادش می رفت... 

 

***

 

مهربان اربابمون حسیــــــــن(ع) 

هم  یه خانوم مثل رباب داشت... 

که بعد از شهادت ِ ارباب ،

اینقدر خانوم برای مهربان ارباب  گریه کرد تا جون داد... 

 

اما 

...

امام حســــن(ع)... 

 

 :"(

 

می اومد تو کوچه ، بازار ، 

 

می دید قاتل های مادر...

آهـــــ...

می دید قاتل های مادرش... دارن راه میرن...

می رفت تو مسجد دو رکعت نماز بخونه ، می دید رو منبر دارن به پدرش علی(ع) ناسزا میگن... 

می رفت تو خونه ،  اذیتش می کردند.... 

 

 

 اینقدر امام حسین(ع) عاطفی ِ  ، اینقدر مهربونه ، اینقدر دل نازک ِ

   هر موقع امام حسن(ع) رو میدید گریه می کرد...

   چه قدر حسین(ع) دل نازک  ِ ، آدم دلش می خواد اصلا" هیچ وقت داغ نـببینه حسین(ع)

   :'((

 

   امام حسن(ع) میگفت : گریه نکن داداش ، همه برای تو گریه میکنن...

 

 

+ شهادت مظلومانه ی امام حسن مجتبی (ع) ، کریم اهل بیت ، تسلیت... 

از حاج آقا فرحزاد شنیدم که : شهادت ِ اصلی امام حسن(ع) ، هفتم صفر می باشد اما در ایران به اشتباه 28 صفر رو شهادت اصلی می دانند.

  

  

 

یکی از مسئولان لشگر یزید ( لعنت الله ) ، بلند شد که گزارش جنگ  ِ کربلا را بدهد :

« حسین   با تعدای از فامیل ها و یارانش آمده بود ... تا ما به آن ها حمله کردیم

بعضی هاشان به بعضی دیگرشان پناه بردند و طولی نکشید که ما همه آن ها را کشتیم و ... »

زینب   وسط حرف های آن مرد پرید و گفت : « « مادرت به عزایت بنشیند ، ای دروغ گو !

شمشیر برادرم حسین   هیچ خانه ای را در کوفه بدون عزادار نگذاشت. »

 

بقیه ی دروغ ها توی دهان آن مسئول لشگر ماسید. نگفت و نشست.

  

یزید ( لعنت الله) فکر کرد جو مجلش را عوض کند. به پسری در جمع اسرا نگاه کرد که نشسته بود.

به پسرش خالد اشاره کرد و به پسر گفت : « با پسرم کشتی می گیری؟ »

لابد یزید فکر می کرد یا قبول نمی کند که می شود سند عجزش یا قبول می کند و با این حالش  زمین می خورد.

پسر اما اهل بازی نبود. گفت : « چرا کشتی ؟ به هر کداممان یک خنجر بده تا درست و درمان بجنگیم.»

یزید گیج شد از جواب امام  ،  بالاخره هر چه باشد نوه ی علی(ع) بود.

  

یزید طشتی را که سر ِ حسین   تویش بود ، جلو کشید و با چوب خیزران به صورت و دهان حسین   می زد و می گفت :

« ای کاش بزرگان قبیله ام که در بدر کشته شدند ، بودند و می دیدند که چطور قبیله ی خزرج از ضربه های نیزه به زاری افتاده اند.

بعد ، از شادی فریاد می زدند ای یزید آفرین. بزرگشان را به تلافی بدر کشتیم و برابر شدیم.

بنی هاشم   با سلطنت بازی کرد ، نه خبر از آسمان آمد و نه وحی ای نازل شد.

از خاندان خندف نیستم اگر انتقامم را از خاندان  ِ محمد(ص) نگیرم»

 

با دیدن این صحنه و شنیدن این حرف ها زن ها و بچه های کاروان ِ اسرا به گریه افتادند.

از گریه آن ها زن های پشت پرده ی قصر یزید هم به گریه افتادند و صدای ضجه و ناله مجلس را گرفت.

 

زینب  اما کسی نبود که با بازی  ِ یزید  زنانه گریه کند.

مردانه ایستاد و خطبه ای خواند ، علی وار و آتشین.

  

سلام ٌ علی قلب زینب الصبور...

 

قصه ی کربلا

فصل اسارت

نوشته ی مهدی قزلی

 

 

 

 

مهدی جان(عج)

  

کاش می دانستم دل مان چه وقت با تو آرام می گیرد

و هم اکنون تو در کدام گوشه ی زمین حضور داری...

آیا در کوه رضوا هستی یا جای دیگر یا در ذی طُوی؟

چه سخت  است که جز تو همه را ببینم...

چه سخت است که حتی زمزمه ای از تو نشنوم...

چه سخت است که در گرفتاری ها کنارت نباشم...

و صدای زاری و شکوه ی من به تو نرسد...

 

عاشقانه ها جلد ششم

دعای ندبه

نوشته ی سید محمدرضا واحدی

 

 

 دلت یه خلوت می خواد با شهدای   گمنام...

یه خلوت که اتفاقا" شلوغ باشه! که جمعشون جمع باشه...

یه خلوت که حضرت زهرا (سلام الله علیها)   هم  باشه ..

یه خلوت که روضه ی حضرت زهرا(س)  هم بخونن...

روضه ای که هر چی تو دهه ی اول  ِ مُحرم منتظر شدی بخونن

کسی نخوند یا اگه خوندن اون روضه ای که تو می خواستی نبود!!!

یا شایدم خوندن ، تو نشنیدی

 

دلت یه خلوت می خواد با شهدای  گمنام...

 

 

 

 

  ستاره ی دنبال دار ِ آسمان  ِ خدا

 آقا مهدی زین الدین ، سلام ...  

 

*   27 آبان ، سالروز شهادت ِ شهید مهدی زین الدین 

 

   یاد و خاطره ی  شهید زین الدین و 6000 هزار شهید استان قم ، گرامی 

   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

 

 

دختری در خلوت ِ جهانش

ترسان و مضطرب ،  زیر ِ لب زمزمه می کرد  یا ابالفضل العباس (ع) ، یا قمر بنی هاشم... 

  

 

سهل پسر سعد از اصحاب پیامبر بود که تازه آمده بود شام. مبهوت جشن ِ شامی ها بود.

رفت سراغ اسرا ، از کسی پرسید : « تو کی هستی ؟ »

و او جواب داد : « سکینه دختر حسین  بن علی »

سهل گفت : « من از اصحاب پدربزرگت رسول خدا  هستم. چه کاری می توانم برای تان بکنم؟ »

سکینه گفت : « خدا خیرت بدهد . کاری کن این نیزه دار هایی که سرها را بین کاروان اسرا می برند ،

جلوتر بروند تا مردم به خاطر تماشای آن ها هم که شده چشم از حرم ِ پیامبر بردارند. »

:'((((

 

سهل خودش را رساند به سر دسته نیزدارها و گفت : « چهارصد درهم می دهم و خواهشی دارم. »

نیزه دار پرسید : « چه خواهشی؟ »

سهل گفت : « سرها را از کاروان بیرون ببرید و جلوتر حرکت کنید. »

نیزه دار که چهارصد درهم چشمش را گرفته بود ، قبول کرد.

 

 

سرهای شهدا   را زودتر از از اسرا به مجلس یزید ( لعنت الله ) بردند تا مجلس را آماده کنند.

همه ی اسرا را با طناب به هم بسته بودند تا اگر موفع داخل شدن به مجلس

یکی شان افتاد بقیه هم بیفتند و مایه ی مسخره و خنده باشند.

مجلس حسابی آماده شده بود برای تحقیر اسرا.

به محض ورود اسرا به مجلس ، سجاد(ع)  با اعتراض به یزدید گفت :

« ای یزید فکر می کنی اگر پیامبر ما را در این حالت ببیند چه کار می کند ؟ »

 

یزید دستور داد طناب ها و زنجیرها را باز کنند.

از همان اول با همان حرف سجاد(ع)  جوّ مجلس عوض شد.

 

قصه ی کربلا 

فصل اسارت 

**************

واقعیت این ست که :

   

 هیچکس جای ِ حسین (ع) را  ، پـُـر  نــمیکند برای زینب (س)

 

 

   نمیگم جای خالی ِ  حسین(ع) ، چون سر ِ بریده ی حسین(ع) با زینب (س) است

  :'(

 

آه از دلتـــ زینب (س)

 

حسین(ع) تا همیشه در قلب ِ زینب(س) ست... 

 

السلام علیک قلب  ِ  زینب الصبور...

 

 

**************

 

کوفه که روزی حاکمش علی(ع) بود و هر روز آن جا مبنر می رفت برای مردم ، با زینب و خانواده ی حسین(ع)   و علی (ع) چنان کرد ،

وای از شام که هر صبح و ظهر و شب روی منبرهایش علی (ع) را لعن می کردند و مردمش پرورش یافته ی معاویه بودند.

سفر سختی در راه بود.

 

زینب ، شمر(لعنت الله ) را صدا زد و گفت : « یک مردانگی بکن »

شمر ( لعنت الله ) گفت : « هر چه باشد قبول ، بگو. »

زینب گفت : « نمی خواهم چشم نامحرم ها به زن های اهل بیت بیفتد . ما را از دروازه ای به شهر ببر که خلوت باشد»

شمر خندید . گفت : « حالا که اینطور شد شما را از شلوغ ترین و بزرگ ترین دوازه ی شهر شام داخل میکنم. از جیران»

این دروازه دورترین فاصله را هم تا دارالاماره داشت.

