خداوند محبت است... بنام محبت

خداوند محبت است... بنام محبت


از روضه های شما
یک چیز مرا خیلی
میسوزاند!
آن هم مهربانی شماست..
این همه روضه برای مهربان ترین!

۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

 

دارم به نعمت های خدادادی نگاه میکنم و به تو فکر میکنم که 

به ذهنم میاد با طبیعت درد دل کنم!

نعمت عشق تو.. انگار روی دست_ نعمت هاست :)

 

همونطور که قدم میزنم توی پارک 

و از کنار گل های لطیف و زیبا رد میشم میگم:

اگه " اندازه ی " هجر_ .. و دلتنگیم برای .. رو بهتون بگم 

پر پر میشین..

پژمرده میشین..

 

همونطور که دارم از کنار درخت های کاج_ با وقار و استوار رد میشم میگم :

اگه " اندازه ی " هجر .. و دلتنگیم برای .. رو بهتون بگم 

میشکنید..

خم میشید.. 

 

حتا همونطور که دارم از کنار منقل آتش_ توی پارک رد میشم میگم: 

اگه " اندازه ی " هجر .. و دلتنگیم برای .. رو بگم 

تو آتش هم خاموش میشی..

 

همونطور که به آسمون بالای سرم نگاه میکنم میگم:

اگه " اندازه ی " هجر .. و دلتنگیم برای .. رو بگم 

طاقتت نیست و میباری و میباری

و روز و شبت همه عصرای پاییزی میشه..

 

همونطور که از صدای قدم هام یه عالمه گنجیشک_ نشسته لابلای سبزه ها ، میترسن و میپرن

بهشون میگم:

اگه بگم چقدر عاشق_ .. 

چقدر بزرگه درد هجر_.. 

چقدر دلتنگم برای .. 

دیگه فرار نمیکنین و ازم نمیترسین

چون 

یه دختر عاشق_ دلتنگ_ سختی کشیده ام که دنیا در دوران هجر .. بهم فهمونده که

منه دنیا ارزش آزار رسوندن به هیچکس و هیچ چیز رو ندارم.

پس ازم نترسین!

 

عاشقتم..

دلتنگتم..

بی قرارتم.. 

و " اندازه ی "  هجر و دلتنگی هام برات رو

با " اندازه ی رحمت خدای مهربونمون و امید بهش "

عاشقانه تحمل میکنم تا به وصال برسیم.. 

(قلب قلب)

(گل گل)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۲
مهربان اربابـــــ ...

قلبم..

که تیر میکشه 

انگار " خدا " 

ناراحتیتو باهام در میون میزاره..

:)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۸
مهربان اربابـــــ ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۴
مهربان اربابـــــ ...

 

آن زمان کآرزوی دیدن جآنم باشد 

در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم..

:)

 

* شعر : حافظ شیرازی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۰
مهربان اربابـــــ ...

 

آسمان ، کوه ، دشت ، گل ها ، آب ،

هر چه را میبینم دلیل خلقت شان ،

شما هستی حضرت مادر سلام الله علیها..

 

اگر خدا ، مهربانی شما را قد عظمتی که برایتان خواسته ، قرار نمیداد

 از عظمت شما دیوانه میشدم!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۰
مهربان اربابـــــ ...

 

آن مرد عاشق بود. آن بازی عشق و آن حریف خدا. دور، دور آخر بود و بازی به دستخون رسیده بود. آن مرد زمین را سبز می خواست. دل را سبز می خواست و انسان را سبز، زیرا بهشت سبز است و روح سبز و ایمان سبز...
اما سبزی را بهایی است به غایت سرخ، و بازی به غایتش رسیده بود، به غایتی سرخ. و از این رو بود که آن مرد، سرخ را برگزید، که عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ.
و از میان تمامی سرخان، خون را برگزید. نه این خون رام آرام سر به زیر فروتن را، آن خون عاصی عاشق را. آن خون که فواره است و فریاد. او خون خویش را برگزید که بازی سخت سرخ و سخت خونین بود.
ترکش کنید و تنهایش بگذارید که شما را یارای یاری او نیست. این بازی آخر است و نه جوشن به کار می آید و نه نیزه و نه شمشیر و نه سپر. دیگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخیز. بروید و بردارید و بگریزید.
دیگر پیراهنتان پاره نخواهد شد، تنتان، پاره پاره خواهد شد. کیست؟
کیست که با تن پاره پاره بماند؟ دیگر غنیمتی نصیبتان نخواهد شد، قلب شرحه شرحه تان،غنیمت دیگران خواهد شد. کیست؟ کیست که با قلب شرحه شرحه بماند؟
این عزیمت را دیگر بازگشتی نیست، زیرا که آن یار، گلو را بریده دوست دارد و سر را بر نیزه و خون را پاشیده بر آسمان. کیست؟ کیست که با گلوی بریده و خون پاشیده بر آسمان، بماند؟
وقتی بنده اید و او مالک، بازی این همه سخت نیست.
وقتی عابدید و او معبود، بازی این همه سخت نیست.
اما آن زمان که عاشقید و او معشوق، یا آن هنگامه که او عاشق است و شما معشوق، بازی این چنین سخت است و این چنین سرخ و این چنین خونین. و بازی عاشقی را نخواهید برد، جز به بهای خون خویش.
آن مرد حسین بود و آن بازی کربلا و آن یار، خدا.

* نوشته ی عرفان نظرآهاری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۷
مهربان اربابـــــ ...