خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت

سحرگاه با صدای شیرینت ، بیدار میشم.. : اینقدر شیرین که..

با زل زدن به چشمات ، سحری میخورم.. : اینقدر زیبا که..

پشت سرت که نه ، کنارت نماز میخونم.. :) : اینقدر خوشحال که..

میشینم و به قرآن خوندنت گوش میدم ، دلم غنج میره.. : اینقدر دوست داشتنی که..

روزه ام رو با عطر تو باز میکنم ، با نفس_ عاشقت..
قبول باشه هم دم..

(قلب قلب)
" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ "

حرف هایی که همیشه ترسیدم بهت بگم .. (1)

يكشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ب.ظ

 

« و جعلنا من بین ایدیهم سدا" و من خلفهم سدا" و اغشیناهم فهم لا یبصرون » میخوانم

 

تا هیچ مادری مرا نبیند و نپسندد برای پسرش!

و هیچ خواهری مرا نبیند و نپسندد برای برادرش!

و اصلا" هیچ زنی نبیند و نپسندد برای پسری!

 

میدونی چرا ؟!

 

چون تو .. رو دوست دارم ..

شاید با خودت.. فکر کنی من دیوونه ام 

اما واقعیت اینه که 

دوستت دارم .. 

 

همه وقت هایی که بهم گفتی برو ازدواج کن و خوشبخت شو!!

تو دلم این آیه جواب حرفت بود ..

 

باهات خیلی راحتم و همیشه دوست دارم حرفامو فقط به تو .. بگم

اما این ها رو نگفتم چون که می ترسیدم بفهمی چقدر دوست دارم

( آیکون خجالت تا قعر زمین... )

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">