خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


بایگانی

۳۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق.» ثبت شده است

 
گوشم پره از حرفایی که در مورد ارزش دختر میگن که ب هیچکدومشم عمل نمیشه.
حتا گوشم پره از تعریف دخترها از خودشون!
چه حوصله ای دارن از خودشون تعریف میکنن!
آدم نا کامل تعریف نداره که!

 من ی دخترم که با تو♡ معنا دارم..
من ی دخترم که از وجود داشتن تو♡ وجود دارم..
من ی دخترم که با تو♡ احساس ارزشمند بودن میکنم..
من ی دخترم که با تو♡ از دختر بودنم شاکرم..
من ی دخترم که با تو♡ زیبام..
من ی دخترم که با تو♡ خوشحالم..
من ی دخترم که با تو♡ منییت رو کنار گذاشتم.
من ی دخترم که همه ی افتخارم تویی♡
نه
خودم.

الحمدالله رب العالمین♡♡

بفهمید درک کنید که من ی دخترم که تمآم قد عاشقش♡ هستم..
همین.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۲:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

خدا♡

پایه تر از حرفای گفته شده و شنیده شده 

روی منبرها ،

بود و هست.. 

الحمدالله رب العالمین 

♡♡ 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۴:۴۵
مهربان اربابـــــ ...

مهم نیست که دیگران چه فکری می کنند 

مهم این است که شما بدهکار خودتان نباشید.. 

و بتوانید شب سرتان را راحت روی بالش بگذارید..♡

 

+ مردم مراقب باشید :  هر آنچه درباره ی دیگران بگویید 

درباره شما خواهند گفت

هر آنچه برای دیگری آرزو کنید 

برای خود آرزو کرده اید!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایست..

شاعر : جانفدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

ب نام حق

پنج سال پیش شب بود روز بود چه ساعتی بود که نقشه تهمت و جدایی ما رو می ریختین؟

پنج سال پیش که نقشه ی تهمت و جدایی ما رو می ریختین 


فکرشم نمی کردید خدا حواسش باشه نه؟
فکرشم نمی کردید ما اینقدر قوی باشیم!
فکرشم نمی کردید که حق گریبان گیرتون بشه!

شما فکر هیچی رو نکردین!

آخرم حجم دورویی تون کم آورد در مقابل حق بودن خدا!

آهان یادم نبود راستی شما عاشقم بودی لابد! 
برا همینم تهمت زدین بهم! 
هه...

خدایا حق بودنتو شکر! شکر!

+ یوسف ب رغم برادران غیور!
   ز قعر چاه بر آمد ب اوج ماه رسید

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

حواسمون باشه

با پایین و بالا شدن قیمت دلار ،

ایمان مون ب خدا ، بالا و پایین نشه.

خدا♡ باور باشیم 

 

 + نیت خوب ، روزی را افزایش میدهد

* ایمان دارم ب تلاش هات♡ 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

 

حق دارم 

بی نهایت عاشقت♡ باشم.. 

از بس خوووووووووووبی 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۵
مهربان اربابـــــ ...

ما موفق میشیم 

 

و همه ی ناامیدی هایی که شما ، برامون ساختین ،

 

تو وجودمون " تواضع " خاصی میشه وقتایی که

در مورد خداوند حرف میزنیم و یا از خداوند میشنویم 

♡♡

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

مادرم میگه :

خونه ، جاییه که 

آدم توش آرامش داشته باشه ؛

فرقی نمیکنه یه اتاق باشه ، گچ و خاک باشه ،

یا قصر باشه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

به گزارش شفقنا به نقل از اهل البیت علیهم السلام و فرمود (ع): از این انسان در شگفت شوید، به قطعه اى پیه مى بیند و به پاره گوشتى سخن مى گوید و به تکه استخوانى مى شنود و از شکافى نفس مى کشد.

 
شگفتى هاى انسان:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

دنبال یه گواه میگشتم 

که بگم 

ارزش آدم ها 

به عشق  درونشون و غیرت و شرافتشونه 

نه به دارایی هاشون.

 

+ شهید احمد محمد مشلب ، غریب طوس ، سلام... 

داشت نفسم بند می اومد ، ممنونم گواه من شدید!  

 

 

* یه دونه تار موهات..♡ 

شرف داره

به 

همه ی دارایی هاش! 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

 

 زندگی بازی بومرنگهاست.

پندار، کردار و گفتار انسان دیر یا زود،

با دقتی حیرت انگیز به خود او باز می گردد.

فلورانس اسکاول شین

 

+ بدانیم

اگر *قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنیم ،

دنیا تمام تلاشش را میکند تا ما را در شرایط او قرار دهد

تا ب ما ثابت کند در تاریکی همه ما شبیه یکدیگریم.

* چون در شرایط یکدیگر نیستیم هر قضاوتی نادرست است.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...


 

جول اوستین در کتاب صوتی  رویاهایتان را ب یاد داشته باشید ، بیان میکند که 
مشکلات و سختی های زندگی ، پله هایی هستند تا خداوند با آنها ما را به آنجا که باید باشیم برساند.

جول اوستین در این کتاب می گوید :

آن زمان که خداوند از روح خود در وجود شما دمید ، 
هر آنچه لازم بود را در وجودتان قرار داد تا با آن به سرنوشت تان برسید.
مردم ، شکست ها و کمبود ها نمیتواند شما را متوقف کنند ، 

 
خداوند بلند مرتبه طرف شماست ،
و روح خداوند در وجود شماست ، 

همین حالا در وجودتان ، دانه های شکوه و بزرگی قرار دارد ، رویاهایی چنان بزرگ که هرگز خودتان تنهایی نمی توانید ب آنها دست یابید.

رویاهایتان شما را با خالق تان در ارتباط نگه می دارد ؛ باور به اینکه سرنوشتی بزرگ در انتظارتان است و خداوند قدم های شما را هدایت می کند و اگر خدا با شما باشد چه کسی جرات دارد علیه شما باشد.

ایمان ما اینست که اراده ی خداوند ما را ب حرکت وا می دارد ، 
اگر رویای خود را ب این شکل به یاد داشته باشید ، خداوند ب شما کمک میکند تا با موفقیت ب آن چیزی که میخواهید برسید که پیش از این خودتان نتوانسته بودید ب دست آورید.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است
می فروشد زِرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
"إن یکاد" از نفس فاطمه بر تن دارد

خبر از شوق به افلاک _سراسیمه_ رسید
تا که این نیمهء توحید به آن نیمه رسید

علی و فاطمه در سایهء هم... فکر کنید
شانه در شانه دوتا کعبهء یک دست سفید

عشق تا قبلِ همین واقعه مصداق نداشت
ساز و آواز خدا گوشهء عشّاق نداشت

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه... فاطمه با رایحهء گُل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد
دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد

ابر مهریهء او بود که باران آمد
نفَس فاطمه فرمود که باران آمد

ناگهان پنجره ای رو به تماشا وا شد
هر کجا قافیه "یا فاطمةالزهرا" شد

مثنوی نام تو را برده، تلاطم دارد
چادرت را بتکان، قصد تیمّم دارد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

 
سیدحمیدرضا برقعی
از مجموعه شعر علوی "تحیر"

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۱
مهربان اربابـــــ ...