خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

۲۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

 

بازار شلوغ و 

پیراهن های مردانه ، پشت ویترین مغازه ها و 

تجسم صورت مهربان و قشنگ تو ..

:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...


 

سالی که با ولادت شما بهار شود..
ان شاءالله پاییز و زمستانشم بهار است..
:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۴۲
مهربان اربابـــــ ...

 

خدا را خیلی جاها در زندگی ام دیده ام
اما
دیدن خدا ، حضور خدا ، محافظت خداوند ،
وقتی حسادت ها ، عشق بین ما.. ، را محاصره کرده بودند ؛
ایمانم را قد عشق بالا برد..

حسد بزرگترین دشمن عشق است اما
خدا مهربانترین دوست برای عشق بین ماست..
و همین کافیه برامون..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

+ نمایشگاه مفهومی لباس ؛ 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۳۰
مهربان اربابـــــ ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

 

و ایوب را ( به یاد آور ) هنگامی که پرودگارش را خواند

و ( عرضه داشت ) : ناراحتی و ( مشکلات شدید) به من روی آورده ؛

و تو مهربان ترین مهربانانی.

ما دعای او را مستجاب کردیم ؛

و ناراحتی هایی که داشت برطرف ساختیم ؛

و خاندانش و همانندشان را با آنان به او بازگرداندیم ؛

تا رحمتی از سوی ما و تذکری برای عبادت کنندگان باشد.

 
و اسماعیل و ادریس و ذالکفل را ( به یاد آور ) که همه از صابران بودند.

و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختیم ؛

چرا که آنها از صالحان بودند.

 

و ذالنون ( = یونس ) را ( به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین

( از میان قوم خود ) رفت ؛ و چنین می پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت ( اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت ) در آن ظلمت ها ( ی متراکم )

صدا زد :

( خداوندا ! ) جز تو معبودی نیست ؛ 

منزهی تو ! من از ستمکاران بودم.

ما دعای او را به اجابت رساندیم ؛

و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم ؛

و اینگونه مومنان را نجات می دهیم.

 

* آیات 83 تا 88 سوره انبیاء

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

یِ روزی دنیا خوب بودُ آروم بود
واسه زندگی همه چی آسون بود
هرکی کارشُ می کرد، حالشُ می برد
تکلیف روزاش معلوم بود

 
یکی اومد گفت: حالش بده
قلبشُ انگاری طوفان زده
یکیُ میخواد اسمش لیلیِ
آره درسته مجنون بود

 
داد می زد می گفت وضعش بده
آخه اگه لیلی جوابش رو نده
میمیره داغون میشه همه گفتن:
پاشو واسه مرد این کارا بده

 
زیرِ لب هی میگفت:
لیلی اگه نداشت به من هیچ میلی
ظرفمو شیکوند چرا ظرف منو
ای وای لیلی ، آخ لیلی
آی لیلی آی لیلی لیلی
آی لیلی آی لیلی لیلی
آی لیلی آی لیلی لیلی
آی لیلی آی لیلی

 
از اون روزا گذشت و مجنون غم کشید
از اون گذشت و نوبت به من رسید
هی ترسیدم آخرم اومد
بلای لیلی سرم اومد

:)

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۰
مهربان اربابـــــ ...


به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست
به هر جزوی ز حسن او قصوریست

ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت :
اگر در دیدهٔ مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی


* قدم گذاشتن در راه عشق فراز و نشیب داره :
شیب آن خاک راه گشتن است و
 فراز آن از خود گذشتن است.

 

+ شعر : شیرین و فرهاد از وحشی بافقی 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

سلام شهداء...

یه چیزی بگم شهداء ؟!

این از لطف و محبت شماست که منو با شما شهداء میشناسن
این از لطف و محبت شماست که اسم منو با شما شهداء میبرند
حتی این از لطف و محبت شماست که میخوان با من شوخی کنند اسم شما رو میارن
حتی تر تر این از لطف و محبت شماست که گفتم نطلبید راهیان ، گفتم نمیرم راهیان ملت تعجب کنن و تازه بگن من با شما قهرم !!
شهداء !
من ای که از خود چیزی ندارم این همه لطف و محبت شما رو چطور جبران کنم ؟!

فقط میتونم از خوبی هاتون برای اطرافیانم بگم...
و به همه ی خسته ها و درمانده ها ، شما رو نشون بدم...

ان شاءالله باهم مروج فرهنگ شما باشیم منو زندگیم..
آمین یا ارحم الراحمین...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

مانیتور و لب تاب و وسایلی از این قبیل

اسکنر قلبم میشوند 

وقتی تو روبرویشان مینشینی 

..

:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

وقتی به ایشان 

سلام میدهم 

دلم برات غنج میرود.. 

:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

گفتم: برادر همت! شما این‌جا چیکار می‌کنید؟
برگشت گفت: برادر همت اسم آن دنیای من بود. اسم این دنیای من عبدالحسین شاه زید است.


این را آن روزها به هیچ‌کس نگفتم. حتی به خود ابراهیم. بعدها، بعد از شهید شدنش، رفتم پیش آقایی تا خوابم را تعبیر کند. چیزی نمی‌گفت، یا شانه خالی می‌کرد.

گفتم:ابراهیم شهید شده است. خیالتان راحت باشد. شما تعبیرتان را بکنید.
نه خودم را معرفی کردم، نه او را، نه موقعیت هردومان را.

گفت:عبدالحسین شاه زید یعنی ایشان مثل امام حسین علیه السلام به شهادت می‌رسند. مقامشان هم مثل زید است، فرمانده لشکر حضرت رسول.

همین‌طور هم بود. ابراهیم بی‌سر بود و آن روزها در مجنون فرمانده لشکر ۲۷ حضرت رسول صل الله علیه و آله.

 

راوی : همسر شهید محمدابراهیم همت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۴۰
مهربان اربابـــــ ...

رفتی سر مزار شهید مهدی صابری که چند دقیقه باهاش حرف بزنی ، دوستت شهدان...

میبینی که برا اولین بار سر مزارش خلوته ، با خوشحالی میدوئی ، آخه تا به حال نشده حتا چند دقیقه بشه سر مزارش بایستی ، به دلت مونده چند دقه بشه راحت حرف بزنی.

دو شاخه گل رو میزاری و همین که سلام میکنی ، شروع میکنی به تعریف کردن..

چند دقیقه ای میگذره خداروشکر کسی نزدیک مزار نمیاد.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

شهید مهدی صابری

 

هیچ تعلق خاطری به این دنیا ندارم جز عشق..فقط عشق..
دعا کنید ما رو باهم بطلبه خدا..
الهی ، عاشقانه ، جاودانه..

ممنونم..
مدیونتیم..

  

+ سالگرد وصالت به حضرت حق ، پرودگار مهربان ، گرامی باد.

  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۷
مهربان اربابـــــ ...