یک جو مردی توی وجود آن نامرد یعنی نبود؟

  :'(

اسرا را چند ساعت پشت دروازه ی جیران نگه داشتند.

میخواستند شهر را آماده ی جشن کنند. جشن پیروزی بر خارجی ها.

از آن به بعد دروازه جیران اسمش عوض شد. شد دروازه ساعات.

 

 

پشت دروازه ی شام کنیزی آمد پیش کاروان ارا و پرسید : « من آمده ام برای خانم خبر ببرم.

توی شهر پیچیده که کاروانی از اسرا می آیند.

آمده ام بپرسم این شلوغی از چی ست و شما کی هستید. در کدام جنگ اسیر شده اید؟ »

زینب از کنیز پرسید : « خانم  ِ تو اسمش چیست؟ »

کنیز گفت : « اسمش حمیده است. از طایفه ی بنی هاشم»

زینب گفت : « حمیده را می شناسم. سلامم را به او برسان و بگو من زینبم.

 دختر علی پسر ابوطالب .  آن سرهای روی نیزه ها هم سر برادر ها و برادرزاده هایم ...  »

حرف زینب تمام نشده بود که کنیز فریادی زد و افتاد. جانش نتوانست این ماجرا را تحمل کند و پرید.

زینب مشغول کنیز بود که دید زنی افتان و خیزان می آید. ناخن به صورت می کشد و صورتش خونی است.

زینب آغوشش را باز کرد برای حمیده که خبردار ده بود و خودش آمده بود ولی تاب و تحمل حمیده هم تا پیش پای زینب بود.

وقتی رسید جلوی پای زینب افتاد و او هم از دنیا رفت.

حق داشتند بمیرند و چه صبری داشت زینب !

 

قصه ی کربلا 

فصل اسارت

  

 

 سر ِ حسین(ع)   را زودتر از اسرا بردند دارالاماره گذاشتند توی طشت طلا جلوی عبیدالله پسر زیاد.

پسر زیاد با چوب به دهان حسین(ع)   می زد و می خندید و می گفت : « چه زود پیر شدی حسین !

امروز به تلافی جنگ بدر » 

 

 پسر زیاد این برنامه را چیده بود که اسرا را به ذلت بکشاند.

زید پسر ارقم از اصحاب پیامبر (ص)  که دیگر پیرمردی شده بود ، تحمل نکرد و گفت : « نزن پسر زیاد ، نزن!

به خدا  من بارها دیدم پیامبر  این لب و دهان را بوسیده.»

و افتاد به گریه.

 

 پسر زیاد گفت: « گریه ات زیاد بشود.اگر پیر نبودی گردن را می زدم.» 

زید با گریه گفت : « با چشم های خودم دیدم که پیامبر نشسته بود ، 

حسن(ع)  را روی پای راستش نشانده بود و حسین(ع)  را روی پای چپش.

دست هایش را روی سرشان گذاشته بود و می گفت : خدایا  این دو مومنان صالح را به تو می سپارم.

پسر زیاد با امانت ِ رسول خدا  چه کار میکنی؟ »

 

 بعد پشت کرد بع پسرزیاد و از مجلس خارج شد.موقع رفتن زیر لب به کسانی کع توی مجلس بودند گفت: 

« از امروز دیگر برده شدید. پسر ِ فاطمه(س)  را کشتید و پسر مرجانه را حاکم کردید. 

او خوب هایتان را می کشد و بدهاتان را به کار می گیرد.

بدبخت کسی که به این ننگ تن بدهد. » 

 

اولین نقشه پسر زیاد برای شکستن حرمت اسرا نقش برآب شد با کار ِ زید.

***

 

مردم که کم کم فهمیدند اسرا کی هستند ، حال ِ  جشن شان عوض شد به عزا 

اول پچ پچ و بعد همهمه و بعد گریه و آخر ضجه

سجاد  پسر ِ حسین   تعجب کرد و وا ماند. گفت: « شما برای ما گریه می کنید ؟ 

پس چه کسی ما را کشت؟ » 

 

 زن های کوفه برای اسرا گریه کردند وقتی شناختندشان. صدای گریه شان بلند بود.

زینب(س)   هم مثل سجاد    و بقیه تعجب کرده بود و البته چیزی باید به شان می گفت :

« ساکت! ای کوفی ای ها! مردهاتان ما را می کشند و زن هاتان برای ما گریه می کنند ؟ 

خدا  بین ما قضاوت کند روز محاکمه.»

 

 پسر زیاد دستور داد تا موقع فرستادن اسرا به شام ، آن ها را کنار مسجد اعظم کوفه توی خرابه ای جا بدهند.

آفتاب غروب کرد و شب شد.هیچ کس از اسرا سراغی نگرفت جز تعدادی کنیز و کسانی که طعم ِ اسارت چشیده بودند.

معلوم نشد آن مردمی که توی بازار کوفه به خاطر حرف های زینب  ضجه می زدند و پشیمان شده بودند ، کجا رفتند.

عجب شهر ِ عجیبی است کوفه.

حق داشت  علی (ع) که سر توی چاه کند... 

قصه ی کربلا 

فصل اسارت

نوشته ی مهدی قزلی

 

 

 

 * شب ِ سیزدهم ، به نام  ِ نامی ِ فاطـــمه الزهــراء(سلام الله علیها)..

 

:'(( 

 

 کل کربلا  تکرار مدینه است 

کل کربلا  روضه ی حضرت ِ مـــادر(س) است... 

  

زینب(س)  دو روز بعد از عاشورا خواب مادرش  رو دید

مــادر   رو بغل کرد و با گریه گفت : نبودی... اینا غریب گیر آورده بودن... ما رو زدن... بچه هامونو شهید  کردن...

مادر  گفت: گریه نکن دخترم  ، بودم و تمام لحظه ها رو دیدم...

 :'(

 

نشون به اون نشون که وقتی شب ِ عاشورا  سرتو گذاشته بودی رو زانوی حسین(ع)  و گریه می کردی...

گفتی داداش عطر ِ مادرمون  رو حس میکنم...

 

اونجا بودم دخترم  ، دور خیمه ی حسینم(ع)  راه می رفتم... 

:'(

 

نشون به اون نشون که تو قتلگاه ...

:'(

 

 یا حضرت زینب(س)  خوبه  شما حرف ِ دلت رو با مادر  زدی... 

آه از دل ِ امام حسن(ع) 

وقتی که تو کوچه ... 

:'((

  

   * شب های جمعه فاطمه (س)  با اضطراب و واهمه... 

     آید به دشت ِ کربلا :'(

 

  * از علقمه  به  مدینه راهی هست... 

 

  * روضه ی امشب رو شما بخونید شهدا...

    شهید برونسی.. 

 

 

**************

زینب(س)  با خاطرات  ِ تو  چه کند حسین(ع) ؟

راهی که با تو  آمده برگردد بی تو  ؟! 

:'((

 

نه... 

 

حالا سر  ِ حسین(ع)  بالای نی 

دارد به زینب (س)  می گوید : 

زینب جان  ، هر جا تو  بری ، من هم می آیم... 

:'((

 

زینب(س)  و حسین(ع)

   


 :'(( 

 

  *************

 

* شب ِ دوازدهم ، به روایتی شب ِ شهادت امام زین العابدین(علیه السلام)

 

وقتی اسرا را از کنار قتلگاه  عبور دادند تا ببرند کوفه ، زینب (س)  پیاده شد آمد کنار جسد بدون سر برادرش.

همه نگاه می کردند ببینند این خواهر چه طور می خواهد بشکند.

زینب(س)  دستش را زیر بدن برادر برد و کمی بلند کرد و گفت: 

« خدایا این قربانی کوچک را از ما قبول کن! »

صدای شکسته شدن تماشاگران می آمد ، یکی یکی

قصه ی کربلا 

 فصل صبر 

 

امام سجاد (ع)  می گوید : به خدا   قسم هر وقت به عمه ها و خواهر هایم نگاه می کنم بغض گلویم را می گیرد.

یاد ِ آن لحظه هایی می افتم که از خیمه ای به خیمه دیگر فرار می کردند و یک نفر از سپاه کوفه داد می زد : 

خیمه های این ستم گران را بسوزانید... 

:'((

کوچه های کوفه را تزیین کرده بودند و صدای شادی و هلهله می آمد وقتی اسرای کاروان حسین(ع)  را داخلش بردند.

جشن بزرگی راه انداخته بودند برای پیروزی بر خارجی ها!

انگار یادشان رفته بود همین زینب(س)   توی همین کوفه تفسیر قرآن می گفت و زن ها او را بهترین بانوی عالم صدا می زدند.

دنیا وارونه شده بود انگار 

امام باقر (ع)   از پدرش پرسید : « یزید ( لعنت الله ) شما را چطور برد شام؟ » 

امام سجاد   گفت: « من را سوار شتری بدون پالان کردند و زن ها را هم پشت سر من سوار اسب های بی زین و پالان.

سر پدرم حسین(ع)  هم جلوی من بالای نیزه بود.

دشمنان نیزه به دست اطراف ما بودند و هر وقت یکی از ما گریه می کرد با نیزه به سرش می زدند.این طور بردنمان تا شام.

 

قصه ی کربلا 

فصل اسارت

 

و پاهای امام را از زیر ِ شکم شتر بستند و به گردن شان هم زنجیر انداختند... 

