خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

۲۰۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق.» ثبت شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۳:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

شهید زین الدین در ساختن افراد و شکوفا کردن استعدادهای نهفته در وجودشان توان عجیبی داشت. درست مثل یک معلم اخلاق و عرفان

عمل می کرد.

در یکی از سخنرانیهایش در مقر انرژی اتمی اهواز می گفت:

«بچه ها! من نیمه شبها می آیم از نزدیک نگاه می کنم، می بینم

نماز شب خوانها بسیار اندکند!»

آنگاه تاسف می خورد که چرا سرباز امام زمان (علیه السلام) نسبت به

نماز شب باید این قدر بی تفاوت باشد.

بینش عمیقی نسبت به تک تک نیروها داشت.

با یکی دو برخورد می فهمید فلان نیرو به درد چه واحدی می خورد.

گاه نیروی خاصی را می گزید، همه جا با خود همراهش می کرد،

آن وقت بعد از چهارده، پانزده روز می دیدی حکمی برایش زده است

به عنوان مسوول فلان واحد.. :)

یعنی در این مدت رویش کار می کرد، او را مورد ارزیابی قرار می داد و

کاملا به نقاط قوت و ضعفش آگاه می شد.

 
+ تصویر : سردار شهید مهدی زین‌الدین در دوران فرماندهی لشکر علی بن ابیطالب(ع) قم

+ سالروز شهادت شهیدان مهدی و مجید زین الدین 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۰
مهربان اربابـــــ ...

 

..

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۶:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

خبر دارم از همه دل میبری

دل های شکسته رو خوب میخری..

تویی پناه من..

  

دریافت

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

بسم رب الشهداء...

روزنامه رو روی اپن میبینم برمیدارم بخونم!
منی که خیلی وقته حوصله ی سیاست ندارم
خدا نکنه سیاست دست بزاره رو زندگیت..
اونوقت دیگه سیاست فقط یه کلمه نیست فقط پست گذاشتن نیست فقط حرف نیست.
آمریکاست جنگه سوریه است و شهدای مدافع حرم و آرزوی زندگیت..

خلاصه روزنامه رو چون عکس روش حضرت آقاست برمیدارم ببینم چی گفتن خیلی وقته نخوندم و گوش ندادم ، در مورد انتخابات بود گفتم بخونم مهمه
خوندم با فکر به تو :)

8 اردیبهشت 96
مطلب رو میخونم و
ستون کنار روزنامه رو میبینم که مطلب در مورد شهداست
تیتر مطالب رو نوشته.

ورق میزنم صفحه ی دوم
یه حدیث از امام حسین علیه السلام
که خیلی زیباست.

و زیرش عکس یه شهید که..
یه شهید که نگاهش آشناست..
که چهره اش آشناست..
که اسمش آشناست..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۵
مهربان اربابـــــ ...

 

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

  

 * اشارات نظر : هوشنگ ابتهاج 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۸:۵۲
مهربان اربابـــــ ...

 

به نام خدای عشق..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

دارم به نعمت های خدادادی نگاه میکنم و به تو فکر میکنم که 

به ذهنم میاد با طبیعت درد دل کنم!

نعمت عشق تو.. انگار روی دست_ نعمت هاست :)

 

همونطور که قدم میزنم توی پارک 

و از کنار گل های لطیف و زیبا رد میشم میگم:

اگه " اندازه ی " هجر_ .. و دلتنگیم برای .. رو بهتون بگم 

پر پر میشین..

پژمرده میشین..

 

همونطور که دارم از کنار درخت های کاج_ با وقار و استوار رد میشم میگم :

اگه " اندازه ی " هجر .. و دلتنگیم برای .. رو بهتون بگم 

میشکنید..

خم میشید.. 

 

حتا همونطور که دارم از کنار منقل آتش_ توی پارک رد میشم میگم: 

اگه " اندازه ی " هجر .. و دلتنگیم برای .. رو بگم 

تو آتش هم خاموش میشی..

