خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


بایگانی

 

دیر نشده

انتظار سخته

 حتا وقتی مطمئنی از نتیجه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

داشت از قم برمی گشت جبهه

وسط راه یادش افتاد خمس مالش رو نداده

بلافاصله از همون جا برگشت قم

خمس مالش رو پرداخت کرد و راه افتاد ب سمت جبهه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

شهید مهدی زین الدین :

هرگاه شب جمعه شهداء را یاد کردید

آنها شما را نزد اباعبدالله علیه السلام یاد میکنند..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

 

تا لحظه ی شکست

امیدت ب خدا

باشه

و 

خواهی دید 

این لحظه هرگز اتفاق نمی افته.

:)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۸:۴۵
مهربان اربابـــــ ...

 

برای اولین بار پامو گذاشتم تو حرم سید الشهداء..
حس پا گذاشتن رو فرش های حرم و عطر حرم اینقدر زنده بود برام که...
رسیدم ب شش گوشه..
نشستم و شروع کردم ب گریه کردن
اینقدر صدات زدم پیش مهربان ارباب..
اینقدر صدات زدم و گریه کردم که بیهوش شدم توی شش گوشه..

مهربان ارباب..
گفت بلند شو دختر
بلند شو ما خواسته ی تو رو دادیم..
ما خواسته ی تو رو دادیم..

دو بار و با تاکید گفتن..

ما خواسته ی تو رو دادیم..


پاشدم و کمی اونطرف از ضریح ایستادم و نماز خوندم ب نیت هر دومون..

+با نگاه شما مهربان ارباب ما
آخرش همه چی خوب تموم میشه
ممنونم بابت همه چی مهربان ارباب قشنگمون

♡♡


96/6/16

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

هر چقدرم که دارا باشین 

آدم حسود 

آقا نمیشه!

+ و مسلما" خدا با صابران است ، نه حسودان!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۴۵
مهربان اربابـــــ ...

 

من ازت حاجتمو میگیرم..

از تو که از یه جهان آزادی..

مهربان ارباب..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

وقت محشر...
مادر خلقت که وارد میشن...
از خدا تقاضا میکنند که یک بار لحظه ی شهید شدن حسین شان را ببینند...
می بینند و بیهوش میشن...
حضرت مادر رو کمک می کنند و ازشون میخوان که وارد بهشت بشن...

مادر شفاعتشون رو میگن...
میگن من دوست دارم دوستداران حسینم را و دوست_ دوستداران حسینم را...
و هر کس که در راه حسینم قدمی برداشته...

 
منه حقیر از شما میپرسم حضرت مآدر
با ماهایی که با اسم حسین شما
حسینی که زمینی که قرار بود خونش توش ریخته بشه رو هم خرید قبل از وارد شدن
تمام خاک کربلا رو خرید
با ماهایی که با اسم حسین شما
ب هم ضربه میزنیم
ب هم ظلم می کنیم
آبروی همو میریزیم
ب هم تهمت میزنیم
دل همو میسوزونیم
فخر میفروشیم
ظلم میکنیم
ظلم میکنیم
و همه ی اینها با نام حسین شما ،حسین مهربان و حق شناس شما ؛
با ماها چیکار می کنید واقعا"...؟
با این همه حق الناس تا کجا می تونیم پیش بریم مگه؟

آخرش گرفتار میشیم
هر چند گرفتاری هم از لطف خداست...

که برگردیم ب سمتش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

 

سردم شده و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم 

♡♡

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

آدم چقدر باید بدبخت باشه

که همه ی استعدادش آزار دادن دیگران باشه

و همه ی افتخارش فقط پوله تو جیبش.

واقعا" بعضی ها هیچی نیستن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۰۰:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

 

هر چه بزرگ تر می شویم

انگار غم شما سنگین تر می شود..

مهربان اربابمون حسین علیه السلام 

  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۱:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

 

 

گاه مجنونم و گهی لیلا

گاه خورشید و گاه آیینه

روبروی همیم در همه جا

ای طلوع همیشه ی قلبم

با تو خورشید عالمینم من

تو حسینی ولی گهی زینب

گاه زینب گهی حسینم من

وقت سجاده وقت نافله ها

لبمان نذر نام یکدیگر

دو کبوتر  در این حوالی عشق

بر سر پشت بام یکدیگر

من و تو آیه های تقدیریم

من و تو همدلیم و همدردیم

خواب بر چشممان نمی آمد

تا که بر هم دعا نمی کردیم

دل ندارم تو را نظاره کنم

در غروبی که بی حبیب شدی

تکیه بر نیزه ی شکسته زدی

این همه بی کس و غریب شدی

کاش اینجا اجازه می دادی

تا برای تو چاره می کردم

این گریبان اشتیاقم را

پیش چشمت پاره می کردم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۱:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

  

نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو
جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من

میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو
میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو
که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست
طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو
پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن  از من

 شاعر : برقعی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۱:۰۰
مهربان اربابـــــ ...