 :'(( 

امام باقر(ع)   وقتی داشت بدن پدرش را غسل می داد مثل جدش  علی(ع) 

سر  گذاشت به دیوار و گریه کرد ... 

:'((

چهل سال بعد از عاشورا  هنوز جای زنجیر ها بر روی بدن ِ امام سجاد(ع)  بود... 

:'((

 

* شب ِ یازدهم ، شام ِ غریبان 

 

مادر ِ  آب کجایی ، پسرت آب نخورد... 

پدر  ِ  خاک کجایی ، پسرت خاک نشد...

 

 

همان قدر که برای یک مرد سخت است جنگیدن و تیغ زدن و تیر خوردن و زخم چشیدن و در آخر هم شهید  شدن،

برای یک زن هم سخت است بی حرمتی دیدن و از ترس دیگران فراری شدن و اسیر بودن و

گرسنگی و تشنگی کشیدن و بی سرپرست بودن.

اسارت سخت است.

با بی کسی شروع می شود که بد شروعی ست ،

با جسارت و بی احترامی ادامه می یابد که بد ادامه ای است

و فقط با لطف خود  ِ حضرت حق  است که می تواند تمام بشود.

 

افتاده بودند توی بیابان دنبال زن ها و بچه ها ... 

:'(((

قصه ی کربلا 

فصل اسارت

 

خواستم از فصل اسارت بنویسم ، اما...

 

+شام غریبان  زینب (س) 

تو  شمع و پروانه  زینب(س)

تو  میهمان  خدایی 

داغ ِ تو  میهمان  زینب(س) 

 

امان از دل ِ زینب(س)... 

 

*  حضرت زینب(س) ،  خانم جان  ،  تو نماز ِ شب تون ، نمازی که نشسته خواندید امشب...

:'((

برای ما هم دعا کنید ، همه ی  مایی که حسین (ع) ِ  شما را  دوست داریم... 

 

*  چه قدر خوبه که  عاشورا و  تاسوعا ، آب ِ خنک از گلوت پایین نمیره ، یا کلا" دلت نمی خواد آب بخوری 

 همین یعنی که  دوستت داریم مهربان اربابـــ حسین(ع)... 

غریب ِ  مـــادر  حسین(ع)... 

:'((

  

 **************

 

 

 +  مجنونی اما برادر ، مجنون تر از من کسی نیست...

مثل من اطراف عشقت  انبوه لشکر ندیدی... 

 

 آن صورت ِ مهربان را ، محبوب هر دو جهان را 

وقتی غریبانه می رفت ، بی یار و یاور ندیدی... 

 

 :'((

  

 

* شب دهم ، شب ِ عاشورا 

 

شب ِ پایانی ِ آرامش... 

 

بمیرم برات مهربان اربابــ ...

نیمه های امشب تو صحرای کربلا  راه افتادی ، خار ها رو جمع میکنی ... 

:'((

آه از دلتـــ حسین(ع)  

آهـــ ...

 :'(

 

 

کربلا شاهد دل کندن یک خواهر بود

بین یک عاشق و معشوق شب ِ آخر بود..

:'((

شب ِ عاشق کُشی  ُ دلبری ِ جانان است... 

امشبی را  شه ِ دین در حرمش مهمان است...

:'((

 

زینب (س)  سر گذاشته روی زانو های حسین(ع) ، گریه میکنه... 

حسین(ع)  میگه خواهرم عزیزدلم گریه نکن... 

:'(( 

همه هستن کنارت... 

زینب(س) میگه :  بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود.. 

:'((

حسین(ع)  دست گذاشت روی قلب  ِ  زینب (س) 

و از خدا  خواست که به او صبر بدهد... 

:'((

   

 { حسیـــــــــن(ع)  تنها بود ...

 :'((

 

این سو و آن سو را نگاه کرد و دید که همه یارانش به خاک افتاده اند.

بلند گفت: " کسی نیست به خاطر خدا ما را کمک کند؟

و هیچکس نبود. 

یک مرد مانده بود و یک بیابان نامرد

یک مرد مانده بود و کران تا کران عدو

حال امام روز ِ عاشورا حال عجیبی بود

هم گریه می کرد ، هم صبر ؛ هم مضطرب بود ، هم با وقار. 

هم خاکی و  خونی بود ، هم نورانی.

هم می جنگید ، هم کمک می خواست. 

هم کشته  می شد ، هم نصیحت می کرد...

حال امام روز عاشورا حال عجیبی بود ، 

هم حال ِ  عاشق را داشت ، هم حال  معشوق

:"((

 

قصه ی کربلا 

فصل عاشقی}

 

{ حسین   وقتی خواست برود ؛ همان رفتن که دیگر برگشت نداشت ، زینب  یادش آمد هنوز کاری هست که انجامش نداده.

حسین(ع) راه افتاده بود ، زینب دنبالش دوید.

:'((

صدایش زد :  « مهلا" مهلا" ، یابن الزهرا »

حسین(ع) اسم ِ مادرش زهرا(س)  را که شنید ، ایستاد..

زینب  رسید به برادر سواره ، حسین(ع)  فهمیده بود خواهر کار مهمی دارد که بچه ها را رها کرده و دنبالش دویده. از اسب پیاده شد.

زینب گفت : « آخرین وصیت مادرمان داشت یادم می رفت. »

بعد جلوتر آمد و لب های خشکش  را به نیابت از  مـــادر  روی گلوی حسین  گذاشت و ...بوسید.

قصه ی کربلا

فصل صبر } 

 

 همین که حسین(ع)  رفت ، بند ِ دل ِ زینب(س)   پاره شد... 

 

:'((((( 

 

 طاقت نیاورد زینب (س)  ، رفت دنبال برادر... 

روی ِ  تل ِ زینبیه ایستاد... 

:'((

 

با داغ  ِ مادرش ، غم ِ دختر شروع شد

او هر چه درد  دید از آن  در  شروع شد

مــــادر  که به او پیرهن کهنه را سپرد

دلشوره های زخمی  ِ خواهر شروع شد

باور نداشت آتش  ِ این اتفاق را

تا عصر روز حادثه باور شروع شد

جمعه حدود ساعت سه بین قتلگاه

تکرار قصه در و  مـــــادر  شروع شد

اینجا به جای میخ ِ در و قامتی کبود... 

آهـــ.......

این بار جنگ ِ خنجر و حنجر شروع شد...

زیــــنب  بلنـــــد گریه کن اینجا مدینه نیست

:'(( 

حالا که سوگواری حیدر شروع شد 

نه باورم نمی شود این سطر ناحیه

والشمر جالس ... سر و خنجر شروع شد

میخواستم تمام کنم شعر را نشد

یک غم تمام شد ، غم دیگر شروع شد

خورشید روی نیزه شد و آسمان گرفت

زیــــــــنب   گریست ، خنده ی لشکر شروع شد

:'((((( 

 

 

 

 

ناله کنان ...

مانـــــده خیره ...

زینـــــــــب ِ  دل خسته   بر تل 

مانـــــــده تمام  ِ جهـــــــــانش..

در  دل ِ  گــــودال مقتل... 

   

:'((((( 

 

 

 

قصه ی عشق  ِ  ما رو ، کوفی ها که شنیدند

 

سر منو شکستنــــد...

سر تو رو بریــــدنــــــد...

 :'((

 { هر کشته ای را به نشانه ای می شناسند 

به صورتش یا اگر سر نداشته باشد ، از لباسش یا از نشانه ای دیگر.

حسیـــــــــــــن(ع)  اما سر در بدن نداشت ، 

لباسش را غارت کرده بودند ،حتی لباس کهنه ای که زیر لباس هایش پوشیده بود.

انگشترش  را هم برده بودند.

حالا فقط  حسین(ع)  را کسی می توانست بشناسد 

که یک عمــــــــــر عاشقانه  دوستش داشته باشد ؛

مثل  زیــــــــــــــنب(س)

 

 

 امام حسیـــــــــن(ع)  تا وقتی زنده بود و تا جایی که توان داشت ، 

 

نگذاشت به جسد یارانش بی حرمتی شود .

نگذاشت سرشان را جدا کنند ، 

نگذاشت لباس شان را غارت کنند ، 

نگذاشت تن و بدن آن ها زیر سُمّ اسب ها بماند.

جمع شان کرده بود یک جا کنار هم و مواظب شان بود.

عصر ِ عاشورا وقتی خودش تنهــــــــا شد و مردانه جنگید ، 

شهید که شد اما کسی نبود مواظبش باشد.

به جسدش بی حرمتی شد ، سرش را از تنش جدا کردند ، 

لباس هایش را غارت کردند. 

به همین ها هم راضی نشدند ،به اسب ها نعل تازه زدند و جسد را لگدکوب کردند

:"((

  

 ماجرای عاشورا که تمام شد ، شب آب آزاد شد ؛ 

 

یعنی به بچه های زهـــــــرا(س)  اجازه دادند از مهریه ی مـــــادرشان  سهمی داشته باشند.

 :'((

آن ها ولی یادشان می افتاد به

عبـــــاس (ع)  که رفت برای آب و برنگشت ،

به علی اکبــــــر (ع)  که از میدان برگشت و از پدرش آب خواست ،

به علی اصغــــر (ع)  که بدون آن تیر هم کارش تمام بود ،

به خود ِ حسیـــــــــن(ع)  که تشنه شهید  شد.

