خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

۲۴ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

گاهی آدم مثل امام حسن(علیه السلام) غریب میشه!

 

گاهی لحظه هات رنگ ِ غریبی و غربت می گیرن

مثل ِ یه روزی...مدینه...کوچه های بنی هاشم...

:'(

مثل ِ هر روز هر لحظه علقمه!  قلب  ِ آقا قمر بنی هاشم...

مثل ِ هر روز غروب ِ غریب ِ  قبرستان بقیع...

  

مثل هر روز غروب ِ غریب ِ شلمچه...

مثل هر روز غروب ِ غریب ِ کربلا ، گودال قتلگاه...

 

مثل غروب غریب ِ سه شنبه جمکران..

مثل غریبی و غربت ِ نهفته در قلب ِ همه ی شهدای گمنام..

 

 

مثل ِ غریبی و غربت ِ شهدای کانال کمیل...

مثل هر روز غروب ِ غریب ِ منطقه ی سیران بند ، یادمان شهدای گمنام...

:'(

مثل هر روز غروب ِ غریب ِ باشگاه افسران ، یادمان شهدای گمنام...

 

مثل ِ غروب غریب ِ هر روز اینجا!

 

غریبی و غربت خیلی ام بد نیست

هر لحظه دق میکنی اما خیلی ام بد نیست

 

دارم فکر میکنم هر جا نشونه ای از  غریبی و غربت هست حضرت زهــرا(سلام الله علیها) هم هست...

  

مگه نه مــــادر... ؟!

 

 

 * این از مهربانی ِ شماست که مــــادر صدایتان می زنم ، وگرنه من ، خاک ِ پـاک ِ  چادر ِ خاکی تان هم نمیشوم... :'(

 

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۳:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

مرا ببخشید خانم حضرت زینب(سلام الله علیها)

 

یک سؤال!

 

باورتـان شد نــبود ِ حسین تان(ع)  ؟

 

 

نه یک سؤال دیگر!

 

پدرتان علی(علیه السلام) باورش شد نــبود ِ فاطمه اش(س) ؟

 

 

..

 

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۲:۴۵
مهربان اربابـــــ ...

  

به حضرت زهــرا (سلام الله علیها) قسم .. 

  

 

۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۴:۵۱
مهربان اربابـــــ ...

 

کاش توی روضه ها ، کاش توی کتاب ها

می گفتند ، می نوشتند

با دلتنگی ات برای حسین(علیه السلام) ، چه کردی زینب(سلام الله علیها) ؟

..

 

 

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۰۸:۱۸
مهربان اربابـــــ ...

 

یاران حسین که یکی یکی پیشانی بر خاک گذاشتند و پا بر افلاک ، نوبت بنی هاشم شد

و علی  پسر بزرگ ِ حسین جلو آمد.

حسین گفت: « علی جلویم راه برو ، می خواهم تماشایت کنم... »

 

علی راه می رفت و  حسین بغض کرده بود...

حسین  آتش فشانی شده بود که بیرون نمی ریخت...

علی را بغل زد

حسین بی قرار بود خیلی زیاد...

...

...

علی اکبر که رفت سمت میدان ، حسین نگاه ِ  نا امیدانه ای به او کرد ، کمی دنبالش رفت...

و...

 

حسین چه میشد اگر زینب سراغش نمی آمد و او را نمی برد؟

 

 ..

 

  

 قصه ی کربلا

فصل پیامبری دوباره

نوشته ی مهدی قزلی

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۰۸:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

* سر ِ بریده را بغل کرده بود و می گفت: « پدرجان کی تو را با خونت رنگی کرده؟

کی رگ های گردنت را بریده؟

کی من را توی بچگی یتیم کرده ؟

کی این یتیم را بزرگ می کند؟

کی به داد این زن های بدون پوشش و اسیر می رسد؟

کی به چشم های خیس ما توجهی می کند ؟

پدرجان ما که بعد از تو کسی را نداریم.

ای کاش من فدای تو می شدم. 

ای کاش من جای تو کشته میشدم.

ای کاش قبل از این کور میشدم و تو را توی این حال نمی دیدم...»