 

همونطور که به آسمون بالای سرم نگاه میکنم میگم:

اگه " اندازه ی " هجر .. و دلتنگیم برای .. رو بگم 

طاقتت نیست و میباری و میباری

و روز و شبت همه عصرای پاییزی میشه..

 

همونطور که از صدای قدم هام یه عالمه گنجیشک_ نشسته لابلای سبزه ها ، میترسن و میپرن

بهشون میگم:

اگه بگم چقدر عاشق_ .. 

چقدر بزرگه درد هجر_.. 

چقدر دلتنگم برای .. 

دیگه فرار نمیکنین و ازم نمیترسین

چون 

یه دختر عاشق_ دلتنگ_ سختی کشیده ام که دنیا در دوران هجر .. بهم فهمونده که

منه دنیا ارزش آزار رسوندن به هیچکس و هیچ چیز رو ندارم.

پس ازم نترسین!

 

عاشقتم..

دلتنگتم..

بی قرارتم.. 

و " اندازه ی "  هجر و دلتنگی هام برات رو

با " اندازه ی رحمت خدای مهربونمون و امید بهش "

عاشقانه تحمل میکنم تا به وصال برسیم.. 

(قلب قلب)

(گل گل)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

قلبم..

که تیر میکشه 

انگار " خدا " 

ناراحتیتو باهام در میون میزاره..

:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۸
مهربان اربابـــــ ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

آن زمان کآرزوی دیدن جآنم باشد 

در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم..

:)

 

* شعر : حافظ شیرازی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

آن مرد عاشق بود. آن بازی عشق و آن حریف خدا. دور، دور آخر بود و بازی به دستخون رسیده بود. آن مرد زمین را سبز می خواست. دل را سبز می خواست و انسان را سبز، زیرا بهشت سبز است و روح سبز و ایمان سبز...
اما سبزی را بهایی است به غایت سرخ، و بازی به غایتش رسیده بود، به غایتی سرخ. و از این رو بود که آن مرد، سرخ را برگزید، که عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ.
و از میان تمامی سرخان، خون را برگزید. نه این خون رام آرام سر به زیر فروتن را، آن خون عاصی عاشق را. آن خون که فواره است و فریاد. او خون خویش را برگزید که بازی سخت سرخ و سخت خونین بود.
ترکش کنید و تنهایش بگذارید که شما را یارای یاری او نیست. این بازی آخر است و نه جوشن به کار می آید و نه نیزه و نه شمشیر و نه سپر. دیگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخیز. بروید و بردارید و بگریزید.
دیگر پیراهنتان پاره نخواهد شد، تنتان، پاره پاره خواهد شد. کیست؟
کیست که با تن پاره پاره بماند؟ دیگر غنیمتی نصیبتان نخواهد شد، قلب شرحه شرحه تان،غنیمت دیگران خواهد شد. کیست؟ کیست که با قلب شرحه شرحه بماند؟
این عزیمت را دیگر بازگشتی نیست، زیرا که آن یار، گلو را بریده دوست دارد و سر را بر نیزه و خون را پاشیده بر آسمان. کیست؟ کیست که با گلوی بریده و خون پاشیده بر آسمان، بماند؟
وقتی بنده اید و او مالک، بازی این همه سخت نیست.
وقتی عابدید و او معبود، بازی این همه سخت نیست.
اما آن زمان که عاشقید و او معشوق، یا آن هنگامه که او عاشق است و شما معشوق، بازی این چنین سخت است و این چنین سرخ و این چنین خونین. و بازی عاشقی را نخواهید برد، جز به بهای خون خویش.
آن مرد حسین بود و آن بازی کربلا و آن یار، خدا.

* نوشته ی عرفان نظرآهاری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۷
مهربان اربابـــــ ...

 

ما دل بهم سپرده ایم 

و 

تمام فکر و ذکرمون هم دیگه ایم 

و 

به هیچ عنوان حاضر نیستم حتا 

کسانی که موقعیت بهتر دارند رو 

جایگزین هم کنیم.

:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۵
مهربان اربابـــــ ...