خیلی ها با لب های خشک  و ترک خورده و گلو های عطشان  ، فقط به کاسه ای آب نگاه کردند آن شب.

 

قصه ی کربلا

فصل عاشقی}

* یاد ِ شهدای  13 آبان گرامی...

شهدا التماس دعا 

 

 

 

 

 

 *شب نهم ، شب تاسوعا

 

 

{ یک بار علی(علیه السلام) صدایش زد « فاطمه » ،  فاطمه  فهمید صدای علی می لرزید..

:'((

خواهش کرد از علی(ع) صدایش نزند فاطمه...

می ترسید علی و بچه هایش یاد ِ  فاطمه  دختر  پیامبر  بیفتند و ناراحت شوند...

 

قصه کربلا

فصل علم دار

نوشته ی مهدی قزلی} 

  

 

توی تشییع ِ امام حسن مجتبی(ع)  ، وقتی نامردان ، پیکر مطهر رو تیر بارون کردند ، عباس(ع)  دست به خنجر شد ،

خواست جواب ِ نامردان رو بده ، امام حسین(ع) فرمودند : دست نگهدار عباس جان  ، عباس گفت : چشم...

 

کربلا ، عاشورا  ، آقا قمر بنی هاشم (ع) گفتند: آقا جان اجازه بدین منم برم میدون...

علی اکبر(ع) رفت... قاسم (ع) رفت... همه رفتند ، عباس بمونه ؟؟

امام فرمودند : عباس جان تو بری ، دیگه لشکری برام نمیمونه...{ عباس(ع) خودش یه لشکر بود } 

:'(

آقا قمر بنی هاشم(ع) فرمودند : چون شما میگی چشم آقا...

 

 

عباس(ع) تسلیم بود...

این تسلیم رو از پدرش یاد گرفته بود...

کی ، کجا...

از پدر ِ خیبر شکنش یاد گرفته بود وقتی که نشست دو زانو روبروی پییغمبر(ص)

پیغمبر گفت : علی جان (ع)  دست هاتو میبندن ، آقا فرمود : صبر می کنم...

گفت : علی جان (ع)  حرمتت رو میشکنن ، آقا فرمود : صبر میکنم...

گفت: علی جان (ع)  خونه تو آتیش میزنن ...

گفت : علی جان(ع)   زهرا تو  می زنن

 :'((

علی(ع) با صورت افتاد روی خاک...

:'((

علی باشم و ببینم زهرامو  بزنن؟؟

آه...

:'(((

...

شما میگی یا رسول الله ، چشم صبر میکنم...

:'(

 

  

مشک تو که افتاد ، دل ِ فاطمه(س)  لرزید...

:'((

کاش بودیم فدات میشدیم ، اما امیدت ، نا امید نمیشد آقا...

کاش بودیم و جان ِ ناقابلمون رو فدات می کردیم ، اما امیدت ، نا امید نمیشد آقا...

 :'(((

آه...

درد ِ نا امید شدن ، تا قیام ِ قیامت ، قلب ِ شما رو میسوزونه آقا...

نگاه ِ آخر ِ سکینه(س) ، تا قیام ِ قیامت ، قلبتونو آتیش میزنه آقا...

 :'((((

 

 

امام حسین(ع)  آمد بالای سر ِ برادر ، عباسم ، پاره ی تنم 

عباس(ع)  فرمود: برادرم دو تا خواهش دارم ازت...

- گرد و خاک رو از صورتم بزن کنار تا با یک چشمی که سالم مونده ، یه بار دیگه صورت ِ ماهتو ببینم

:'(

- برادرم ، تا نفس میکشم منو سمت ِ خیمه ها نبر...

 :'((((

 

علقمه پر از بوی یاس شده... 

 

{ عباس (ع) که شهید شد همه بی تاب شدند ، زینب بیشتر از همه.

گریه زیاد کرد تا این که امام حسین(ع) به او گفت : « خواهر جان چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ »

زینب گفت: « عباس!... عباس بالاخره به تو برادر گفت اما مرا خواهر صدا نزد »

قصه ی کربلا

فصل عاشقی

نوشته ی مهدی قزلی}

 

 

* امشب ماه دیدنی بود ، رنگین کمانی ماه را احاطه کرده بود ، در آسمان ِ علقمه چه خبر است خدا... 

یا قمر بنی هاشم(ع)

:'(( 

  

 

* شب هشتم    

شب ِ دنیای حسین(ع) ، علی اکبر(ع)  

دنیای حسین(ع)... 

چه کردند با دنیای حسین(ع)... 

آه...

:'((

 

 

همینجور که ریخته اند سرت ای پسر ِ من 

مدینه ریختند عزیزم ، سر ِ مــادر ِ من... 

:'(( 

 همینایی که کشتن ات در این مصاف 

تو کوچه ... 

:'(( 

 

دیگه حسین(ع) مال ِ خودش نبود... 

 

:'(( 

   

حسین(ع) دوان دوان آمده بود بالای سر ِ علی اکبر اما زنده بودنش را ندیده بود.

فقط دیده بود علی  پا به زمین می کشد.

گفت: « الان کمرم شکست...»

:'((

بعد گفت: « علی اکبر! بعد از تو خاک بر سر ِ دنیا!» 

آفتاب کج شده بود انگار . ریگ های دشت فوران کرده بودند. دنیا خاک بر سر شده بود بعد از علی(ع) 

 

قصه ی کربلا 

فصل  پیامبری دوباره 

نوشته ی مهدی قزلی

 

لب ِ ترک ترک ات را به  هم بزن اما

 تکان نخور که نپــاشد جهان... 

تکان نخور بابا... 

:'(( 

کنار جسم تو 

رسم جهان عوض شده است 

نشسته پیر کنار جوان... 

 :'((

 

 
  

ادای نذر ِ گل سرخ ..

 

 

   

 

*************

 

* تعریف ِ عشق

 

عشق را تعریف کنید؟!

 عشق با او تعریف می شود ، او عاشق بود... 

برای همین هم سیلی خورد و صورتش کبود شد... 

برای همین هم چــادرش خاکی شد..

برای همین هم بین در و دیوار ... 

برای همین هم پهلوش ... 

 

:'((

 

حضرت زهرا(س) عاشق ِ  حضرت علی(ع) بود... 

 

گودال قتلگاه ، عشق تکرار می شود..

عشق را حسین(ع) از مـــادر به ارث برده بود.. 

 

 

میراث ِ مــــادر(س) ، عشق ، هم هست..

 

:'((

  

کجایی منتقم ِ مـــادر ِ پهلو ... ؟

کجایی منتقم خون ِ حسین(ع) ؟

 

:'((

 

اللهم عجل لولیک الفرج... 

 

*************

* شب هفتم 

 

   

کبوتر سپید...

 

حیرانی یک پدر را با نعش ِ نوزادی بر دست ... ندیدی...

 

* شب ششم

  

 

شب ِ حضرت قاسم ابن الحسن ...

 

قاسم ابن الحسن(ع) آمد توی خیمه پیش مادرش ، گفت مادر : من چون یتیمم عمو نمیزاره برم میدون...

:'(

و نامه ای که با ذکر ِ نام ِ مـــادر گره گشاشد برای قاسم ابن الحسن(ع)...

امام نوشته بودند برادرم حالا که من نیستم کربلا ، بزار  قاسمم بره میدون ، شرمنده ی مادرمون نشم...

:'(

امشب...  

شبی که داغ ِ از دست دادن ِ امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای امام حسین(علیه السلام)  تازه شد...

 داغ ِ... 

 ربط ِ روضه ی حضرت قاسم(ع) با روضه ی مـــادر (س) میدانی چیست؟ 

 

وقتی حسین(ع) آمد بالای سر ِ قاسم (ع) ، گفت: خوبم عمو اما امان از سینه ی مجروح 

حسین(ع) قاسم (ع) را چسباند به سینه ی خود... 

حسین(ع) یک بار دیگر هم... 

اون شبی  که مادرش زهرا(س) را غسل میدادن ، پدرش گفت : یتیم ها بیاین... 

:'(((

 

امشب ، شب ِ گل های سرخ  پر پر ، گل های سرخ پر پر به یاد ِ گل سرخ ِ  امام حسن(ع)

 

آدم دلش نمیاد یه گل رو پر پر کنه...

بمیرم برای گل ِ پرپرت امام حسن(ع)

 :'((

 

* بازم دعوت شدی به هیئت ، مـادرِ حسین(ع) ، محبت کرده و دعوتت کرده...

  با حالی که دیگه دست ِ خودت نیست  

میشینی و منتظری که مجلس شروع بشه

که ظرفی پر از گل های سرخ پر پر رو میبینی از دور...

مثل پارسال..

دو تا گلبرگ ِ سرخی که پارسال برداشتم لای قرآن است هنوز... 

اما امسال ، از دیدن این ظرف گریه ات میگیره  و چادرت رو میکشی رو صورتت و سرتو میندازی پایین و با خودت میگی کاش

ظرف ِ گل سرخ رو جلوت تعارف نکنن و نمیکنن...

:'( 

داغ ِ نداشتن ِ  ..   تازه تر از تازه تر میشه..

:'((

 

هنوز مجلس شروع نشده...

توی حال خودت هستی و داری غم هاتو با مهربان ارباب مرور میکنی!

 

بگیر دست ِ مرا

جان ِ تو کم آوردم

 

داری غم هاتو مرور میکنی...

و اینقدر تو خودت مچاله شدی که فکر نمیکنی کسی تو رو ببینه یا طرفت بیاد!