 

خرابه کمی آرام تر شده بود از وقتی رقیه(س) سر ِ پدرش را بغل کرده بود ، آرام شده بود ، آرام ِ آرام

زینب(س) رفت سراغش و دید آرامش توی چشم های دخترک موج می زند.

حسین(ع) رقیه(س) را برده بود انگار... 

قصه ی کربلا 

فصل اسارت 

نوشته ی مهدی قزلی

 

* کاش دست های لرزانم را می گرفتید در دستانتان

و سرم را می گذاشتید روی پاهایتان

و مرا با خود می بردید

مـــــادر...

حضرت زهـــرا( سلام الله علیها)

 

گلزار روضه ی قتلگاه بود امروز

 

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۰:۲۹
مهربان اربابـــــ ...

خانم حضرت زینب (سلام الله علیها)

 

یک سوأل! 

 

توی آن یک سال و اندی که بعد از امام حسین(علیه السلام)  ، دوام آوردید 

چه چیزهایی شما را یاد ِ حسین تان می انداخت؟!

.. 

 

 
 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۳ ، ۰۸:۴۵
مهربان اربابـــــ ...

 

زخم های زیادی توی تنش بود.

سرش شکافته ، پیشانی اش شکسته ، تیری در قلب و تیری در گلو ، تیری در چانه و تیری در حلق ، 

افتاده روی ریگ های سوزان ، زبانش خشکیده مثل چوب ، جگرش زخمی از عطش ، 

دستش بریده ، لب ها از تشنگی ترک خورده ، سر و صورتش از خون  قرمز شده ، دشمن اطرافش را گرفته ، یارانش به خاک و خون  کشیده شده ، 

خانواده اش در معرض اسارت و ... 

  

این آدم چه کار باید بکند و چه بگوید در لحظات آخر عمرش؟

« صبرا علی قضائک ، لا معبود سواک ، یا غیاث المستغثین » ، 

خدایا به آنچه می خواهی صبر می کنم ، معبودی جز تو نیست ، ای فریاد رس فریادکنندگان.

 

قصه ی کربلا

فصل عاشقی

نوشته ی مهدی قزلی

 

پناه آخر 

 

 

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۳ ، ۲۲:۳۲
مهربان اربابـــــ ...

هی میری میخوای یه حرفی رو بزنی ،خجالت می کشی ، برمیگردی 

هی میری میخوای یه حرفی رو بزنی ، خجالت می کشی ،برمیگردی.. 

..

  

بمیرم برات مهربان ارباب... 

یاد ِ اون موقعی افتادم که شش ماهه ات تیر خورده تو بغلت بود... 

هی میرفتی ، بر میگشتی...
 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۱:۳۵
مهربان اربابـــــ ...

 

دلم  قتلگاه می خواد... 

همونجایی که :

 

ناله کنان ...

مانـــــده خیره ...

زینـــــــــب ِ دل خسته  بر تل 

مانـــــــده تمام جهـــــــــانش ...

در دل ِ  گــــودال مقتل... 

   

حلال کنید دوستان  

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۳ ، ۱۶:۴۲
مهربان اربابـــــ ...

 

 اصلا" حسین جنس ِ غمش فرق می کند... 

این پاییز با بوی ِ محرم ات فرق میکند... 

 

 

* غروب های این پاییز ، رنگ ِ غروب ِ کربلا دارند انگار! 

جالبه نه؟ هر غروب  نگاهت که به آسمان می افته ،

بی اختیار یاد ِ غروب ِ کربلا  بیفتی ،

با اینکه غروب ِ کربلا رو ندیده ای! 

 

 



۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۹:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

 

 

 

امروز را  

یـاد ِ تو .. 

به من تبریک می گوید! 

 

 

 

   

* فانتزی های عاشقانه .. 

* فانتزی های عاشقانه .. تولدانه .. فانتزی هایم برای تولد ِ تو ..  

 

۱۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۳ ، ۰۰:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

  

 روز ِ عرفه  عیدی خواست از خدا

کربلا ، گودال ِ قتلگاه ؛ عیدی گرفت از خدا

 

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۳ ، ۲۰:۰۰
مهربان اربابـــــ ...

 

 

 

  حسین (علیه السلام)  بهتر از هر کسی می فهمد معنای ِ دوست داشتن را... 



 

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۳ ، ۲۱:۴۰
مهربان اربابـــــ ...