خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


۱۹۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «السلام علی الحسین(ع)...» ثبت شده است

 

 

همیشه شیطان در لحظات سخت میخواد کار انسان رو بی ارزش کنه
در روز عاشورا شیطان ، به امام حسین علیه السلام گفت حالا که چی این کارو کردی چه اتفاقی افتاد چی شد مثلا"...

 
در همان لحظه خداوند خورشید را اینقدر پایین آورد و حرارت کربلا آنقدر زیاد شد که شیطان نتونست تحمل کنه و رفت از کربلا
اما امام حسین علیه السلام حتی در آن لحظه هم شکایت نکرد.

 
+ وقتی خداوند در سختی قرارت میدهد ،
فکر نکن خدا نگاهت نمیکنه ؛
نگاهت میکنه و
میخواد بعد از سختی ،

پزت رو به بقیه بده :)

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

شهداء

ممنونم از حمایت و توجه تون

..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 
 از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!
 

سلام عشق فاطمه..


شانه های زخمیش را هیچکس باور نداشت..


اصلا" کسی ز حال دلم با خبر نشد.. 

 
ای آشنا تر از همه ، حق میدی نشناسم تو رو..


زهرا همان آغاز هستت را گرفته..
با چادر خاکی اش دستت را گرفته..


الهی امسال آقاجون
بخره ما رو مادرت..

 
السلام علیک یا فاطمه زهراء سلام الله علیها.. 
 


یا امام رضا علیه السلام..
 
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

بسم رب الحسین...

سلام مهربان ارباب حسین علیه السلام ، سلام..

خواستم حرفی که تو دلم مونده رو بگم آقاجان
بابت همه مجالسی که مادرتون ما رو دعوت کردن
بابت همه اشک های که اجازه ی ریختنشون رو مادرتون داد..
بابت همه دلتنگی هایمان برای تان حسین فاطمه سلام الله علیها..
بابت اجازه برای همه قدم هایی برای هیئت تون برداشتیم..
برای اندوه شما حسین و زینب سلام الله علیها..

حتا بابت نذری هایی که دور از زندگیم جآنم از گلوم بیشتر از چند قاشق همونم به سختی پایین رفت..

بابت کربلایی که نطلبیدی و منتظرمون گذاشتی
بابت همه چی ممنونم مهربان ارباب..
بابت همه چی از مادرتان فاطمه سلام الله علیها ممنونم..

این هایی که گفتم همه شان نعمت اند!
و نعمت دیدنشان سخت است گاهی مثلا" وقتی خیلی دلتنگ کربلاییم و خیلی منتظر و نمی طلبی ، ولی باز هم میگویم نعمت است...

بابت همه چی ممنونم اما
میدانی مهربان ارباب...
ایمان ها عوض شده
بعضی مان خیلی مغرور شدیم
همه ی این نعمت ها را از خودمان میدانیم یا از شما میدانیم و با افتخار به دیگران فخرش رو میفروشیم..
و این عین راه ضلالت است...

بگذریم مهربان ارباب حرف زیاد است
دیگه یاد گرفتم ظلم زیر خیمه ی شما را به پای شما ننویسم!
ولی مهربان ارباب این محرم و صفر هم گذشت
ما را کربلا نبردی
اسم ما را بعضی با ایمان ها ، بعضی کربلا رفته ها، جامانده گذاشتن...

به نقطه ای رسیده بودم از درد که به مادرتان گفتم
اصلا" کربلا رفتن ارزشی دارد؟ وقتی برایش اینهمه دل بشکنند زجر بکشیم حرف بشنویم
اصلا" ما کربلا نخواستیم...

ما از راه تو جا ماندیم نه از تو مهربان ارباب...


ان شاءالله که آخرین محرم و صفر مان نباشد.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

مدینه که بودند
میخواست که بره سر مزار پیامبر صل الله علیه و آله
میخواست که بره سر مزار مادرش...
چهار طرفش رو گرفته بودن محارم ، که نگاهی به ایشان نیفتد.

شام که رسیدند
یزید لعنت الله
دستور داده بود سکو ساخته بودند
زن ها و دخترها را روی سکو نشانده بود 
و آنها را به دیگران نشان میداد
این را که میبینی زینب است
آن یکی و ...

+ هر یک از آن چهار نفر
  و تنها مرد بازمانده ی کربلا :
  روضه های سخت را آدم های سختی کشیده میگویند
مثلا" آنها که تهمت خورده دلشان احساسشان دلتنگی شان عشق شان و روزگارشان
، نگاهی..

 
+ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها..

  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۲
مهربان اربابـــــ ...

 

به نام خدای عشق..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

در گودی قتلگاه

با آن سر و وضع و حال

لبخند مهربانی زد...

به شمر که نشسته بود روی سینه ی حضرت

 

 خیلی مهربان لبخند زد و گفت :

به من یکم آب بده ، دعات میکنم ، خدا میبخشتت.

 

انگار از هیچکس کینه نداشت

از بس مهربان بود و راضی به رضای حق ،

سید الشهداء حسین علیه السلام

 

+ مهربان ارباب برای اینکه کینه به روح و قلب ما راه نیابد دعا کنید.