اما...

خانومی صدات میزنه و میگه دستت رو بیار عزیزم

حتا دست هاتو نمیخوای ببری جلو

اما دست هات ناخودآگاه باز میشن

اما اینبار به جای گل سرخ..

نُقل ِ دامادی ست که توی دستت میریزن..

آه...

آه...

دیگه کنترل ِ اشک هاتم نداری...

 

 

 

 

* شب پنجم 

 

روز اول ازدواج هر دختری منتظر ِ مـــادرشه

 حضرت زینب(س) ازدواج کرد با همان دو شرط [ دیدن هر روز روی ماه ِ حسین اش(ع) و جدا نشدن از حسین(ع)  ]

اما زینب(س) که مـــادر نداشت... 

اسماء رفت به خانم حضرت زینب(س) سر بزند 

دید خانم زانوی غم بغل گرفته و گریه می کند... 

پرسید : خانم جان چرا گریه می کنید ، 

گفت: اسماء ، دلم برای حسین(ع) تنگ شده است... 

:'(( 

 دل به دل راه داره

اسماء برگشت خانه تا به حسین(ع) بگوید که برود پیش ِ خواهر 

گشت حسین(ع) را پیدا کرد ، دید گوشه ای از خانه نشسته است و گریه می کند... 

پرسید چه شده آقاجان ، آقا فرمودند : از وقتی خواهرم رفته ، خونه مون دیگه صفایی نداره... 

 :'(( 

 

  

این خواهر و برادر که عاشقانه هم را دوست داشتند رسیدند به کربلا... 

 

زینب(س) به دو تا پسر هاش گفت : اگه برادرم حسین(ع) قبول نکرد برید به میدان ، به مــادرش... 

به مـــادرش قسمش بدید... به پهلوی... 

:'((((((

 

حضرت زینب(س) هر شهیدی رو که می آوردند از خیمه می آمد بیرون و عزاداری می کرد براشون 

اما نوبت به فرزندان خودش که رسید... 

ماند توی خیمه و... 

گفت: نمیخوام حسین(ع)م خجالت بکشه... 

...  

 

یا حضرت زینب(س)... 

..

 

:'((

 

خواهر زاده های حسین(ع)  آنقدر کوچک بودند که وقتی شهید شدند ،

حسین  یکی را زیر بغل راستش گرفت و یکی را زیر بغل چپ و آورد پیش بقیه ی شهدا.

عون و محمد خیلی سنگین نبودند ولی کمر حسین خم شده بود انگار! 

:'(( 

 یا امام حسین(ع)... 

..

 

:'(( 

  

قصه ی کربلا 

فصل عاشقی 

نوشته ی مهدی قزلی 

 

 

* شب چهارم  

 

 مـــادرش زهـرا (سلام الله علیها) صدات زده گفته بیا...

شب چهارم محرم ، صدات زده بیای ، اشکتو بمالی کف ِ دستت ، دستت رو بیاری بالا ، خدا رو به حسین اش(ع) قسم بدی... 

به اون حسین ی(ع) که الان تو  دل ِ تک تک شماست...

 

 

حُر 

خوش به حالت 

خوش به حالت 

هم آزاد شده ی مهربان اربابی

هم دل ِ مادرش زهرا(س) رو به دست آوردی 

هم... 

 

.. 

:'((

 

  

حُر عاشق شده بود... 


 زهرا(س) دعایت کرد که برگشتی ای حر


 


 

 

* شب ِ سوم 

 

 عمه... 

من غذا نمی خوام... 

من فقط بابامو میخوام... 

:'(( 

 

** 

 

یا حضرت رقیه (س)... 

.. 

 

:'(( 

 

**

 

باباییشو   که دید ، بعد از همه ی شیرین زبونی هاش ، سرش رو برد در گوش ِ باباییش  و یه حرفی زد یواشکی 

حرفی که بعد از گفتنش ، از چشم های باباییش  اشک جاری شد... 

بابا  به عمه نگی ها ، بابایی  وقتی داشتند عمه رو میزدند ، چادرش رو از سرش کشیدند... 

:'(( 

 

دختر بچه ای گم شده بود! و یه گوشه از هیئت ایستاده بود و مثل ابر بهار گریه می کرد... 

یا امام حسین(ع)  ترو به سه ساله ات قسم ، مادر این دختربچه هر کجا هست بگو زودتر بیاد... 

طاقت ِ اشک هاشو ندارم... 

طاقت ندارم ببینم از ترس داره میلرزه... 

طاقت ندارم ببینم چشم های معصومش با اضطراب و نگرانی داره این طرف و اونطرف رو نگاه میکنه... 

  

امان از دل ِ زینب(س)... 

 

 

اینجا بهانه های زدن جور می شود...

 

زیر ِ آن آسمان پر ستاره... 

 

 

* صبح روز ِ دوم  

 

  آرامشم حسین(ع)... 

  بیا برگردیم جان ِ مــادرمون...

  اینجا ، بوی جدایی داره...  

 

  :'(( 

 

 عشق من نمون تو این صحرا 

 

 

 * شب دوم

دیدی وقتی کسی رو خیلی دوست داری  اگه اسمش رو بشنوی یا اسمش رو جایی ببینی 

دلت  میلرزه .. و حتا رنگت میپره ، از  علاقه ی زیاد .. 

  

تو این شب و روزها   

وقتی میگیم حسیــــن(ع)... 

اول دلی که می لرزه... 

دل ِ مـــادرش زهـــراست(س)..

  

:'(( 

..

 

  

*********************

* شب اول   

 

از صبح منتظری شب بشه!

شب میشه ، منتظری ساعت هفت بشه!

تو خیابون داری میری و مثل همه ی همین چند هفته ی گذشته با خودت فکر میکنی دیگه

حتی مطمئن نیستی که مجلس امام حسین(ع)  هم حالتو خوب کنه!

نه اینکه امام حسین(ع) نتونه ، فقط دیگه از خودت مطمئن نیستی حتی یه ذره!

داری میری تو همین فکرا ، با اضطراب و نگرانی که ساعت هفت بشه چی میشه یعنی؟

یعنی راهم میدن به مجلس امام حسین(ع)...

تو همین فکرا صدای مداح رو میشنوی و با دیدن ِ  علم و بیرق و پرچم های عزا...

یهو انگار دل ِ... ! دل؟!  دلی که دیگه دل نیست! آره... حتی دلی که دیگه دل نیست ، همین دل میشکنه...

میکشنه و بغض مثل همه ی این چند هفته ی گذشته  اینقدر گلوتو فشار میده که اشک تو چشمات حلقه میزنه و ...

یه نگاه به سرتاپای خودت میندازی و بعدم یه نگاه به آسمون ، میگی خدایا شکرت...

خدایا شکرت هنوز با اسم ِ حسین(علیه السلام)  همین دلی که دیگه دل نیست هم میشکنه ،

هنوزم بغض گلوتو میگیره هنوزم اشک چشماتو گرم میکنه...

شکر...

حالا ساعت هفت ِ  و رسیدی به هیئت ؛ جلوی در سلام میدی ؛ سلام حضرت زهرا(س)... سلام مهربان ارباب...

میای بشینی یه گوشه ی هیئت که میبینی میخوان جارو کنن ؛

یاد ِ حرفت می افتی که توی دم و دستگاه ِ امام حسین(ع)  هیچ کاره ای!

بعد در عین ناباوری جارو رو میدن دستت... بگیر جارو بزن...

بغض گلوتو میگیره و از خدا خواسته میپری جارو رو میگیری

چی بهتر از جارو کش ِ امام حسین(ع) بودن ؟؟

محمد ابراهیم همت  همیشه دوست داشت خودش جارو بزنه ، وقتی بهش میگفتن بزار ما جارو میزنیم میگفت:

نه بزار خودم جارو بزنم ، بدی های درونم جارو بشه...

   

جارو نصفه میمونه چون مجلس میخواد شروع بشه ، اما همین یه ذره اینقدر حالتو خوب میکنه که فقط خداروشکر میکنی...

مجلس شروع میشه...

با نام ِ نامی ِ مــــادر... حضرت زهرا(س)...

حاج آقای سید داره میگه ان شاءالله حضرت زهرا(س) بهتون خوش آمد گفته... ان شاءالله...

میگه: حضرت زهرا(س) توفیق عزاداری و خدمت و توی دم و دستگاه ِ امام حسین(ع) بودن رو تقسیم میکنه...

حالا...

حالا تو مجلس امام حسین (ع) راهت دادن و نشستی

شاید هیچی عوض نشده باشه بیرون از هیئت ، شاید همه غم هات سرجاش باشه ،

شاید بری بیرون هیئت باز همون وضعه که بود ، مشکلاتت حل نشده باشه و غم هات هنوز آتیشت بزنن....

اما همین که حالا نشستی تو مجلس امام حسین(ع) همین که راهت دادند ، همین که مادرش زهرا(س) نگاهت کرده...

:'(

الحمدالله...هزار بار شکر... هزاران هزار بار شکر...

مداح داره روضه میخونه... چشمات بسته اس...

و اشک هات میریزن (بازم به خاطر ِدعای اهل بیت و دعای شهدا )

چشمات بسته است و اشک هات میریزن که میبینی یه گوشه ی مجلس ،

یه خانومی نشسته که... یه خانومی نشسته که حالت ِ نشسنتش... حالت ِ گریه کردنش... حالت ِ کمرش که خم شده...

