خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

۲۳ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

 دوستتــــ دارم .. 

.

.

.

.

.

.

.

 

عایا می دانی :)..

پشت  ِ این همه دوستتــــ دارم ..

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر  دوستتـــ دارم ..  ؟

..

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۳ ، ۱۲:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

... از جنوب غربی قلبم به ایران آمدی
در شمال شرقی چشمم یقین آغاز شد

 

اَشـهَدُ اَنَّ مُحَمّد... اَشـهَدُ اَنَّ عَلی...
اینچنین در کشور من شرح دین آغاز شد

                                                                                           * ایوب پرندآور

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۳
مهربان اربابـــــ ...

 

1. چشم را طوری آفرید که به هدف اش برسد ، هدف دیدن است.

آبی که چشم درش شناور است ، شور است که اگر شور نبود ، پی  ِ چشم  ِانسان میگندید!

 

2.  آبی که در دهان  ِ انسان است ، شیرین است که اگر شیرین نبود 

گلوی انسان اذیت میشد و بعد از مدتی انسان از بین میرفت!

 

فاصله ی بین چشم و دهان چهار انگشته اما هر کدوم طراحیشون متفاوت  ِ 

و این واقعا" قشنگه... 

 الحمدالله   

 

*****  

بخشی از مطالب بیان شده در مبحث خداشناسی ، منزل شهید محمد معماریان... 

 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۱۰:۱۳
مهربان اربابـــــ ...

 

بزرگ ترین شکست ، از دست دادن ایمان است

 

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۳ ، ۱۱:۳۵
مهربان اربابـــــ ...

  

 تو کل ِ سال ، یه روز هست که صبح ها با حس ِ خوب بیدار میشم!

یه روز هست که با حس ِ خوب شروع میشه

یک روز که با صدای قدم های مردم بیدار میشم

یک روز که با بوی ِ اسپند و گل و عطر بیدار میشم

یک روز که صبح ِ خیلی قشنگیه

اصلا" یکی از خاطرات ِ شیرینی که از بچگی هام یادم مونده همین امروزه

خاطره ی شیرینی که هر سال تکرار میشه

خاطره ی یک روز صبح که همه ی مردم با شوق و اشتیاق بیدار میشن

خیابون ها شسته و رُفته و تمیز میشن

وسط ِ خط کشی های خیابون گلدون های گل میزارن و پایه های بلند ِ اسپند

دست ِ همه مردم گل ِ  ُ رو لب ِ همه لبخند

امامزاده (علیه السلام) و گلزار شهدا صبح زود شلوغ میشه

تو مسیر رو سرت گلاب میپاشن و

همه با غم هایی هم که دارن تو دلشون اما ، این صبح لبخند میزنن

و همه ی مردم کنار هم جمع میشن

و همه منتظرن...

حتا دیدن ِ این انتظار هم آدمو به وجد میاره

و اشک شوق ِ تو چشمای آدم حلقه میزنه

 خدایا شکرت بابت ِ همچین صبح ِ دلنشینی

 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۱۸:۳۶
مهربان اربابـــــ ...
۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۰۰:۲۲
مهربان اربابـــــ ...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۲ دی ۹۳ ، ۲۲:۴۳
مهربان اربابـــــ ...

  

من

به چه

 دلهره ..

                                                                     

                                                                            * از اشعار ِ حمید مصدق

 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۱۹:۴۵
مهربان اربابـــــ ...

 

  

فارغ از خطا و گناه ِ فاحش زلیخا در آن ماجرا ، قرآن آن عشق عجیب را

از زبان ِ زنان مصری با « قد شغفها حبّا" » روایت می کند.

« شغاف » بر وزن حجاب و نزدیک به همان معنی ست ؛ یکی از لایه ها

و پرده های قلب

بعضی گفته اند یعنی جلد و لایه ی بیرونی قلب

بعضی گفته اند یعنی سویدا و باطن قلب

فرقی نمی کند ؛ در هر حال یعنی این عشق از لایه های بیرونی قلب ِ

زلیخا گذشت و به عمقش رسید.در یکی از موسوعه های قرآنی در مقابل ِ

عبارت ِ « قد شغفها حبّا" » آمده : « حرق حبّه شغاف قلبها حتّی وصل الی الفؤاد » ؛

یعنی این عشق ، پرده ی قلب زلیخا را شکافت و به فؤاد رسید ؛ به درونی ترین لایه های قلبش ، به اعماق ِ جانش

یعنی عشق ِ یوسف تا عمق جان ِ زلیخا رسوخ کرد... 1

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۱۹:۱۵
مهربان اربابـــــ ...

 

 

عید همگی مبارک :) 

 

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۰۳
مهربان اربابـــــ ...

  

خنده یکی از مهم‌ترین ورزش‌هاست.

هیچ ورزشی نمی‌تواند مثل خنده بیشتر عضلات بدن را به جنبش درآورد.

یک دقیقه خندیدن برابر با 40 مرتبه نفس کشیدن است.

خندیدن به نوعی ورزش برای عضلات صورت است ،

ماهیچه های دهان ، بینی ، گونه ها و اطراف چشم موقع خندیدن حرکت می کند

همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیاده‌روی صبحگاهی را در بردارد.

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۰۰:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

* حاج آقا تو مسیر ِ راهیان غرب میگفت: ما با شهدا تنها یک فرق داریم ، اونم بــــــاورمونه

 

 

روحانی لشکر سخنرانی می کند. حاج همت تازه گرم شنیدن صحبتهای او شده که باز هم

آن مرد از مقابلش می گذرد و مثل همیشه سلام می کند. حاج همت هم مثل همیشه

جوابش را می دهد. و مثل همیشه به فکر فرو می رود تا او را بشناسد ؛

 
اما هر چه به مغزش فشار می آورد، او را به جا نمی آورد. چند بار تصمیم گرفته موضوع را

از خودش بپرسد؛ اما نیرویی از درون مانع این کار شده است .

حاج همت هر وقت آن مرد را می بیند، چیزی شبیه به شرم و گناه در خود احساس می کند؛

اما چرا شرم و گناه، خودش هم نمی داند.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

  

 

 

  

  من هر شب ، وقتی تـو .. خوابی!

 

  

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۷:۳۲
مهربان اربابـــــ ...

 

 

 

کسی بود که مدام به حسرت می گفت :

کاش زودتر زاده شده بودم . کاش پیامبر(صل الله علیه و آله )را دیده بودم.

کاش به خدمت ِ رسول الله رسیده بودم.

 

جوانمرد به او گفت : هنوز هم روزگار ِ رسول خداست و هنوز هم عصر پیامبر(صل الله علیه و آله ) است.

اگر روز را به شب آری و کسی را نیازرده باشی ، آن روز تا شب با پیامبر زندگی کرده ای ،

ولی اگر هزار نماز کنی و هزار حج بگزاری و کسی را بیازاری ، نه خدا تو را دوست خواهد داشت و نه پیامبرش ،

و هیچ طاعت از تو مقبول نخواهد افتاد .

 

 

                                                                                                                منتخب از کتاب ِ جوانمرد نام دیگر تو

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۷:۲۵
مهربان اربابـــــ ...