ما هم ستم دیده ایم.. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۸:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

آن مرد عاشق بود. آن بازی عشق و آن حریف خدا. دور، دور آخر بود و بازی به دستخون رسیده بود. آن مرد زمین را سبز می خواست. دل را سبز می خواست و انسان را سبز، زیرا بهشت سبز است و روح سبز و ایمان سبز...
اما سبزی را بهایی است به غایت سرخ، و بازی به غایتش رسیده بود، به غایتی سرخ. و از این رو بود که آن مرد، سرخ را برگزید، که عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ.
و از میان تمامی سرخان، خون را برگزید. نه این خون رام آرام سر به زیر فروتن را، آن خون عاصی عاشق را. آن خون که فواره است و فریاد. او خون خویش را برگزید که بازی سخت سرخ و سخت خونین بود.
ترکش کنید و تنهایش بگذارید که شما را یارای یاری او نیست. این بازی آخر است و نه جوشن به کار می آید و نه نیزه و نه شمشیر و نه سپر. دیگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخیز. بروید و بردارید و بگریزید.
دیگر پیراهنتان پاره نخواهد شد، تنتان، پاره پاره خواهد شد. کیست؟
کیست که با تن پاره پاره بماند؟ دیگر غنیمتی نصیبتان نخواهد شد، قلب شرحه شرحه تان،غنیمت دیگران خواهد شد. کیست؟ کیست که با قلب شرحه شرحه بماند؟
این عزیمت را دیگر بازگشتی نیست، زیرا که آن یار، گلو را بریده دوست دارد و سر را بر نیزه و خون را پاشیده بر آسمان. کیست؟ کیست که با گلوی بریده و خون پاشیده بر آسمان، بماند؟
وقتی بنده اید و او مالک، بازی این همه سخت نیست.
وقتی عابدید و او معبود، بازی این همه سخت نیست.
اما آن زمان که عاشقید و او معشوق، یا آن هنگامه که او عاشق است و شما معشوق، بازی این چنین سخت است و این چنین سرخ و این چنین خونین. و بازی عاشقی را نخواهید برد، جز به بهای خون خویش.
آن مرد حسین بود و آن بازی کربلا و آن یار، خدا.

* نوشته ی عرفان نظرآهاری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۷
مهربان اربابـــــ ...

 

جمکران خدمت امام زمان عج بودم که

دعای توسل رسید به نام حسین علیه السلام

با همان حال گریه 

گفتم حضرت مادر سلام الله علیها ، از حسین شما 

گفتم امام زمان عج ، از نام امام حسین علیه السلام

مگر جز رنج و حسرت زیارتشان ، چیزی هم بر دل ما مانده است ؟ 

  

دوباره که شنیدم حسین علیه السلام

قلبم پر شد از عشق بیشتر به تو..

و من فهمیدم که از نام حسین علیه السلام 

برای ما عشق و محبت مانده است..

ببخشید مهربان ارباب..

حواسم نبود ما مهربانی را از شما بلدیم..

اصلا" ما عشق را از شما داریم..

ببخشید حضرت مادر سلام الله علیها..

ما باهم به فدای حسین شما..

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

میگن شما یه دونه ، وسط خانواده ات بچه مذهبی از آب در اومدی! :)
اینقدر بچه مذهبی که نمیتونستی محیط رو تحمل کنی و میری کربلا!
بنظر من یه عشقی افتاده بوده تو دلت که تونستی از خانواده ات جدا شی و کوچ کنی! :)
عشق به حسین علیه السلام...
عشق به دختری که تو سرنوشتت بوده :)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

خواهرش پرسید :
حسین جان گفتی من پسر علی علیه السلام هستم؟
بابامون برای خیلی از بچه های یتیم کوفه غذا برد شبانه...

گفت...
اما هلهله کردند...

صدایش نرسید !

و
گودال قتلگاه
اونی که میتونست با شمشیر
اونی که شمشیر نداشت با سنگ
پیرمرد با عصاش
همه حسین علیه السلام را زدند... :'(
برای رضای خدا زدند... :'(

و هنوز پس از گذشت هزار و اندی سال
صدای غمش صدای مظلومیتش شنیده میشود...

السلام علیک یا حسین بن علی علیه السلام
السلام علیک یا حسین بن علی علیه السلام

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

حال و هوای قلب من امشب کبوتریست
وقتی که کار صحن و سرای تو دلبریست

با تربت تو کام دلم را گشوده اند
آقا ارادتم به شما ارث مادریست

 
مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟

مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟

مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟

پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟

از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل؛ همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.

 
متن از سید مهدی شجاعی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

 

گفتم: برادر همت! شما این‌جا چیکار می‌کنید؟
برگشت گفت: برادر همت اسم آن دنیای من بود. اسم این دنیای من عبدالحسین شاه زید است.


این را آن روزها به هیچ‌کس نگفتم. حتی به خود ابراهیم. بعدها، بعد از شهید شدنش، رفتم پیش آقایی تا خوابم را تعبیر کند. چیزی نمی‌گفت، یا شانه خالی می‌کرد.

گفتم:ابراهیم شهید شده است. خیالتان راحت باشد. شما تعبیرتان را بکنید.
نه خودم را معرفی کردم، نه او را، نه موقعیت هردومان را.

گفت:عبدالحسین شاه زید یعنی ایشان مثل امام حسین علیه السلام به شهادت می‌رسند. مقامشان هم مثل زید است، فرمانده لشکر حضرت رسول.

همین‌طور هم بود. ابراهیم بی‌سر بود و آن روزها در مجنون فرمانده لشکر ۲۷ حضرت رسول صل الله علیه و آله.

 

راوی : همسر شهید محمدابراهیم همت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

 

شهداء 

تولده حضرت زینب سلام الله علیهاست...

ما رو یادتون نره.. 

لطفا" رزق فاطمیه مون رو هم بگیرید..

+ شهید مهدی صابری چه خبر ؟!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...