:'(

شبیه ِ...

 :'(

  

یازهرا(س)..

 

 

آخر مجلس هم همه میرن و فضا آماده میشه که به وظیفه ات عمل کنی ؛ جاروکش ِ امام حسین (ع) بودن...   

 الحمدالله...

 

 ******************************

 

ان شاءالله

خوش آمد گوی شما حضرت زهـرا(سلام الله علیها) باشن...

آخه

حسین(علیه السلام) ، میوه ی دل ِ حضرت زهـرا(سلام الله علیها) است... 

 

روضه ی امشب با شهدا... 

با شهدای گمنام..

با شهید محمدرضا تورجی زاده.. 

  

میشه روضه ی حضرت زهــرا (سلام الله علیها) رو بخونید شهید محمد ِ تورجی ؟! خواهش میکنم بخونید... 

 

 ..

  

 

* همیشه دوست داشتم توی دم و دستگاه ِ امام حسین(ع)  کاره ای باشم حتی یه ذره ، اما هیچوقت کاره ای نبوده ام 

حتی لیاقت ِ جفت کردن ِ کفش های " گریه کنای ابی عبدالله " رو هم نداشته ام 

حالا که تو دنیای واقعی  تو دم و دستگاهت راهمون نمیدن مهربان ارباب

و کنار همه ی نگرانی ها و غم هام 

باید نگران این هم باشم که فردا شب که شب ِ اول ِ محرم ِ ، راهمون میدین یا نه 

شب دوم راهمون میدین یا نه 

شب ِ ... 

و ... 

:'(

 اشکال نداره ، نگرانی یعنی دوستت دارم

یعنی برام مهمی مهربان ارباب

  :'(

 

* تو این هیئت ، هر جور که دوست دارین ، هر جور که بلدین ،با یه کلمه ، با یه جمله ، با یه صوت ، با یه متن ، با یه شعر ، یا فقط اشک

نمیدونم هر جور که خودتون بلدین و می خواین ، با دلت تون روضه بخونید... 

باشد که حضرت زهــرا(سلام الله علیها)  نگاهمون کنند دعامون کنند که عاقبت بخیر ِ حسین شان شویم... 

 

یا زهــرا(س)...

یا حسین(ع)... 

 

نظرات (۸۲)

۰۳ دی ۹۳ ، ۱۷:۱۴ مسافر88 آرام
سلام بانو
خوبی؟

مدتی هست که نیستی
خبری نیست از سیب هایت....

دعامون کنین
اللهم صل علی محمدو ال محمدو عجل فرجهم و اهلم اعدائهم اجمعین
پاسخ:

سلام خواهر عزیز

شکر...

شما چطوری ؟


هستم، ساکتم فقط

...



محتاجیم به دعا

آمین

حلول ماه ربیع رو بهتون تبریک میگم
دوماه عزاداریتون مقبول درگاه حق...اجرتون با خدا...:)
پاسخ:

ممنونم ، به همچنین

ان شاءالله


شب و روزتون پر از محبت خدا

۰۳ دی ۹۳ ، ۰۱:۰۱ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
صبرت ستودنیست... چ سکوتی ..
پاسخ:

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت من و او..


به نام او

 

سلام و عرض  خسته نباشید

خبر فوری :

این جانب ، مدیر وب تازه تأسیس « نهج حق » هستم . این وب در جهت معرفی کاربردی و روان کتاب نهج البلاغه در زندگی مدرن و پر از هیاهوی امروز  شروه به کار کرده است .

بیایید در کنار  هم ، غربت از این کتاب برداریم و در جهت تبیین و گسترش آموزه های حضرت علی علیه السّلام ، قدمی برداریم .

http://www.axgig.com/images/33859648336246223819.jpg

همچنین برای حمایت از ما می توانید این فایل کوچک را دانلود کنید : ( فقط چند کیلو بایت )

http://s5.picofile.com/file/8159067150/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%88%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D9%87%D8%AC_%D8%AD%D9%82.docx.html

منتظر حضور گرم شما هستیم .  اگر از وب سایت نهج حق راضی بودید می توانید آدرس آن را در پیوندها قرار دهید .

http://nahgehagh.blog.ir/

پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ

موفق باشید.

۰۲ دی ۹۳ ، ۰۰:۲۹ سَـ ـداد
یک سبد سیب به گمانم دیگه از این پست، پست طول و درازتر به خودش نخواهد دید!!


منتظر یک پست متفاوت از یک سبد سیب هستیم به مناسب ماه ربیع!
پاسخ:

درست است


سعی میشود

التماس دعا

گمان مبر که حسن (ع) بی ضریح و بی حرم است

کریم آل عیا هرچه هست بخشیده...

پاسخ:

یا امام حسن مجتبی (علیه السلام) ، ادرکنی



سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ

سپاس از حضورتون

سلام
ایام تسلیت....

پیامبرصلی الله علیه و آله:

خود را ملزم به سکوت طولانی کن، چرا که این کار موجب طرد شیطان بوده و در کار دین، یاور توست
بحارالانوار ج68 ص279

***
امام حسن مجتبی علیه السلام:
خـویشاونـد کسـى است کـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیک کرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه کسـى است کـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیک باشد.
کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 643 ،
 ح 7 - تحف العقول ص 234
***
امام رضا علیه السلام:
از نشانه های فهم عمیق و درست، بردباری، دانش و سکوت است. سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت محبت می آورد و راهنمای هر خیری است.
اصول کافی، ج2، ص113، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث1

پاسخ:
سلام

بر شما هم تسلیت



سپاس بابت احادیث

التماس دعا

سلام
لیلیا

لیلا جونی

خوبیییییییییییییییییی؟؟؟؟ دلم برات تنگ شده بود:-*

دیروز اومده بودیم قم و جمکران

همش یاد تو میوفتادم
می گفتم ینی ممکنه یکیشون لیلا باشه:دی


الان ینی ممکن بود آیا؟

دیروز توام قم و جمکران بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
پاسخ:

بَه سلام فریناز جون ِ رگبار آرامش


چی گم فریناز ، شُکر... میگذره  ؛ به همچنین فریناز عزیزم

شوما  چطوری؟!


چه خوب

زیارت قبول ، خب یه ندا می دادی می اومدم میدیدمت دختر

قم بودم اما جمکران ، جمکران نه...

کل ِ دیروز با خودم کلنجار میرفتم که برم جمکران یا نه ، آخرم شد نه...

اومده بودی پیاده روی حرم تا حرم ِ اربعین؟


اتفاقا" امروز خورشید خیلی قشنگ بود در عین ِ غمگین بودن ، خیلی قشنگ بود

و آسمون ِ شهرمون ارغوانی

یادت افتادم ، رنگ ِ ارغوانی خیلی دوست داری  :دی


فریناز ممنون که اومدی ، به سکوتم نگاه نکن ، همیشه سر میزنم بهت آباجی

این حسین کیست... 
حال خوشی دست داد.خدا خیرتان دهد. 

اما بیچاره اون که حرم رو ندیده،بیچاره تر اون که دید کربلا رو....

پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ

الحمدالله


ان شاءالله همیشه گرفتار ِ حسین(ع) باشید.

التماس دعا

سلام

تا آنجا که خواندم زیبا

بقیه اش زیاد بود...
حوصله یمان نکشید!!!





سپاس
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ


سپاس از حضورتون

التماس دعا

بسم رب المهدی
سلام
دانلود ویژه نامه اربعین حسینی (فایل آماده چاپ)
در tarraah.blog.ir

یا علی
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ

موفق باشید.

الهی به رقیه ...
پاسخ:

اللهم الرزقنا زیارت الحسین(ع)


۱۶ آذر ۹۳ ، ۱۹:۰۵ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
سلام

طرح 14 قدم پیاده روی نیابتی اربعین:
پاسخ:

سلام

التماس دعا خواهری

۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۱:۲۸ مسافر88 آرام
 امام علی علیه السلام:
سَمعُ الاُذُنِ لایَنفَعُ مَعَ غَفلَةِ القَلبِ؛
شنیدن گوش، با وجود غفلت دل سودى نمی‌بخشد.
غرر الحکم: ح ۵۶۱۸

سلام
زیارت قبول
وقتی این دل متوجه رو داری پس زائری پس زیارت قبول

دعامون کن
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
پاسخ:
ممنون بابت حدیث


سلام آبجی جان

شما لطف داری به بنده ی حقیر



محتاجیم به دعا

آمین

حسین من ؛ بیا و این دل شکسته را بخر
پاسخ:

یاحسین(ع)


التماس دعا
سلام
خب بله منتهی می تونید تو پست های مختلف بذارید شاید اینجوری بیشتر هم خونده بشه
پاسخ:

سلام

چی بگم! اگر میتونستم که تو پست های مختلف می گذاشتم مطالب رو !


التماس دعا

۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۷:۵۹ دنیای شیشه ای
با سلام ممنون از مطالب خوب وبلاگتون.وبلاگ زیبایی دارین.
از وبلاگ ما هم دیدن بفرمایید.
التماس دعا
یا علی
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبـــ

سپاس از حضورتون

موفق باشید

محتاجیم به دعا


۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۱:۵۲ پلڪــــ شیشـہ اے
همیشه گلچین شده هات عالی هستند ...
چشمام شرمنده مت قشنگت هستند :)

ان شاءالله که حالت به بهترین ها تغییر کنه ..
پاسخ:

ممنون آبجی پلک ، لطف داری

دشمنت شرمنده خواهری


مچکر ، التماس دعا

دعوتید به: (*.*)
پاسخ:

سلام آبجی

تغییر اسم دادی؟!


ممنون

پاسخ:

حرف ِ حساب است.

 

اگر مسیر پروازت 

از کرب و بلا گذشت . . .

این پیغام را برسان :

ارباب

" هـرچه کردبامن فراق کربــلا کــرد " 

ح س ی ن


پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ


ان شاءالله روزی ِ همه ی آرزومندان

دلتنگی و بی قراری برای حسین(ع) زیباست.


التماس دعا
سپاس از حضورتون

نمی خواید امسال بلاگتون جز بلاگ های برتر بشه ؟ چرا پست نمی ذارید ؟
پاسخ:

سلام

سال گذشته هم دنبال اینکه یک سبد سیبــ برتر بشه نبودم ، یعنی بهش فکر هم نکرده بودم ،

اما همیشه دوست داشتم و دارم که یک سبد سیبـــ  مفید و ماندگار باشه برای دوستانش

اما خب از اینکه انتخاب شد واقعا" خوشحال شدم


و اینکه چرا پست نمیگذارم

شاید چون

از هیئت دست ِ خالی نباید بیرون رفت! اون هم با وجود ِ اهل بیت و شهدا ، که یکی از یکی مهربون تر و با محبت تر هستند.


التماس دعا

روضه های امام حسن خیلی جگرسوزه...:((
پاسخ:

امان از غریبی 


لاحول و لا قوة الا بالله...

:'((

+عاقبت به خیر شی ان شاالله...
پاسخ:

سپاس 

التماس دعا 

۰۷ آذر ۹۳ ، ۱۰:۴۶ سید محمد میرلوحی
روضه میخونی ...
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبـــ 


التماس دعا

۰۶ آذر ۹۳ ، ۰۱:۴۵ پلڪــــ شیشـہ اے
سلام بانو

احوالات تون؟!
پاسخ:

سلام خواهر پلک 

نپرس آبجی

گفتن نداره 


۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۵:۳۳ ی آنتی زایون
سلام
ممنون بسیااااااااااااااار عالی بود بانو


بامطلب :
اینتل ( Intel corp ) / کالای صهیونیستی
درخدمتم
پاسخ:

سلام خواهرجان

خواهش میشود ، خداروشکر



ممنون

همونجایی که چشم ها تسلیم میشه...
پاسخ:

قشنگ بود 

سپاس 

و التماس دعا 

شهادت حضرتش را به شما تسلیت می گویم...

مام سجّاد علیه السلام : 

ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّه ِ مَن یَقتَدی بِسُنَّةِ إمامٍ و لا یَقتَدِی بِأعمالِهِ ؛ 

امام سجّاد علیه السلام :

هشدار که منفورترین مردم نزد خداوند کسى است که سیره امامى را برگزیند ولى از کارهاى او پیروى نکند .

. الکافى ، ج 8 ، ص 234 .

پاسخ:

بر شما هم تسلیت 


باشد که پیروی واقعی باشیم

یاحسین(ع) 

۲۷ آبان ۹۳ ، ۲۳:۴۰ بــ ر ان ــا
سلام

و  السلام علیک یا ام الفضائل حضرت زینب(س)

سخته خیلی سخته

کلام از کلام باز کردن سخته در مورد عمه سادات.

...

فقط خدایا بحق عمه سادات برسان صاحب کار را

عاقبتتون بخیر ان شاالله
پاسخ:

سلام 


سلام ٌ علی قلب زینب الصبور 


سخت... 

فهمیدن حال ِ حضرت زینب (س)، خیلی سخت نیست! کافیه بدونی که زینب (س) چه قدر عاشق ِ حسین(ع) است! 

:'(( 

و اما حرف زدن در مورد حضرت زینب(س) سخت ، خیلی سخت... 

:'(



آمین یا رب العالمین 

اللهم عجل لولیک الفرج 


به همچنین 
بسیار متن دل انگیزی بود
نوشتارش هم روان و جذاب بود

من وقتی رفتم بالا الان : Oo
ادامه مطلبی ها رو نخوندم ها
چقد زیاد هستش
اجرتون با حسین
پاسخ:

خداراشکر 

سپاسگذار 


وقتی رو هم جمع بشه زیاده ؛ مثل درس هایی که رو هم جمع شدن 




التماس دعا 

یاحسین(ع)
 
(+)
پاسخ:

سلام آبجی 


:(( 

ان شاءالله خدا شفاء اش بده به حق ِ امام حسین(ع) 


سلام

 

ممنون عالی بود ... استفاده فراوان بردم

پاسخ:

سلام نیایش جان 

خوش اومدی 


خداروشکر 

التماس دعا 

 سلام وب قشنگی داری به منم بسر
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبـــ 

ممنون ، نظر ِ لطف ِ شماست 

:'(
...
قبول باشه
ممنون...خیلی زیاد

پاسخ:

خدا قبول کنه مژگان جان 

خواهش میشود 



التماس دعا :'( 

«عَمِیَتْ عَیْنٌ لاَ تَرَاکَ عَلَیْهَا رَقِیباً».

امام حسین (ع) فرمود: «چشمى که تو را مراقب خویش نبیند، کور است».

(بحار الانوار، ج 95 ص 226 ح3 )

پاسخ:

ممنون بابت احادیث 

اجرتون با مهربان ارباب 



التماس دعا 
از تاسوعا به بعد نخوندم

و نمی خونم

چون دیگه دلش رو ندارم...

همون روضه ها و خصوصا مقتل خوانی ظهر عاشورا کافی بود....

دیگه بیش از این نمی تونم!


امان از دل زینب...

اجرک الله یا صاحب الزمان
پاسخ:

عجب صبری داشت زینب(س) 



متشکر...
مرا نیم ساعت میخکوب کردی...
پاسخ:

خواهش میشود 



التماس دعا 
۱۶ آبان ۹۳ ، ۱۱:۲۴ آلــــــو نــــــک . . .
سلام

عزاداریاتون قبول

و

ایام تسلیت
پاسخ:

سلام 

خدا قبول کند ، به همچنین 

بر شما هم تسلیت 



التماس دعا 
صلی الله علیک یا اباعبدالله...
پاسخ:

التماس دعا 

۱۵ آبان ۹۳ ، ۱۸:۱۶ مسافر88 آرام
سلام
ایام شهادت اباعبدالله تسلیت
عرض ارادتت امضا شده به دست زینب کبری سلام الله علیها

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب

دعامون کن
اللهم صل علی محمدو ال محمدو عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
پاسخ:

سلام خواهر جان 

بر شما هم تسلیت 


ان شاءالله... 


سری به نیزه بلند  است در مقابل زینب(س)
خدا کند که نباشد سر ِ  عشق  ِ زینب(س)



محتاجیم به دعات آبجی 

آمین 

۱۴ آبان ۹۳ ، ۰۱:۰۳ تا اینجا خواندم...
سلام

 ایام تسلیت....

کتابی برای کوچکتر ها...برای بچه ها....برای آشنایی با داستان کربلا

http://baketab.blog.ir/post/39
پاسخ:

سلام 

بر شما هم تسلیت 

سپاس بابت معرفی کتاب 


التماس دعا 
درون آتش دوزخ نسوزد آن نوکر. 
که روی سینه ز داغ تو یادگار کشید.
درود بر پدرم کز همان طفولیتم. 
برای تو از من همیشه کار کشید. 
برای آنکه منم عاقبت به خیر شوم
مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید.
فراق کرب و بلایت خودش مرا کشته. 
به روی کشته نباید که ذوالفقار کشید.
یاحسین
پاسخ:

یاحسین(ع) 

تازه روزی عاشورا شروع شد


زینب یه مشت حرامی...



آجرک الله یا بقیة الله

آجرک الله یا صاحب الزمان
پاسخ:

تازه کار ِ سخت ِ زینب (س) شروع شده    


امان از دل  زینب(س)


آجرک الله یا صاحب الزمان


ک بر دوش سوی علقمه رفت، تا که شق‌القمر نشان بدهد 

تا که چشمش هزار معجزه را، بین خوف و خطر نشان بدهد

شیهه در شیهه اسب وگرد وسوار،آسمان مکث کرده تا چه کند؟

خیمه در خیمه گریه می شنود ، آب را شعله ور نشان بدهد؟!

مشک لب‌تشنه گرم زمزمه شد، گریه‌های رقیه در گوشش

تا که یک دشت لاله‌عباسی، غرق خون جگر نشان بدهد

قبضه ی ذوالفقار در مشتش، خشم دریاست در سر انگشتش

کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد

با خودش فکر می‌کند که فرات، عطش باغ را نمی‌فهمد

می‌رود معنی شکفتن را، فوق درک بشر نشان بدهد

همه ی خشم خونفشان علی، در صدایش وزیده، می‌خواهد

خطبة شقشیقه‌ای دیگر،‌ با رجز‌ها مگر نشان بدهد

ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظة بعثتی شگفت آمد

سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد

پاسخ:

:'( 


التماس دعا 

درود
با "آثار نماز در دنیا و قیامت" بروزم
منتظر شما و نظراتتان هستیم...
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ 

التماس دعا 

« فضائل زیارت امام حسین سلام الله علیه »
پیامبر صلى الله علیه و آله :
ـ در بیان فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام ـ مستجاب شدن دعا ، زیر گنبد او ، و شفا ، در تربت اوست و امامان ، از نسل اویند.
بحارالأنوار : ج ۳۶ ص ۲۸۶ ح ۱۰۷ / دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن و حدیث ج 12 ص 380
پاسخ:

ان شاءالله روزی ِ همه ی آرزومندان 


التماس دعا

۱۱ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے
المستغاثُ بک یا صاحب الزمان ...
پاسخ:

یا صاحب الزمان(عج)

:'(( 

۱۱ آبان ۹۳ ، ۱۷:۵۱ ی آنتی زایون
سلام بانو
ببخشید با تاخیر اومدم چه پست قشنگی ممنونم خیلی التماس دعا
پاسخ:

سلام خواهرجان 

خواهش میکنم 


خداروشکر 

محتاجم به دعا

محتاجم به دعا 

دیشب آقا سید مثال قشنگی زد

که اگه کسی بفهمه آخر روضه ست

دیدید کفن های شهدا که الان میارن ؟!

یه طرف کفن رو که بگیری تمام استخوان ها جمع میشه یه طرف

بدن علی توی عبا...
پاسخ:

:'( 


بمیرم برای مهربان ارباب ، که تکه تکه ی علی(ع) شو  توی  گودال قتلگاه جمع کرد


چه کرده اید با روضه ی علی اکبر ع...

روضه ی حسین

روضه ی علی اکبر

روضه ی زهرا

روضه علی


پاسخ:

روضه ی علی اکبر(ع) ، روضه ی جگرهای سوخته است! 


روضه هایی که سخت سنگین است
با روایات مختلف از ... تو

عزاداری هاتون قبول
پاسخ:

دنیا بناست روی ستون هایی که زیاد نیستند و مجبورند تحمل کنند همه سنگینی بار ِ دنیا را.

گاهی اما ، دنیا قدر این ستون ها را نمی داند

علی (ع) پسر بزرگ ِ حسین(ع)  هم یکی از همین ستون های دنیا بود.




به همچنین عزاداری های شما 

التماس دعا 

سلام علیکم

راه ادامه دارد...

التماس دعا
پاسخ:

توی راه ، روی اسب ، حسین(ع)  یک لحظه خوابش برد و بیدار شد. 

- انا لله و انا الیه راجعون و الحمدالله رب العالمین.

علی اکبر(ع)   نزدیک شد و پرسید : « پدر جان چیزی شده؟ » 
 
حسین(ع)    گفت : « در خواب سواری را دیدم که گفت این گروه راه می سپارند و مرگ در پی آنها دوان است. فهمیدم که خبر مرگ می دهد.» 

علی اکبر(ع)  گفت : « خدا بد ندهد . ما بر حق نیستیم؟ » 

حسین(ع)  سر بلند کرد و گفت: « بخدا   که بر حقیم » 

علی اکبر(ع)   بی درنگ جواب داد : « پس چه ترس؟ بر حق می میریم و پای حق جان می دهیم. »


سلام

در پناه ِ حسین(ع) 

محتاجیم به دعا


۱۱ آبان ۹۳ ، ۰۱:۲۵ وخدایی که دراین نزدیکیست
چه نذر خوبی!
پاسخ:

عشق ، تنها نذر ِ ماست یا حسین(ع) 

:'(



التماس دعا خواهری 


۱۰ آبان ۹۳ ، ۲۱:۰۴ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
سلام
التماس دعا
پاسخ:

سلام 

محتاجیم به دعا آبجی 

۱۰ آبان ۹۳ ، ۱۶:۰۹ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
:(
پاسخ:

:'(

:'(
قبول باشه
پاسخ:

:'( 

قبول حق ، به همچنین 

رزق این چند روز جور بود الحمدلله...

ولی امشب اومدم ولی خبری رزقی نبود!

شب هفتمه...
پاسخ:

خدا را شکر 



بروز شد

التماس دعا

۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۶:۵۸ پلڪــــ شیشـہ اے
یا ابا عبدالله ...

السلام علیک یا ابا عبدالله ... السلام علیک یا رسول الله ...
پاسخ:

التماس دعا خواهری 

امان از دل زینب
پاسخ:

و  آه از دل ِ حسین(ع) 

نگران شب اولی
اما ...
تا چشم رو هم میذاری می بینی چهار شب رفته و مونده فقط شش شب که مداح بخوونه
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است... مکن ای صبح طلوع...
یا حسین

سلام لیلای دل
قبول باشه عزاداری هات مهربان
پاسخ:

وای از بعد ِ مُحرم!


سلام مریم آبجی ، خوش اومدی 

خدا قبول کنه ، به همچنین 


آبجی جون ، التماس دعا 

:'(


 

ﻣﺎ اﻟﻔﺖ دﯾﺮﯾﻨﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ در دارﯾﻢ

اﻧﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﻼﻟﻪ ی ﭘﯿﻤﺒﺮ دارﯾﻢ

ﺧﻮاﻫﺎن ﮐﺮاﻣﺘﯿﻢ از درﮔﻪ ﻋﺸﻖ

ﮐﯽ دﺳﺖ ز داﻣﻦرقیهﺑﺮدارﯾﻢ؟



پاسخ:

التماس دعا 

:(

قبول باشه
ممنونم
پاسخ:

قبول حق 

التماس دعا آبجی 

۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۲:۳۲ سید هادی حسینی
سلام علیکم
ایام تسلیت. بروزم با مطلب جدید
ایشالا کربلایی باشید
پاسخ:

سلام 

بر شما هم تسلیت 

به همچنین 

روز اول دیدار
دو دشمن بودند
اما به مادر حسین(ع) ادب کرد
روز آخر
زهرا دعایش کرد
آزاد شد
همچون نامش...
عجب عاقبت به خیری شد
-------------------------------------------
سلام
هیئت زیبا و پر از شور و حالی برپا کردید......خدا خیرتان دهد به حق حضرت زهرا(س)
التماس دعا
پاسخ:

عاقبت بخیر ِ حسین(ع) شد حر 

خوشا به سعادتش 



سلام 

زیبایی و شور و حالش همه از اهل بیت (ع) است ؛ ان شاءالله ، ممنون از دعای خوبتون 

محتاجیم به دعا 

سلام التماس دعا
پاسخ:

سلام 

محتاجیم به دعا شدید 

۰۶ آبان ۹۳ ، ۱۱:۱۷ آلــــــو نــــــک . . .
با دست های کوچکش گره های بزرگی را باز میکند /

السلام علیک یا بنت الحسین رقیه (س)
پاسخ:

التماس دعا 

میتوانم به خدا با تو بیایم بابا !
جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز...

سلام
امید که بزرگ بانوی کوچک ابا عبدالله، امسال از هممون دستگیری کنن
التماس دعا
پاسخ:

...


سلام خواهر جان

محتاجیم به دعا 

میگن هر موقع آب می نوشی بگو "یا حسین"

این روزها وقتی آب می بینی و نمی نوشی آروم بگو "یا ابالفضل"
پاسخ:

سلام بر یأس دل ِ آقا قمر بنی هاشم (ع) 

http://pouke140.blog.ir/1393/08/05/40-poster%20cheshmane%20abas
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ 

طرح خوبیه 

موفق باشید

التماس دعا 

۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۵:۵۲ انسان نیازمند
سلام بر حسین
آرامش خاصی داشت نوشتتون
التماس دعا
یازهرا
پاسخ:


سپاس 

محتاجیم به دعا 

یاحسین(ع)

یاد آنروز که یک حسین، بزرگی
                    یک عباس، رشادت 
                         یک کربلا، عزت 
                                         به پروردگارم بدهکار شدم
پاسخ:

سلام ، خوش آمدید به یک سبد سیبــ 

سپاس از حضورتون

و التماس دعا 

دیدی بالاخره راه ت داد هی غصه میخوردی:)
پاسخ:

التماس دعا

۰۴ آبان ۹۳ ، ۲۳:۵۹ پلڪــــ شیشـہ اے
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام ...
پاسخ:

التماس دعا آبجی جان

تو این روزها 
من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم...

فبول باشه...
پاسخ:

خدا قبول کنه 

التماس دعا خواهری عزیز

۰۴ آبان ۹۳ ، ۱۵:۲۳ عـــطـش ...
بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد
همین که پیکرت افتاد، خواهرت افتاد
تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی
هزار مرتبه زینب برابرت افتاد ...

التماس دعا
پاسخ:

محتاجیم به دعا 

سلام بر حسین
پاسخ:

التماس دعا

۰۳ آبان ۹۳ ، ۲۳:۴۹ چشم چشم دو ابرو
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ...

تو دعاهاتون فراموشمون نکنید ، لطفا ...

تسلیت ...
پاسخ:


محتاجم به دعا 

بر شما هم تسلیت

السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا ذبیح العطشان
یاحسین:((((

حسین میا به کوفه کوفه وفا ندارد
کوفی بی مروت رحم و وفا ندارد:(

التماس دعا
پاسخ:

محتاجیم به دعا 

ببین باور ندارم رفته باشی
جهانم بی تو غرق اضطرابه...
تویی سالار همه مرد های عالم
خدایا گریه هام پایون نداره..

برای حسین چشم ها نه٬ قلب ها میگریند
دل هایی که سوختن را خوب بلدند..
پاسخ:

سلام بر بوی گلاب و فرشته های آسمونیش


التماس دعا

۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۰ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
کم کم....
پاسخ:

التماس دعا آبجی جون 


۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۲:۱۶ مهربان اربابـــــ ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">